مهمترین خطر، امنیت مسیرهای دریایی است. تنگه هرمز که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، همچنان آسیبپذیرترین نقطه در برابر پیامدهای مستقیم درگیری است؛ در حالی که بابالمندب نیز در صورت اقدام هماهنگ حوثیها ــ که اکنون نشانههای آن دیده میشود ــ به نقطه فشار دیگری تبدیل خواهد شد.
این معنا در حد تحلیل نظری باقی نماند، بلکه بعدها با حقایق تاریخی مستند، بهویژه آنچه بهعنوان رسوایی «ایران–کنترا» شناخته شد، تأیید شد؛ رسواییای که معاملات مخفیانه تسلیحاتی میان ایران و آمریکا را در دهه ۱۹۸۰، از طریق واسطهها و با مشارکت اسرائیل، علیرغم خصومت اعلامشده میان این سه طرف، فاش کرد. گزارشهای کنگره آمریکا این عملیاتها را مستند کرد و نشان داد که ایران در آن دوره به تسلیحات آمریکایی دست یافته و بخشی از درآمد آن برای تأمین مالی نیروهای کنترا در نیکاراگوئه هدایت شده است؛ یکی از پیچیدهترین پروندههای تاریخ روابط بینالملل معاصر.
این جنگ نشانه قدرت نیست؛ نشانه ناتوانی در تفکر سیاسی است. ورشکستگی در تخیل استراتژیک است: وقتی نتوانی توافق بسازی، به بمباران متوسل میشوی؛ وقتی نتوانی حریف را مهار کنی، سعی میکنی او را نابود کنی؛ وقتی از ظهور یک قدرت مستقل منطقهای میترسی، جهان را به هولوکاست اقتصادی و نظامی فرا میخوانی.
اعلام آغاز مذاکرات با ایران از سوی دولت آمریکا در دوشنبه گذشته ممکن است مقدمهای برای دستیابی به توافقی جامع باشد. شاید آنچه این روند را محتملتر میکند، ناکامی حملات آمریکا و اسرائیل ــ بیش از ۲۵ روز پس از آغاز جنگ ــ در سرنگونی رژیم ایران، تضعیف مشروعیت داخلی آن یا سوق دادن جامعه به شورش باشد. درست است که این حملات بخشی از توان نظامی ایران را از بین برده، اما برخلاف آنچه پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، مطرح شد، موجب فروپاشی ساختار سیاسی ایران نشده است. افزون بر این، نشانههای بحران اقتصادی جهانی نیز در افق دیده میشود.
آخرین شاهد بر جدی نبودن آمریکا، تعویق ناگهانی تصمیم ترامپ برای حمله به نیروگاههای ایران بود؛ نه به این دلیل که به نگرانیهای جهانی درباره امنیت پاسخ داده باشد، بلکه صرفاً به این دلیل که شخصاً چنین
اسرائیل که پس از ضربه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در زبان جنگ و ویرانگری غرق شده، تا زمانی که طبقه حاکم تحت رهبری نتانیاهو پابرجاست، قادر به هیچ بازنگری جدی نخواهد بود. کمتر کسی در داخل اسرائیل میپذیرد که این کشور تا زمانی که در خصومت دائمی با فلسطینیان، همسایگان عرب و حتی مسلمانان دورتر باقی بماند، آیندهای پایدار نخواهد داشت. افکار عمومی اسرائیل اکنون عمدتاً در اختیار صداهای جنگطلب است و تنها روزنامه «هاآرتص» و چند صدای محدود در کنست با این جریان مخالفت میکنند.
اسرائیل پس از این جنگ در منطقه منزویتر خواهد شد. حتی اگر تا زمانی که واشنگتن در کنار آن است، قدرت خود را حفظ کند، اما روزی با تضعیف حامیانش، خود نیز ناگزیر رو به افول خواهد رفت.
ایران
اسلام دینی واقعبین است؛ نه از واقعیت جدا میشود و نه آن را نادیده میگیرد. پیروان خود را به رفتارهای فرشتهگونه و غیرواقعی دعوت نمیکند، بلکه با در نظر گرفتن غرایز و طبیعت انسان، میان معنویت و زندگی روزمره پلی متوازن ایجاد میکند. اسلام انسان را محدود نمیکند که تنها از خدا بگوید یا اوقات خود را فقط در مسجد بگذراند، بلکه او را تشویق میکند که مطابق طبیعت انسانی خود، میان جدیت و شوخطبعی، میان عبادت و لذتهای حلال، تعادل برقرار کند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم زیباترین نمونه جمع میان زندگی دنیوی و معنوی بود. با وجود عمر کوتاه و مسئولیت عظیم رسالت، زندگی ایشان سرشار از لطافت، مهربانی و شادی بود. نه خشن بود و نه خشک، نه تندخو و نه بیملاحظه. ایشان شوخی میکرد، لبخند میزد، بازی میکرد و به هر شکل ممکن شادی را به دل یارانش میآورد.
مشخص شده است که آمریکا و اسرائیل توافق کردهاند به حضور ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای پایان دهند، زیرا آن را تهدیدی وجودی برای رژیم اشغالگر و همچنین برای منافع آمریکا در غرب آسیا میدانند. در حالی که دو کشور متجاوز با ترور رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، آقای علی خامنهای، نتوانستند به این هدف برسند، تصمیم گرفتند با تحریک قومیتهای پنجگانه (فارس، عرب، بلوچ، کرد و آذری) علیه یکدیگر، دامن زدن به شکاف سنتی میان سنیها و شیعیان، تعمیق اختلافات میان کشورهای اسلامی همسایه و تلاش برای کنترل منابع نفت و گاز ایران، ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را برچینند و آن را تجزیه کنند.
1405/01/03
دکتر ریکاردو آردوندو – دیپلمات و استاد حقوق بینالملل آرژانتینی :مترجم علی سرداری
ما توضیح دیگری نیز وجود دارد؛ توضیحی شاید واقعبینانهتر. بهجای آنکه هر چالش را تهدیدی برای نهادهای موجود بدانیم، میتوانیم آن را نشانهای از تلاش حقوق بینالملل برای تطبیق با واقعیتهای جدید تلقی کنیم.
این تصور که وظیفه اصلی حقوق بینالملل تضمین قطعیت و پایداری است، بازتاب دورهای تاریخی است: دوران نسبتاً آرام پس از جنگ سرد، زمانی که بسیاری معتقد بودند نهادهای بینالمللی به نوعی تعادل رسیدهاند. اما حفظ این نگاه در برابر تحولات کنونی دشوارتر شده است.
هر بار که تنشها میان اسرائیل و ایران افزایش مییابد، بحث بهسرعت از یک مسئله سیاسی به مسئلهای فرقهای تبدیل میشود: چه کسی طرف سنیها را میگیرد و چه کسی طرف شیعیان را؟ گویی کل درگیری را میتوان به این دوگانگی محدود تقلیل داد.
در این روند، پرسشهای اساسی بهتدریج محو میشوند: متجاوز کیست؟ قربانی کیست؟ مردم چه منافعی در این درگیری دارند؟
این پرسشها جای خود را به سوالاتی درباره هویت و تعلقات فرقهای میدهند. بهمرور، موضعگیری درباره جنگ، بیش از آنکه نتیجه تحلیلی سیاسی باشد، بازتابی از هویت فرقهای میشود.
در چنین فضایی، مسائل پیچیده به صفبندیهای سادهانگارانه تقلیل مییابند و سیاست به امتدادی از اختلافات فرقهای بدل میشود. اولویتها بهراحتی تحریف میشوند و بخشی از گفتمان عربی، دشمنی یا همدردی خود را بر اساس فرقه تعریف میکند، نه بر اساس ماهیت واقعی درگیری.