این نوع گفتمان اهمیت زیادی دارد. وقتی اقتدار مذهبی خشونت را توجیه میکند، به جنگ مشروعیت اخلاقی میبخشد و صدای مخالف را در میان پیروان خود تضعیف میکند. در چنین چارچوبی، گروههای مذهبی ــ که در شرایط عادی ممکن است طرفدار صلح باشند ــ میتوانند پشت دستورکارهای ملیگرایانه یا نظامیگرایانه بسیج شوند.
دوم، فرسایش جایگاه سیاسی دولت به نفع سپاه پاسداران، که سردرگمی تصمیمگیری استراتژیک ایران را تأیید میکند؛ همانگونه که در هدف قرار دادن سرزمینهای میانجیگران عمانی و قطری دیده شد. این اقدام با هدف افزایش هزینه استراتژیک برای واشنگتن و وادار کردن آن به درخواست آتشبس صورت گرفت، بهجای آنکه ایران به سمت ماجراجوییهای بزرگتر سوق داده شود (مانند حمله زمینی آمریکا، استفاده از کارت کردهای ایران برای تسریع فروپاشی دولت، یا بسیج خیابانهای ایران علیه حکومت).
این تحلیلها همچنین نشان میدهد که تحرکات نظامی آمریکا با ورود ۵۰ هزار نیروی جدید به منطقه و ثبت صدها پرواز نظامی، وارد مرحله اجرای واقعی شده است؛ نشانهای از تشدید گسترده فعالیتهای لجستیکی. دلیل مطرح شدن احتمال آغاز تهاجم زمینی در Good Friday نیز این است که بازارهای آمریکا و اروپا به مدت سه روز تعطیل خواهند بود.
پرسش اینجاست که نتیجه این رویارویی پوچ ـ که فاقد تأیید سازمان ملل است و رئیسجمهور آمریکا نتوانسته هیچیک از متحدان اروپایی یا کانادا را برای مشارکت در آن متقاعد کند ـ چه خواهد بود؟ چندین احتمال وجود دارد که برخی از آنها بسیار خطرناکاند. محتملترین سناریو این است که رئیسجمهور آمریکا ناگهان در یک نمایش دیگر ظاهر شود و اعلام پیروزی کند و ادعا نماید ایران نابود شده و برای بازسازی به دههها زمان نیاز دارد و سپس آتشبس اعلام کند. اما سؤال مهمتر این است که آیا او چنین شکستی را خواهد پذیرفت؟ شکستی که میتواند آغاز پایان نهتنها آینده سیاسی او، بلکه امپراتوری آمریکا باشد و یادآور بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ که امپراتوری بریتانیا را سرنگون کرد. همچنین او چگونه با شریک جرم خود که اصرار دارد جنگ را صرفاً برای منافع سیاسی ادامه دهد، برخورد خواهد کرد؟
این جنگ شخصی اوست که به نظر میرسد مدتهاست در آن پناه گرفته است. حتی کشورهای عضو ناتو—که معمولاً در تصمیمات بزرگ با واشنگتن همراهاند—یکی پس از دیگری از این ماجراجویی بیپروا که نه مشروعیت دارد و نه امکانپذیری، فاصله گرفتند؛ هرچند مواضع همه آنها به وضوح اسپانیا یا حتی آلمان نبود. وزیر خارجه آمریکا پس از آخرین نشست این گروه در فرانسه با تأسف گفت که حتی هفت کشور صنعتی بزرگ نیز حمایت صریحی از این جنگ نکردهاند. همه اینها خشم ترامپ را برانگیخت و او در پاسخ، سیلی از توهینها و نفرینها نثار متحدانش کرد؛ رفتاری که در روابط سیاسی میان همپیمانان بیسابقه است.
این واقعیت معادلهای جدید را در سوی غربی تنگه تحمیل میکند؛ جایی که کشورهای خلیج فارس اکنون تجاوز ایران را تهدیدی دائمی برای امنیت و ثبات خود میدانند. این جنگ آسیب عمیقی به روابط وارد کرده و سایهای سنگین از تردید بر آینده تعامل با تهران انداخته است؛ آسیبی که حتی پس از پایان جنگ نیز بهسادگی جبران نخواهد شد.
لحظه سوئز، در توصیف دیرهنگام وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده، دین آچسون (in در سخنرانی در سال 1962)، لحظه ای بود که بریتانیا دیگر "یک امپراتوری نبود و هنوز نقشی پیدا نکرده بود"... لحظه هرمز ممکن است به سقوط امپراتوری آمریکا منجر نشود، اما ممکن است نقش خود را که چالش پیش روی "ذهن" سیاسی امروز آمریکاست، پیش از آنکه دوباره به یک حقیقت آمریکایی بیدار شود، دوباره تعریف کند: دستاوردهای تاکتیکی به ضررهای استراتژیک ختم می شود.
در سوی دیگر صحنه، یک زلزله مالی خاموش که توسط نهادهای مالی بینالمللی رصد میشود، خودنمایی میکند. تنها در بیست روز، بیش از ۴۲ میلیارد دلار از بازارهای نوظهور نزدیک منطقه درگیری، در جستوجوی پناهگاههای امن، از این کشورها خارج شده است. این خروج انبوه سرمایه فشار عظیمی بر ارزهای محلی وارد کرده و بانکهای مرکزی را با انتخابهایی دشوار میان افزایش نرخ بهره یا پذیرش سقوط ارزش پول مواجه کرده است. جدیتر آنکه شکافی که در سیستم پولی جهانی آغاز شده، ممکن است قدرتهای بزرگ را به تسریع ساخت سیستمهای پرداخت جایگزین و دور شدن از سلطه دلار سوق دهد؛ امری که دریچهای بهسوی تغییرات عمیق در ساختار نظام مالی بینالمللی میگشاید.
پیشنهاد اسرائیل برای ساخت یک «شهر بشردوستانه» در شرق خط سبز تحت عنوان «رفح جدید»، همراه با طرحهایی درباره گشودن مناطق ساحلی به روی سرمایهگذاریها و پروژههای توسعهای، و نیز افزایش خشونت هماهنگ میان شهرکنشینان و نیروهای امنیتی اسرائیل در کرانه باختری، همگی نشاندهنده خطوط کلی برنامههای استراتژیک اسرائیل است. این طرحها شامل وقوع همزمان پاکسازی قومی خشونتآمیز و پروژههای سرمایهگذاری اسرائیلی–آمریکایی با هدف ترسیم مجدد نقشه سیاسی فلسطین است.
تأثیرات جدی به سایر کشورهای خلیج از جمله عربستان سعودی، امارات و کویت، به ویژه با توقف بخش عمده صادرات نفت و گاز، گسترش می یابد، ایران بخش انرژی در این کشورها را هدف قرار داد و تأسیسات عمده تولید نفت و گاز را هدف قرار داد، همانطور که در مورد راس تنوره و بندر ینبع در عربستان سعودی و بندر شویخ، پالایشگاه مینا الاحمدی و پالایشگاه مینا عبدالله در کویت اتفاق افتاد، مخازن سوخت در سلطان نشین عمان و تاسیسات انرژی در امارات از جمله گاز حبشان، میدان باب، منطقه صنایع نفت فجیره، بندر شارجه و پالایشگاه الرویس.