سفر ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، به چین در یکی از حساسترین مقاطع ژئوپلیتیکی صورت میگیرد؛ نه تنها به این دلیل که بلافاصله پس از نشست آمریکا و چین و گفتوگوهای مربوط به آتشبس موقت میان دو کشور انجام شد، بلکه از آن جهت که نشان میدهد جهان در حال ورود به مرحلهای تازه از تغییر آرایش قدرت است؛ مرحلهای که فراتر از رقابت اقتصادی، به بازتعریف ساختار کلی نظام بینالملل منجر میشود.
این سفر صرفاً یک رویداد تشریفاتی نیست، بلکه پیامی چندلایه به ایالات متحده، غرب، آسیا و خاورمیانه است: مسکو و پکن تحولات اخیر ــ بهویژه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ــ را بخشی از نبردی بزرگتر بر سر شکلدهی به نظم جهانی آینده میدانند.
روسیه و چین به این جمعبندی رسیدهاند که آنچه در خاورمیانه رخ میدهد، تنها به ایران محدود نیست، بلکه به آینده توازن قوای جهانی مربوط میشود. برای روسیه، تضعیف ایران به معنای تضعیف یکی از مهمترین مراکز نفوذ ضدغربی در اوراسیا و خاورمیانه است. برای چین، بیثباتی ایران تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی، مسیرهای ابتکار «کمربند و جاده» و ثبات خلیج فارس محسوب میشود؛ حوزههایی که پکن بهشدت به آنها وابسته است.
از این رو، سفر پوتین به پکن تلاشی برای هماهنگسازی یک واکنش استراتژیک مشترک در برابر مرحله جدیدی از تشدید فشارهای آمریکا تلقی میشود. مسکو بهخوبی میداند که واشنگتن در پی تنظیم مجدد اولویتهای جهانی خود است: مهار چین در هند-اقیانوسیه، تضعیف روسیه در اروپا و محاصره ایران در خاورمیانه؛ مجموعهای از اقدامات که در چارچوب تلاش آمریکا برای بازتثبیت هژمونی غرب بر نظم بینالملل صورت میگیرد.
اما جنگ علیه ایران در بسیاری از ابعاد نتیجهای معکوس داشت. این فشارها نهتنها محور روسیه–چین–ایران را از هم نپاشید، بلکه سه طرف را به هم نزدیکتر کرد. هرچه فشار غرب افزایش یافت، مسکو و پکن بیشتر به این باور رسیدند که این درگیریها دیگر موضوعاتی جداگانه نیستند، بلکه بخشی از نبردی گستردهتر میان نظم تکقطبی آمریکایی و نظم چندقطبی در حال ظهور هستند.
امروز مشارکت روسیه و چین چیزی فراتر از یک همگرایی سیاسی مقطعی است؛ این همکاری بر شبکهای عمیق از منافع اقتصادی و استراتژیک، بهویژه در حوزه انرژی و تجارت، استوار شده است. پوتین تأکید کرده که چین همچنان «مصرفکنندهای مسئول» برای انرژی روسیه است و در مقابل، روسیه نیز جایگاه خود را بهعنوان تأمینکنندهای قابل اعتماد برای بازارهای آسیایی حفظ کرده است. او همچنین یادآور شد که حجم تجارت دو کشور طی ۲۵ سال گذشته نزدیک به ۳۰ برابر افزایش یافته است؛ نشانهای از تحول بنیادین در روابط اقتصادی دو قدرت.
این همگرایی با «پیمان حسن همجواری، دوستی و همکاری» تقویت شده؛ پیمانی که اکنون به چارچوبی برای یک مشارکت استراتژیک بیسابقه تبدیل شده است؛ مشارکتی که فراتر از اقتصاد و انرژی، شامل هماهنگی ژئوپلیتیکی در برابر فشارهای غرب و پیگیری مشترک نظم چندقطبی است.
در چنین فضایی، سفر پوتین به چین اهمیت دوچندان مییابد؛ بهویژه آنکه پیش از اجلاس بریکس و در بحبوحه بحثهای فزاینده درباره کاهش وابستگی به دلار، گسترش بلوکهای غیرغربی و ایجاد نهادهای مالی جایگزین انجام میشود.
مسکو و پکن دیگر همکاری خود را یک اتحاد تاکتیکی موقت نمیدانند، بلکه آن را ضرورتی استراتژیک برای مقابله با فشارهای فزاینده آمریکا تلقی میکنند. روسیه پس از تحریمهای غرب، از نظر اقتصادی و فناوری به چین نیازمند است و چین نیز روسیه را بهعنوان تأمینکننده انرژی و شریک ژئوپلیتیکی-نظامی مهمی میبیند که میتواند نفوذ آمریکا را متعادل کند.
مهمتر از همه، هر دو کشور باور دارند که غرب از ابزارهایی چون تحریم، نهادهای بینالمللی، اتحادهای نظامی و حتی مفاهیمی مانند حقوق بشر و دموکراسی برای مهندسی مجدد موازنه قدرت جهانی به نفع تداوم هژمونی آمریکا استفاده میکند.
در این معادله، ایران به یک نقطه اتصال استراتژیک میان مسکو و پکن تبدیل شده است. روسیه ایران را خط مقدم دفاعی در برابر نفوذ آمریکا در جنوب میبیند و چین آن را دروازهای حیاتی برای مسیرهای انرژی و تجارت به آسیای مرکزی و خاورمیانه میداند.
از این رو، هرگونه تلاش آمریکا برای منزویسازی یا تضعیف ایران، در نگاه مسکو و پکن صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه بخشی از استراتژی مهار گستردهتر آمریکا برای بازترسیم نقشه نفوذ در اوراسیاست.
در همین چارچوب، مسکو با اشاره به همکاری نظامی بیشتر با ایران و نمایش سامانههای موشکی و پدافندی پیشرفته، پیامهای بازدارندهای را به واشنگتن ارسال میکند. این پیام روشن است: هرگونه تشدید تنش میان آمریکا و اسرائیل میتواند هزینههای منطقهای درگیری را افزایش دهد. روسیه ایران را نه یک متحد منطقهای، بلکه بخشی از نبردی بزرگتر برای جلوگیری از تغییر توازن قدرت در خاورمیانه توسط آمریکا میداند.
پارادوکس بزرگ اینجاست: واشنگتن با تلاش برای مهار همزمان چندین رقیب، عملاً به شکلگیری سریع همان بلوک موازنهگری کمک میکند که سالها از ظهور آن بیم داشت. نزدیکی روسیه و چین دیگر صرفاً بر پایه منافع اقتصادی یا مخالفت با غرب نیست، بلکه بر اساس این درک مشترک است که جهان بهسوی برخوردی بزرگ میان دو جهانبینی پیش میرود: نظم تکقطبی آمریکایی در برابر نظم چندقطبی اوراسیایی.
با تشدید درگیریهای ژئوپلیتیکی از اوکراین تا تایوان و از خلیج فارس تا دریای چین جنوبی، سفر پوتین به پکن چیزی فراتر از هماهنگیهای دوجانبه است؛ این سفر بخشی از یک فرآیند بازآرایی تاریخی است که میتواند توازن قدرت جهانی را برای دهههای آینده دگرگون کند.
جهانی که پس از فروپاشی شوروی شکل گرفت، بهتدریج در حال فرسایش است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه صرفاً رقابت بر سر نفوذ، بلکه نبردی بر سر هویت نظام بینالملل است: آیا جهان همچنان تحت رهبری یک قدرت واحد باقی خواهد ماند یا به مجموعهای از مراکز قدرت و اتحادهای متنوع تبدیل خواهد شد؟
در این تغییر بزرگ، چین و روسیه دیگر صرفاً واکنشی عمل نمیکنند، بلکه در پی ساختن نظمی جایگزیناند؛ نظمی که در آن، به باور آنها، قرن بیستویکم نباید قرن هژمونی انحصاری آمریکا باشد. دکتر وائل عوض روزنامهنگار سوری مقیم هند مشاور ارشد در بنیاد مطالعات استراتژیک تلتوما .www.waielawwad.com
منبع رای الیوم
دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری
این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیهراندن پوششهای سنتی متناسب با محیطهای گوناگون ـ مانند پوششهای روستایی و واحهای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگیاش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیباییشناختیاش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطهای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانهها و نور خورشید معنا مییابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژیای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.
- 1405/03/14