ترامپ و شی جینپینگ در سالن بزرگ خلق پکن دست میدهند (۱۴/۵/۲۰۲۶ – AFP)
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز چهارشنبه در گفتوگو با فاکسنیوز از چین خواست «نقش مؤثرتری در متقاعد کردن ایران برای تغییر رفتار خود در خلیج فارس ایفا کند» و تأکید کرد که حل بحران تنگه هرمز مستقیماً به نفع اقتصادی و استراتژیک پکن است. صرفنظر از اینکه روبیو در پیوند دادن امنیت تنگه با منافع استراتژیک چین تا چه حد درست میگفت، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که چرا چنین درخواستی از کشوری مطرح میشود که قرار است نخستین رقیب آمریکا باشد؛ نه به دلیل نشستن بر تخت قدرتهای جهانی، بلکه به دلیل تلاش دائمیاش برای ایجاد تغییر در نظم جهانی.
این موضوع راه را برای طرح پرسشی اساسی باز میکند: مشکل استراتژی آمریکا در جنگ با تهران چیست، با توجه به ناتوانی در باز کردن تنگه، تغییر رژیم یا خارج کردن اورانیوم غنیشده از اصفهان؟ آیا رئیسجمهور آمریکا واقعاً جنگی بدون استراتژی علیه ایران آغاز کرده است؟ یا اینکه سیاست مبادلهای، استراتژی اوست: ایران در برابر تایوان؟
پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده توانست این تصور را در افکار عمومی تثبیت کند که هر رئیسجمهوری استراتژی روشنی برای مدیریت دوره خود دارد. در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، ریچارد نیکسون سیاستی را در قبال منطقه خلیج فارس اتخاذ کرد که بر اساس آن، ایران و عربستان سعودی «دو ستون» امنیت و ثبات و حافظ منافع نفتی آمریکا بودند؛ موضوعی که واشنگتن آن را برای عملکرد بهتر در برابر اتحاد جماهیر شوروی در جنگ سرد ضروری میدانست. سیاست «دو ستونی» باعث شد ایالات متحده این دو کشور را مسلح کند و آموزشهای نظامی گستردهای ارائه دهد.
اما استراتژی نیکسون با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ تغییر کرد؛ زمانی که رژیمی با شعار «شیطان بزرگ» در برابر واشنگتن قرار گرفت. با تشدید خصومت ایران و آمریکا، رؤسایجمهور پیدرپی آمریکا با برجستهسازی «تهدید ایران» در میان کشورهای منطقه، زمینه عادیسازی برخی دولتهای عربی با اسرائیل را در قالب «پروژه صلح ابراهیم» فراهم کردند. دولتهای آمریکا به استراتژیهایی با عناوین مختلف متوسل شدند، از جمله «آشوب خلاق» در دوره جورج بوش پسر.
با این حال، واقعیت امروز ــ پس از جنگ ۴۰ روزه و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران ــ این است که درخواست روبیو از چین برای باز کردن تنگه هرمز، ناظران را شگفتزده کرده است. این درخواست همزمان با سفر تاریخی ترامپ به چین مطرح شد؛ سفری که هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا در آن بیش از ۲۰ چهره مرتبط با فناوری، هوش مصنوعی و تجارت را حمل میکرد و نشاندهنده ابعاد اقتصادی این دیدار بود.
به نظر میرسد «سیاست مبادلهای» روش ترجیحی ترامپ باشد؛ اما آنچه درباره جنگ اوکراین و ولادیمیر پوتین مطرح است، لزوماً نباید با شی جینپینگ روی میز قرار گیرد. تایوان «کیف» نیست؛ از نظر اهمیت استراتژیک برای آمریکا، جایگاهی کاملاً متفاوت دارد. ترامپ برای تجارت به چین رفته است، نه برای معامله بر سر تایوان. این جزیره در تولید تراشههای الکترونیکی پایه در صنایع و فناوری رتبه نخست را دارد و کنار گذاشتن آن به معنای تسلیم کامل در برابر پکن خواهد بود؛ امری که ترامپ برای آن به چین نرفته است.
استقبال عمومی ترامپ از پیامهای روشن پکن و تمایل به پایان دادن به درگیری تجاری میان دو کشور، برای توقف رقابت در صنعت جهانی کافی نیست. مسائل پیچیده و حساسی وجود دارد که نمیتوان در یک دیدار یا یک درخواست به آنها پرداخت؛ همانطور که روبیو درباره تنگه هرمز چنین کرد.چین موضوع درباره چین روشن است: سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به پکن پیش از همه گمانهزنیها درباره قطع روابط دو کشور انجام شد؛ و هیچ نشانهای از اعمال فشار چین بر ایران درباره تنگه هرمز یا مسائل دیگر وجود ندارد.
مشکل آمریکا، عدم پاسخ چین نیست؛ مشکل، جنگ بدون استراتژی ترامپ علیه ایران است. نشانههای فزایندهای از دستکم گرفتن توانایی ایران برای مقاومت و بازدارندگی دیده میشود؛ از جمله ابهام درباره مقادیری از تسلیحات آمریکایی که وارد مخالفان در ایران شد اما مقصد واقعی آنها مشخص نبود؛ نشانهای از اینکه کنترل اوضاع از دست رئیسجمهور خارج شده است.
آمریکا نهتنها استراتژی جنگی خود در قبال ایران را از دست داده، بلکه حتی «چتر امنیتی» آن برای کشورهای عربی نیز در معرض خطر قرار گرفته است. همین امر کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای خلیج فارس را واداشته تا چتر امنیتی خود را متنوع کنند. امضای توافق امنیتی ریاض با اسلامآباد تنها نشانهای روشن از پایان قرارداد کوئینسی میان آمریکا و عربستان است.
هیچ بازگشتی به جنگ با ایران وجود ندارد، با وجود تهدیداتی که از سوی برخی مقامات آمریکایی مطرح شده است؛ زیرا سناریوی جنگ ویتنام در افق دیده میشود و این همان چیزی است که دولت آمریکا از آن بیم دارد. آنچه واشنگتن امروز به آن نیاز دارد، خروج از این جنگ با کمترین آسیب ممکن و حفظ حداقلی از توازن روابط با کشورهای عربی خلیج فارس است.
در چنین شرایطی، ترامپ ناچار خواهد بود درباره دستاوردهای سفر خود به پکن اغراق کند؛ در حالی که شی جینپینگ حتی برای استقبال از او به فرودگاه نرفت.
منبع العربی الجدید
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14