شعلههای آتش و دود ناشی از حمله هوایی اسرائیل به ضاحیه در ۶ اکتبر ۲۰۲۴ (عکس از بلال حسین / آسوشیتدپرس)
وقتی جناح راست اسرائیل از اصطلاح «اسرائیل بزرگ» استفاده میکند، این مفهوم اغلب بهعنوان طرحی توسعهطلبانه برای گسترش قلمرویی که اسرائیل ادعا میکند متعلق به اوست، تفسیر میشود. این برداشت کاملاً درست است. اسرائیل از زمان تأسیس، کشوری توسعهطلب بوده که آوارگی فلسطینیان را هدف قرار داده و این روند اکنون شتاب بیشتری گرفته است.
اما پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» دقیقاً به چه معناست؟ نتانیاهو و جناح راست اسرائیل از این اصطلاح چه منظوری دارند؟ و پیامدهای منطقهای و جهانی این پروژه چیست؟
«اسرائیل بزرگ» پروژهای است فراتر از گسترش سرزمینی و شهرکسازی؛ پروژهای ژئوپلیتیکی برای ایجاد هژمونی منطقهای که خاورمیانه را به عرصهای از درگیریهای خونین با قدرتهای منطقهای تبدیل میکند و پیامدهای ویرانگر تاریخی به همراه دارد. این پروژه مستلزم کشاندن آمریکا به جنگ و نیز تلاش حسابشده برای تضعیف کشورهای خلیج فارس است؛ تلاشی که موفقیت آن بهشدت مورد تردید است.
در سی ماه گذشته، اسرائیل نوار غزه را با خاک یکسان کرده و آن را دوباره اشغال کرده است؛ اقدامی که به مرگ و جراحت صدها هزار نفر، تخریب زیرساختهای غیرنظامی و محدود شدن جمعیت غزه به تنها ۱۲ درصد از مساحت باریک این نوار منجر شده است.
در کرانه باختری نیز اسرائیل کارزار تخریب و آوارگی را ادامه میدهد؛ کارزاری که مردم و اموال فلسطینیان را هدف قرار داده و در تهاجمی بیسابقه از زمان جنگ ۱۹۶۷، کنترل و شهرکسازیهای خود را گسترش میدهد.
پس از فروپاشی رژیم بشار اسد، اسرائیل بخشهایی از خاک سوریه (غیر از ارتفاعات اشغالی جولان) را تصرف کرده و اکنون در حال اشغال مجدد جنوب لبنان است.
وزرا و نمایندگان ائتلاف حاکم آشکارا خواستار تحمیل حاکمیت اسرائیل و گسترش شهرکسازی در غزه و لبنان هستند. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی، از اسرائیل خواسته «تا دمشق گسترش یابد» و خود نتانیاهو نیز ادعا کرده که «احساس نزدیکی» با این دیدگاه منطقهای اسرائیل بزرگ دارد.
دنیل لوی، مذاکرهکنندهٔ پیشین اسرائیل، در مقالهای در گاردین استدلال میکند که ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» به همان اندازه که مفهومی ارضی دربارهٔ اشغال و کنترل است، مفهومی ژئوپلیتیکی و استراتژیک نیز هست. این بخش آشکار ماجراست. اما جاهطلبی نتانیاهو بسیار فراتر از اشغال سرزمین است: پروژهای برای هژمونی منطقهای که بر پایهٔ اتحادهای جدید و با اتکا به قدرت سخت بنا شده است.
تضعیف و مطیعسازی کشورهای خلیج فارس
پس از وقایع الاقصی و آشکار شدن ابعاد واکنش اسرائیل در غزه، تلاشهای این رژیم برای ادغام منطقهای و عادیسازی روابط با همسایگان عرب شکست خورد. نتانیاهو با انتخابی دشوار روبهرو شد: یا عادیسازی را با رضایت فلسطینیان از سر بگیرد، یا موضع «حاصلجمع صفر» خود را حفظ کند و هرگونه آیندهٔ فلسطینی را رد کند.
با انتخاب گزینهٔ دوم، نتانیاهو ناچار شد ایران را از موازنهٔ قدرت منطقهای حذف کند؛ امری که مستلزم مداخلهٔ مستقیم و گستردهٔ نظامی آمریکا در کنار اسرائیل بود.
لوی یادآور میشود که چند روز پیش از جنگ، دو مقام امنیتی سابق اسرائیل در مقالهای برای مؤسسهٔ استراتژی و امنیت قدس نوشتند که کشورهای اصلی سنی منطقه معتقدند سرنگونی یا تضعیف شدید رژیم ایران، جایگاه اسرائیل را بهعنوان قدرت برتر منطقه تثبیت میکند.
تحقق این هدف نه تنها مستلزم فروپاشی ایران، بلکه نیازمند تضعیف کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز هست؛ بهگونهای که این کشورها برای امنیت و مسیرهای صادرات انرژی به اسرائیل وابسته شوند. پیامدهای جنگ ـ از جمله هدف قرار گرفتن کشورهای خلیج فارس توسط پهپادها و موشکهای ایرانی ـ را میتوان بخشی از یک استراتژی عمدی اسرائیل دانست، نه صرفاً یک عارضهٔ جانبی.
همانگونه که انتظار میرفت، با آغاز جنگ توسط اسرائیل و آمریکا، دسترسی کشورهای خلیج فارس به بازارهای جهانی از طریق تنگهٔ هرمز بهشدت مختل شد. هنگامی که اسرائیل با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران تنشها را تشدید کرد، تهران تهدید خود را عملی ساخت و مناطقی در کشورهای خلیج فارس را بمباران کرد.
نتانیاهو از این فرصت بهره برد و خواستار ایجاد «مسیرهای جایگزین برای تنگهٔ هرمز و بابالمندب» شد و «گسترش خطوط لولهٔ نفت و گاز به سمت غرب، در سراسر شبهجزیرهٔ عربستان، تا اسرائیل و سپس بنادر مدیترانه» را پیشبینی کرد.
اتحاد ششجانبه
نتانیاهو در اظهارات عمومی خود برخی جنبههای پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» را آشکار کرده است. چند روز پیش از آغاز جنگ، در جریان سفر نارندرا مودی، نخستوزیر هند، به اسرائیل، نتانیاهو دیدگاه خود را دربارهٔ ایجاد «یک سیستم یکپارچه، مانند یک اتحاد ششجانبه در اطراف یا درون خاورمیانه» مطرح کرد؛ اتحادی شامل «هند، کشورهای عربی، کشورهای آفریقایی، کشورهای مدیترانهای (یونان و قبرس) و کشورهای آسیایی». اسرائیل محور اصلی این اتحاد خواهد بود.
مقالهای که اخیراً به زبان عبری و توسط دو چهرهٔ ارشد در مؤسسهٔ رسمی مطالعات استراتژیک ارتش اسرائیل منتشر شده، برخی ابعاد این پروژه را روشن میکند. نویسندگان استدلال میکنند که ارتش اسرائیل نه تنها به سرزمینهایی حمله و آنها را اشغال خواهد کرد، بلکه «کنترل عملیاتی در مناطقی دور از اسرائیل، بدون کنترل واقعی سرزمینی» را نیز به دست خواهد گرفت.
به اسرائیل «جایگاه برتر بهعنوان ملکهٔ جنگل» اعطا خواهد شد (خاورمیانه در گفتمان سیاسی اسرائیل اغلب «جنگل» نامیده میشود) و بدین ترتیب «نظمی منطقهای برقرار خواهد شد که اهداف اسرائیل را پیش میبرد».
نتانیاهو در سخنرانیهای اخیر خود، اسرائیل را نه تنها «ابرقدرت منطقهای»، بلکه گاه حتی «ابرقدرت جهانی» توصیف کرده است. اسرائیل میکوشد خود را در قلب یک اتحاد منطقهای پایدار قرار دهد، زیرا نفوذ آمریکا رو به کاهش است.
او وعده داده است که اتحاد ششجانبه را علیه «محور شیعهٔ رادیکال… و محور سنی رادیکال نوظهور» مستقر کند. اسرائیل همچنین بهسرعت ترکیه را هدف بعدی خود اعلام کرده است.
به گفتهٔ لوی، سخن گفتن از «اسرائیل بزرگ» شاید اغراق معمول زمان جنگ به نظر برسد. اما سیاستهای اخیر اسرائیل نشان میدهد که اینگونه نیست. یک طرز فکر نظامی دائمی در طبقهٔ سیاسی اسرائیل ـ از دولت و اپوزیسیون تا نهادهای امنیتی، راست جدید و رسانهها ـ ریشه دوانده است. این طرز فکر خطر گسترش بیش از حد و واکنشهای شدید را در پی دارد؛ برای خود اسرائیل خطرناک است و منطقه نیز آن را نخواهد پذیرفت. پروژهٔ اسرائیل بزرگ برای آمریکا نیز زیانبار است.
«من به شما قول دادم.»
منبع الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14