شاید گالیله نخستین کسی بود که به اهمیت آزمونهای تجربی پی برد؛ اینکه حقیقت نه از طریق تقوا یا نشخوار فکری بر نقلقولها، بلکه از راه آنچه او «محاکمه با آزمایش سخت» مینامید به دست میآید. فرضیه در کوره تجربه قرار میگیرد: اگر تاب آورد، میماند و اگر سوخت، دوباره زاده میشود.
در مقابل، دامنه آزادی عقیده، بیان، مطبوعات و تظاهرات کاهش یافته است. هر فردی که با عادیسازی مخالفت کند یا صرفاً با آرمان فلسطین ابراز همبستگی نماید، در معرض پیشگیری، سرکوب، بازداشت، محاکمه و زندان قرار میگیرد. نهادهای صهیونیستی لابیهای خود را در رسانهها، دانشگاهها، احزاب، ادارات دولتی و نهادهای منتخب گسترش دادهاند. در مقابل، چند صدای صهیونیست که از حمایت محافل رسمی برخوردارند، آزادانه و بدون محدودیت فعالیت میکنند و با روشهای افترا و تهمت به مخالفان حمله میکنند. حتی معترضان به دلیل آتش زدن پرچم رژیم صهیونیستی در تظاهرات مردمی تحت پیگرد قرار گرفتهاند؛ امری که حتی در کشورهایی مانند آمریکا نیز سابقه ندارد.
بنابراین جهان امروز بدون وقوع یک جنگ جهانی، اما از طریق اقتصاد، فناوری و اتحادها در حال تغییر شکل است. اکنون جهان با دو انتخاب روبهروست: یا انتقال تدریجی به سمت یک نظام چندقطبی را بپذیرد، یا بهسوی یک درگیری طولانی و فرسایشی حرکت کند. در هر دو حالت، دوران هژمونی یکجانبه رو به پایان است.
رقیب آمریکا در رقابت برای هژمونی جهانی بود. اما امروز به نظر نمیرسد چین عجلهای برای به ارث بردن سلطه آمریکا داشته باشد؛ یا به این دلیل که قدرتش هنوز بهطور کامل توسعه نیافته، بهویژه در فناوریهای پیشرفته مانند نیمهرساناها و هوش مصنوعی، یا به دلیل فرهنگی که با خرد و احتیاط شناخته میشود. چین ترجیح میدهد منتظر بماند تا میوه برسد و خود به زمین بیفتد، نه اینکه برای چیدن آن از درخت بپرد و خطر شکستن شاخه را بپذیرد. شاید همین تفاوت در آمادگی تکنولوژیک و فرهنگی، دلیل عدم
این الگو، البته با تفاوتهایی، در جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تکرار شد. آمریکا توانست رژیم صدام حسین را با سرعتی چشمگیر سرنگون کند؛ عملیاتی که در نگاه نخست نمونهای از اقدام سریع و قاطع به نظر میرسید. اما این «پیروزی نظامی» بهسرعت به بحرانی پیچیده و طولانی بدل شد. فقدان برنامهریزی پس از جنگ، انحلال نهادهای دولتی و برچیدن ساختارهای امنیتی، خلأی سیاسی و امنیتی ایجاد کرد که نیروهای مختلف داخلی و خارجی از آن بهرهبرداری کردند. نتیجه، تشدید خشونت فرقهای و تروریسم و حضور طولانیمدت آمریکا بود که نتوانست به ثبات واقعی منجر شود. تجربه عراق نشان داد که سرنگونی یک رژیم سیاسی بهطور خودکار به ایجاد نظم جایگزین نمیانجامد و نیروی نظامی بهتنهایی قادر به تغییر شکل جوامع یا تحمیل الگوهای حکمرانی از بیرون نیست. علاوه بر این، فقدان مشروعیت بینالمللی گسترده، توانایی آمریکا در جلب حمایت سیاسی و مالی را تضعیف کرد و زمینه را برای انتقادهای گسترده فراهم ساخت. بار دیگر روشن شد که برتری نظامی بدون یک چشمانداز سیاسی جامع، ابزاری با اثربخشی محدود است.
در این میان، انرژی بار دیگر نقشی محوری ایفا میکند؛ اما به شکلی دوگانه: از یک سو رقابت بر سر منابع سنتی و از سوی دیگر مسابقه برای تسلط بر فناوریهای انرژی آینده. در اینجا اقتصاد با جغرافیا تلاقی میکند و کنترل بر منابع یا فناوریهای انرژی به شکلی تازه از حاکمیت تبدیل میشود.
همین سناریو در ترکیه نیز قابل تصور است؛ جایی که تنگه بسفر، که دریای سیاه را به دریای مرمره متصل میکند و مرز طبیعی میان آسیا و اروپا را تشکیل میدهد، در استانبول واقع شده و تحت حاکمیت کنوانسیون مونترو قرار دارد. همچنین تنگه داردانل، آبراهی استراتژیک در شمالغربی ترکیه، دریای مرمره را به دریای اژه و مدیترانه متصل میکند و بخشی از شریان حیاتی کشتیرانی و تجارت بینالمللی است.
پیامدهای «بحران بزرگ هرمز»
این حادثه از نظر عاملان فردی، شباهتهایی با سوءقصدهای تاریخی علیه رؤسای جمهور ایالات متحده دارد؛ مانند جان ویلکس بوث، بازیگر هوادار ایالتهای جنوبی شکستخورده در جنگ داخلی که آبراهام لینکلن را در تئاتر فورد ترور کرد، و لی هاروی اسوالد، متهم به ترور جان اف. کندی.
در مقابل، احتمال دیگری نیز مطرح است: اینکه این تمدید، اقدامی تاکتیکی برای خرید زمان و تجدید قوا تا رسیدن به فرصتی مناسبتر باشد. ایران با پیشبینی حملات احتمالی، سطح هشدار خود را به حداکثر رسانده و همین امر احتمال یک غافلگیری بزرگ امنیتی را کاهش داده است. در چنین وضعیتی، واشنگتن ممکن است ترجیح دهد برای اجرای عملیات دقیق و محدود با ماهیت امنیتی یا اطلاعاتی، منتظر شرایط مساعدتر بماند، بهجای آنکه دوباره وارد کارزاری روزانه، گسترده و پرهزینه شود. همچنین ممکن است این زمانبندی به آمادهسازی برای عملیات پیچیدهتر دریایی یا زمینی پس از تشدید محاصره دریایی مربوط باشد؛ عملیاتی که نیازمند آمادگی بیشتر لجستیکی و اطلاعاتی است. در این صورت، تمدید آتشبس به یک ترفند تبدیل میشود.
غنوشی به بهانه آنچه رسانهها «گردهمایی رمضان» جبهه نجات ملی نامیدند، بازداشت شد. او به «تحریک هرجومرج و شورش» متهم و تنها به همین دلیل به ۲۰ سال زندان محکوم شد. اما او در آن روز چه گفت؟ تنها هشدار داد که حذف هر بخش سیاسی در تونس میتواند مقدمهای برای جنگ داخلی باشد. او در نامه اخیر خود نوشت: «سخنان من سه سال پیش، سخن کسی بود که به کشورش اهمیت میدهد و از بازگشت به دوران پیش از انقلاب بیم دارد. گفتم که نزاع مدنی جایگزین تنوع، گفتوگو و پذیرش تفاوت است و گوش دادن به دیگری تضمین همزیستی مسالمتآمیز است. اما این سخنان نصیحتآمیز به نقشهای برای توطئه تبدیل شد و محاکمهای را رقم زد که در آن از قوه قضائیه سوءاستفاده شد و گروهی از دوستان که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند، به اتهامی واحد گرفتار شدند. هیچ فرد عاقلی نمیتواند تصور کند چنین گروهی قادر به براندازی باشد. این کوچک شمردن سیاست و تحقیر شعور مردم است.»