صلاح سالم :مترجم علی سرداری

فاصله بین هرمز و سوئز

بسیاری دوست دارند لحظه سوئز در سال ۱۹۵۶ را با وضعیت کنونی مقایسه کنند؛ زمانی که مصر پس از ملی‌کردن کانال حیاتی خود، با تجاوز سه‌جانبه غرب روبه‌رو شد و با وجود شکست نظامی، به پیروزی سیاسی دست یافت. میان آن لحظه و «لحظه هرمز» امروز ــ جایی که ایران با تجاوزی دوگانه مواجه است ــ به نظر می‌رسد شباهتی وجود دارد: نزدیک شدن به شکست نظامی از سوی آمریکا و اسرائیل همراه با تخریب گسترده، در کنار دستیابی به نوعی پیروزی استراتژیک بر پایه محاسبات جامع سیاسی. این مقایسه وسوسه‌انگیز و در ظاهر مشروع است و به محدودیت‌هایی اشاره دارد که تاریخ می‌تواند خود را تکرار کند؛ چه این تکرار، تراژدی‌ای باشد که حیله‌گری تاریخ را بازتاب می‌دهد ــ چنان‌که هگل می‌گفت ــ و چه نمایش مضحکی که حماقت قدرت را نشان می‌دهد ــ چنان‌که مارکس استدلال می‌کرد. با وجود اعتبار این مقایسه، تفاوت‌های مهمی وجود دارد که شاید مانع پیش‌بینی‌پذیری نشود، اما اجازه نمی‌دهد درباره زوال هژمونی آمریکا پس از «لحظه هرمز» حکم قطعی صادر کنیم؛ همان‌گونه که خورشید پس از لحظه سوئز به‌سرعت بر امپراتوری بریتانیا غروب کرد.
نخستین تفاوت به ماهیت ساختار ژئوپلیتیکی بازمی‌گردد. بریتانیای کبیر نمونه کلاسیک یک امپراتوری استعماری بود که خورشید هرگز در آن غروب نمی‌کرد؛ پیکره‌ای متشکل از توده‌ای شل و ول از سرزمین‌ها که به ستون فقرات باریک جغرافیای ملی آن ــ مجموعه‌ای از ده‌ها جزیره ــ آویخته شده بود. این امپراتوری بیش از آنکه بر قدرت نظامی تکیه کند، بر حیله‌گری سیاسی بنا شده بود؛ آن هم در دورانی که هنوز جنگ جرم‌انگاری نشده و فتح مشروعیت داشت. بریتانیا دوره‌ای طولانی از هژمونی را پشت سر گذاشت که در عصر ویکتوریا (۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱) به اوج رسید و تا پایان جنگ جهانی اول ادامه یافت، اما به‌تدریج تا جنگ جهانی دوم رو به زوال رفت. پس از آن، قدرتش آشکارا کاهش یافت و مستعمراتش را یکی پس از دیگری از دست داد؛ از هند در اواخر دهه ۱۹۴۰ تا خلیج فارس و شام در اواخر دهه ۱۹۶۰. با فروپاشی این توده مصنوعی، شکنندگی ساختار آشکار شد و روشن کرد که بریتانیا دیگر جز یک قدرت میان‌رده ــ با وجود پیشرفت‌های علمی‌اش ــ نمی‌تواند باشد. یک ابرقدرت نیازمند الزامات طبیعی، جغرافیایی و جمعیتی است که بریتانیا فاقد آن بود.
اما ایالات متحده کشوری قاره‌ای با ثروتی عظیم است؛ قلمرو طبیعی آن چهل برابر جزایر بریتانیاست. بخش بزرگی از این قلمرو در قرن نوزدهم، پس از اعلام اتحادیه و تدوین قانون اساسی در ربع پایانی قرن هجدهم، به‌ویژه در جنوب، شمال و غرب، ضمیمه شد؛ اما این الحاق پیش از جرم‌انگاری جنگ رخ داد و از طریق فرایندی مشروعیت یافت که هدفش حداکثرسازی ادغام سرزمین‌های جدید با اتکا به فناوری و دموکراسی بود؛ دو عاملی که در تحکیم گستره جغرافیایی و تنوع جمعیتی آمریکا موفق عمل کردند. بنابراین، می‌توان گفت بریتانیا در شکل و محتوا یک امپراتوری بود؛ امپراتوری‌ای برآمده از انقلاب صنعتی اول، متعلق به دوران مدرن و نه معاصر، و مبتنی بر ساختاری تا حدی مصنوعی. از همین رو، زوال آن سریع و هژمونی‌اش ناگهانی بود. اما آمریکا تنها در «شکل» ــ یعنی در اعمال نفوذ سیاسی و توسل مکرر به نیروی نظامی، به‌ویژه در ربع قرن اخیر ــ یک امپراتوری است، نه در «محتوا». آرایش ژئوپلیتیکی آن طبیعی است، ساختارش شکننده نیست و به دوران معاصر تعلق دارد. این کشور رهبری انقلاب صنعتی دوم را بر عهده داشت و همچنان پیشتاز انقلاب‌های فناوری سوم و چهارم است؛ امری که مازاد قدرت طبیعی و قابلیت تجدید آن را نشان می‌دهد.
تفاوت دوم به وجود قدرتی موازی مربوط است که توان به چالش کشیدن بریتانیا را داشت و آماده بود نقش آن را پس از بحران سوئز به ارث ببرد. این قدرت، خود آمریکا بود که مازاد عظیمی از قدرت جامع انباشته کرده بود. آمریکا از این مازاد برای گسترش حوزه نفوذ خود در آمریکای لاتین در قرن نوزدهم ــ طبق دکترین مونرو در ۱۸۲۳ ــ و سپس در سراسر جهان در نیمه نخست قرن بیستم ــ بر اساس چهارده اصل وودرو ویلسون ــ بهره برد. این اصول الهام‌بخش جنبش‌های آزادی‌بخش ملی، از جمله انقلاب ۱۹۱۹ مصر، بودند. افزون بر این، نقش دیرهنگام اما تعیین‌کننده آمریکا در دو جنگ جهانی، آن را به جانشین طبیعی بریتانیا تبدیل کرد؛ به‌ویژه با توجه به نقش حیاتی‌اش در وادار کردن بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به عقب‌نشینی از سینا. این عقب‌نشینی یا در پاسخ به اولتیماتوم شدید شوروی بود یا اقدامی استراتژیک برای حذف بریتانیا از قلب نظم جهانی و به ارث بردن حوزه نفوذ آن؛ به‌ویژه آنکه برخی از این مناطق به مراکز ثروت نفتی رو به رشد تبدیل شده بودند و برخی دیگر پیرامون قلب اروپا قرار داشتند. شوروی قطب ایدئولوژیک رقیب آمریکا در رقابت برای هژمونی جهانی بود. اما امروز به نظر نمی‌رسد چین عجله‌ای برای به ارث بردن سلطه آمریکا داشته باشد؛ یا به این دلیل که قدرتش هنوز به‌طور کامل توسعه نیافته، به‌ویژه در فناوری‌های پیشرفته مانند نیمه‌رساناها و هوش مصنوعی، یا به دلیل فرهنگی که با خرد و احتیاط شناخته می‌شود. چین ترجیح می‌دهد منتظر بماند تا میوه برسد و خود به زمین بیفتد، نه اینکه برای چیدن آن از درخت بپرد و خطر شکستن شاخه را بپذیرد. شاید همین تفاوت در آمادگی تکنولوژیک و فرهنگی، دلیل عدم تمایل چین به ارائه حمایت صریح و قاطع از ایران باشد؛ با وجود منافع نفتی و ژئوپلیتیکی مشترک.
تفاوت سوم به اهمیت تاریخی جمال عبدالناصر در بحران سوئز مربوط است؛ اهمیتی که رژیم ایران در بحران تنگه هرمز فاقد آن است. ناصر رهبری ملی بود که ارزش‌های مدرن ــ هرچند جامع ــ را پذیرفته بود. او از حق ملت عرب برای آزادی و پیشرفت دفاع می‌کرد و همین امر موجب اختلاف با غرب شد. بریتانیا و فرانسه طبیعی بود که از او ناخشنود باشند، اما آمریکا در آغاز از او حمایت می‌کرد، به امید آنکه بتواند او را به خود نزدیک کند و در نتیجه به او قدرت مانور سیاسی بدهد. در مقابل، رژیم ولایت فقیه در ایران نماینده حکومتی مذهبی و قرون‌وسطایی است که با روند تاریخ در تعارض قرار دارد. غرب به‌طور یکپارچه آن را رد می‌کند و تنها تعداد اندکی از کشورهای توتالیتر و بسته با آن همدلی نشان می‌دهند.
بنابراین، مقایسه میان بحران سوئز و بحران تنگه هرمز همچنان معتبر است، هرچند تفاوت‌های بنیادین میان دو دوره و دو ساختار قدرت، نتایج و پیامدهای آن را به‌طور کامل قابل قیاس نمی‌کند.
منبع الاهرام

مطالب مرتبط

یاسر قتایشات: مترجم علی سرداری

این امر علامت سؤال بزرگی درباره وحدت استانداردهای جهانی ورزش ایجاد می‌کند. اگر ورزش فضایی مستقل از سیاست است، چرا مکانیسم‌ها، رویه‌ها و سیاست‌ها میان طرف‌های درگیر و در توازن قدرت بین‌المللی متفاوت است؟

مترجم علی سرداری دکتر محسن قزوینی

بزرگ‌ترین مجموعه جغرافیایی جهان تبدیل می‌کند؛ حتی بزرگ‌تر از چین با مساحت ۵۷۰٬۲۷۲٬۰۰۰ کیلومتر مربع. همچنین برخی از مهم‌ترین تنگه‌ها و آبراه‌های جهان را شامل می‌شود و ۲.۵ میلیون سرباز فعال در این پنج کشور خدمت می‌کنند.

یاسر قُطیشات :مترجم علی سرداری

عاقلانه است بگوییم فیفا در نهایت یک مرجع جهانی یا دولت مستقل نیست؛ بلکه نهادی است که توسط دولت‌های فعال در نظام بین‌المللی اداره می‌شود؛ نظامی مبتنی بر منافع و توازن قوا. بنابراین سخن گفتن از استقلال مطلق، توهمی بیش نیست.

مطالب پربازدید

مقاله