علاوه بر فرسایش قابل توجه پایگاه راستگرای ترامپ ــ که او را وادار به حمله به چندین چهره بانفوذ، مانند تاکر کارلسون، که دائماً دولت ترامپ را به خدمت به اسرائیل متهم کرده است، کرد ــ اقدامات اخیر در هر دو مجلس کنگره، یعنی مجلس نمایندگان و سنا، تغییرات بیسابقهای را در حمایت از اسرائیل، کشوری که زمانی محل اختلاف جدی دو حزب اصلی بود، آشکار کرده است.
بنابراین، پرسش واقعی این نیست که آیا جنگ تمام شده یا بازخواهد گشت؛ بلکه این است که جنگ بعدی چگونه، کجا و با چه ابزارهایی رخ خواهد داد. وقتی ترامپ میگوید جنگ با ایران «بسیار نزدیک به پایان است»، شاید منظورش پایان یک مرحله باشد، نه پایان درگیری. و وقتی ایال زمیر میگوید لبنان میدان اصلی نبرد است، این اعترافی است به تغییر مرکز ثقل؛ تغییری که هدفش اعمال فشار غیرمستقیم بر ایران و همزمان تسویهحساب با لبنان است. به این معنا، لبنان نه حاشیه جنگ آمریکا و ایران، بلکه یکی از حساسترین عرصههای آن است؛ عرصهای مناسب برای «مذاکره از طریق آتش.»
علاوه بر این، خود ترامپ نیز شگفتزده شد؛ زیرا فرستادهٔ ویژهاش برای مذاکرات با تهران، استیو ویتکوف، تنها چند هفته پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل اعلام کرده بود که «ایرانیها هنوز هیچ امتیازی ندادهاند!» در واقع، در اوج مقاومت کنونی ایران، ترامپ ناچار شد پایداری مردم ایران را به رسمیت بشناسد و آنان را «جنگجویانی بسیار قوی و توانمند» توصیف کند. از همین رو، ترامپ بهتدریج از درخواست «تسلیم بیقید و شرط» تهران عقب نشست و ابتدا از احتمال «شراکت» در تنگه هرمز سخن گفت و سپس به جهان پیام داد که شاید ایران به او «تسلیم» شود؛ اقدامی که در واقع پاسخی بود به متحدان و دشمنانی که درخواستهای مکرر او برای ورود به جنگی که تنها او و نتانیاهو خواهانش بودند، رد کرده بودند. اکنون او در مذاکراتی همسطح با تهران دربارهٔ برنامه هستهای، برنامه موشکهای بالستیک و نقش منطقهای ایران شرکت میکند و در ازای آن مشوقهای اقتصادی، شهری و ژئوپولیتیکی پیشنهاد میدهد.
پس از آنکه پیشبینیهای ستاد مشترک ارتش ایالات متحده به وقوع پیوست و ترامپ تهدیدهای جدی مبنی بر بازگشت ایران به «عصر حجر» و «نابودی کامل یک تمدن» مطرح کرد، در نهایت آتشبس دو هفتهای و آغاز مذاکرات با ایران را اعلام کرد. با وجود شکست دور اول مذاکرات و اعمال محاصره دریایی علیه جمهوری اسلامی، ترامپ به موضوع دستیابی به توافق «ظرف دو روز» بازگشت و ونس اظهار داشت که مذاکرات «پیشرفت قابل توجهی» داشته است و ایالات متحده حوزههایی را که میتواند «امتیازاتی بدهد» روشن کرده است.
تحولات دیجیتال در جامعه ایرانی نیز پارادوکسی قابل توجه ایجاد کرده است. از یک سو، رسانههای اجتماعی فضاهای تازهای برای بیان فراهم کردهاند، انحصار اطلاعات را شکستهاند و به ایجاد آگاهی سیاسی در میان بخشهای گسترده، بهویژه جوانان، کمک کردهاند. اما از سوی دیگر، این آگاهی همیشه به سازمان سیاسی مؤثر تبدیل نشده است. همین ابزارها گاهی به ابزاری برای سانسور یا گسترش گفتمان قطبیسازی و نفرت بدل شدهاند و امکان ایجاد اجماع اجتماعی لازم برای تحول دموکراتیک را تضعیف کردهاند.
سطح سوم به روابط درونمنطقهای میپردازد. جنگ، پرسشهای بسیاری درباره شکل آینده منطقه و ماهیت روابط بین کشورهای آن ایجاد خواهد کرد. همانطور که گفته شد، یکی از فرضیهها این است که بسیاری از بازیگران منطقهای به سمت بازنگری در منابع تهدید حرکت خواهند کرد که ممکن است به تجدیدنظر در روابط با طرفهای درگیر منجر شود. اما فرضیه دیگری نیز وجود دارد: اینکه قدرتهای منطقهای ممکن است به سمت بررسی تجربه منطقه و امکان ایجاد یک ترتیب منطقهای جدید برای مواجهه با تهدیدهای مختلف حرکت کنند.
1405/01/25
حسن اورید دانشگاهی و سیاستمدار مراکشی و استاد علوم سیاسی در دانشگاه محمد پنجم رباط:مترجم علی سرداری
البته سطوح دیگری نیز در نظام جهانی چندجانبه وجود دارد که برای دولتها اهمیت دارد و آنها را قادر میسازد از طریق نهادهای بینالمللی، داوری، میانجیگری یا仲裁با یکدیگر همکاری کنند، به توافق برسند و اختلافات را بهصورت مسالمتآمیز حلوفصل کنند.
جایگزین یک نظام بینالمللی چندجانبه، منطق زور است؛ منطقی که میتواند به زیان خود قدرتهای بزرگ تمام شود. این منطق شاید دستاوردهای فوری برای آنها داشته باشد، اما در بلندمدت ناگزیر به سقوطشان میانجامد، زیرا پیامدهای سنگینی به همراه دارد.
افزایش قیمتها بحران را تشدید کرده و حتی ابتداییترین نیازهای روزانه را دستنیافتنی کرده است. طنز تلخ ماجرا این است که آنچه پیشتر «آزادی بیان» نامیده میشد، هیچ تأثیر ملموسی بر زندگی مردم نگذاشته است. صداهایی که در اعتراض به گرانی و کاهش قدرت خرید بلند شد، بیپاسخ ماند. فریاد زنی که برای رهایی از بارهای سنگین زندگی کمک میطلبد یا دیگری که با وجود ساعتها کار قادر به تأمین غذای فرزندانش نیست، چه معنایی دارد؟
اعلام آغاز مذاکرات با ایران از سوی دولت آمریکا در دوشنبه گذشته ممکن است مقدمهای برای دستیابی به توافقی جامع باشد. شاید آنچه این روند را محتملتر میکند، ناکامی حملات آمریکا و اسرائیل ــ بیش از ۲۵ روز پس از آغاز جنگ ــ در سرنگونی رژیم ایران، تضعیف مشروعیت داخلی آن یا سوق دادن جامعه به شورش باشد. درست است که این حملات بخشی از توان نظامی ایران را از بین برده، اما برخلاف آنچه پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، مطرح شد، موجب فروپاشی ساختار سیاسی ایران نشده است. افزون بر این، نشانههای بحران اقتصادی جهانی نیز در افق دیده میشود.
این امر اقتصاد جهانی را به یک شرکتکننده مستقیم در این درگیری تبدیل میکند، نه صرفاً دریافتکننده پیامدهای آن. اظهارات اخیر ایالات متحده - از جمله تهدید به استفاده از زور برای اطمینان از باز ماندن تنگه هرمز - نشاندهنده تغییر در نحوه برخورد با این موضوع است و از یک موضوع منطقهای به یک نگرانی امنیتی اقتصادی جهانی تبدیل شده است. رقابت برای جایگزینها: آیا سوریه و عراق بخشی از راهحل خواهند شد؟