ایاد الخلیل:مترجم علی سرداری
“عقب ماندگی عمومی عرب ذهن عرب را مانند بشکه ای بدون ته کرده است که شما را جمع نمی کند و نمی بیند. هر روز صبح تجربه جدیدی را شروع می کنیم، تجربه دیروز را فراموش می کنیم و به امکانات فردا فکر نمی کنیم. همیشه، ما از نو شروع می کنیم، انگار که امروز به دنیا آمده ایم، مثل موش هایی که قادر به تشخیص این نیستند که تله در حال شکار است.” یاسین الحافظ.
عنوان و نقل قول از یاسین الحافظ، متفکر عرب مترقی سوری وام گرفته شده است، زیرا در واقعیت کنونی ما صدق می کند و تا حد زیادی دلایل شکست های مکرر ما را تشخیص می دهد. الحافظ معتقد است که ریشه های شکست و عقب ماندگی در هر دو جهان عرب و اسلام بیشتر فرهنگی و فکری است تا تکنولوژیکی و اقتصادی. در زمانی که دنیای سنتی ما و ارزشهای آن در حال فروپاشی است، ما ارزشهای مدرنی نساختهایم که همگام با جوامع پیشرفته مدرن باشد، مانند عقلانیت، روش علمی و زندگی از نظر آینده. ما در گذشته گیر ماندیم، به پیروی از اسلاف و معیارهای آنها، پس گذشته را به جای جذب جذب کردیم، به طوری که اگر می خواستیم پیشرفت کنیم، اغلب به عقب پیش می رفتیم.
ما همچنین ایدئولوژیهای مدرن را به ادیان جدید و سفت و سخت تبدیل کردهایم، معنای تحت اللفظی آنها را گرفتهایم و آنها را به واقعیت خود فرافکنی میکنیم، از ترس توسعه و انطباق آنها. ما اخلاق را با واقع بینانه، بین آنچه هست و آنچه باید باشد، بدون در نظر گرفتن حقایق و توازن قوا اشتباه گرفته ایم. ما در نظر داشتیم که اگر موضع اخلاقی درستی اتخاذ کنیم و شور و شوق و جوانمردی بر ما غلبه کند، همین کافی است تا بدون داشتن ابزار و تجهیزات مناسب برای پیروزی در جنگ، به معنای استعاری یا واقعی آن، وارد جنگ شویم و شکست رخ دهد، زیرا ما نبرد را بر اساس احساسات و خواسته هایمان انجام دادیم، نه بر اساس ابزار و تخمین های علمی. اگر شکست رخ دهد، اهمیت آن را کاهش می دهیم یا نام آن را به عقبگرد تغییر می دهیم.
این بدان معنا نیست که سیاست های ما عاری از ارزش های انسانی و اهداف مترقی است: آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، سکولاریزاسیون، دموکراسی و توسعه اقتصادی. اما دستیابی به این اهداف مستلزم عقلانیت، محاسبات سود و زیان و انعطاف پذیری است که به ما امکان می دهد بدانیم چه زمانی پیشرفت کنیم و چه زمانی عقب نشینی کنیم و همچنین ارزشمند بمانیم. بر اساس این معیارها، ما باید در مورد اثربخشی نبردها و جنگهایی که میجنگیم، قضاوت کنیم، به جای اینکه به توجیهات، شعارهای پرشور و توهمات بسنده کنیم.
ما اخلاق را با واقع بینانه، بین آنچه هست و آنچه باید باشد، بدون در نظر گرفتن حقایق و توازن قوا اشتباه گرفته ایم
معیار اخلاقی به تنهایی کافی نیست و معیار متافیزیکی انتزاعی نیست. مهمترین معیار انسان است، زیرا هزینه اعمال انسانی و تمدنی بخش اساسی قضاوت اخلاقی در مورد آنهاست. اگر هزینه عمل، تخریب گسترده، خسارات بزرگ انسانی و فروپاشی اقتصادی و فرهنگی باشد، پس این عمل هر قدر هم که علت آن عادلانه باشد، بخش زیادی از ارزش درست و اخلاقی خود را از دست میدهد.
نتایج عملیات سیل الاقصی در اکتبر 2023، و جنگ های حمایتی متعاقب آن در سال های 2024 و 2026 در لبنان، با تمام استانداردها فاجعه بار و ویرانگر بود: این فاجعه با نسل کشی غزه و بازگشت اشغال به آن، هزاران شهید و مجروح در لبنان و ویرانی سیستماتیک که کل روستاها را از بین برد و آنها را غیرقابل سکونت کرد، نشان داد، در همین حال، اشغال پس از آزادسازی از سال 2000 به جنوب باز می گردد. رفتار اسرائیل برای کسانی که ماهیت این پروژه شهرک سازی را که مردمی را از سرزمینشان بیرون کرد و برای کسانی که تاریخ پر از قتل عام آن را می دانند تعجب آور نبود. با این حال، وحشیگری این نسل کشی بی سابقه، با حمایت آشکار نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا، چهره واقعی امپریالیسم بدون نقاب را آشکار کرد.
درستی علت به تنهایی برای توجیه لغزش به این جنگ ها به این قیمت کافی نیست. اندیشه توتالیتر مبتنی بر ایدئولوژی بسته مذهبی که این تقابل را رهبری می کند اساساً با استقرار جوامع مدرنی که معنای آینده را به جای معنای گذشته استنباط می کنند، در تضاد است و مبتنی بر ساختن دولت مدرن، دموکراسی، سکولاریسم، برابری است. و توسعه اقتصادی.
یاسین الحافظ مشکل و تراژدی ما را خلاصه می کند، به عنوان نوستالژی سنتی و گذشته ای که از یک سو از ما دورتر و دورتر می شود و نفس نفس زدن محدود پس از معاصر که از ما فراتر می رود و ما را بیشتر و بیشتر در هم می شکند. از سوی دیگر، ما تعادل را از دست می دهیم و آگاهی ما از نیازهایمان قطع می شود. در زمانی که دنیای سنتی در حال فروپاشی است و ارزشهای منسوخ آن در حال پژمرده شدن است، ما به جای آن جوامع مدرن پیشرفتهای نساختهایم که همگام با زمانه باشند و ارزشها، عقلانیت و نظم خود را برای ما به ارمغان بیاورند تا نیازهای مدرن ما را برآورده کنند.
انتخاب روشن به نظر میرسد: زندانی گذشته باقی بمانیم و همان سیاستهایی را تولید کنیم که منجر به شکستهای مکرر ما شد، جایی که “از نو شروع میکنیم که انگار امروز به دنیا آمدهایم، مانند موشهایی که نمیتوانند کشف کنند که تله در حال شکار است”. یا میتوانیم به سمت آینده حرکت کنیم و سیاستهای عقلانی را بر اساس محاسبات توازن قوا، سود، زیان و امکانپذیری اتخاذ کنیم و نیازهای مدرن خود را از دولت و ساختمان اقتصادی گرفته تا دموکراسی و عدالت اجتماعی برآورده کنیم.
منبع العربی الجدید
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14