جنگ سایه علیه ایران… رمان اسرائیلی شهیرا سالوم از ویدئویی از سخنرانی نتانیاهو در تلآویو درباره برنامه هستهای ایران که فخریزاده پشت سر اوست (30/3/2018 – AFP)
بخش اول به عوامل جاسوسی و هک اطلاعاتی، عملیات به دام انداختن، بمبگذاری و خرابکاری در زنجیره تأمین تجهیزات در سراسر جهان، علاوه بر عملیات امنیت سایبری، میپردازد. در اینجا بخش دوم جنگ سایه اسرائیل علیه ایران ترسیم میشود.
اسرائیل سیاست ترورهای خود را حدود دو دهه پیش با تمرکز بر دانشمندان آغاز کرد. این روند در دوره مذاکرات توافق هستهای بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، تحت فشار دولت باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، تا حدودی کند شد؛ اما سپس با یک ضربه کیفی در ترور رئیس برنامه هستهای ایران، محسن فخریزاده، در نوامبر ۲۰۲۰ بازگشت. مقالهای در ResearchGate (Feredoni، 2025) ترور ۱۵ دانشمند را بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۵ مستند میکند، از جمله ۹ کشته در جنگ ۱۲ روزه (ژوئن ۲۰۲۵).
ترور ذهنها
به نقل از میر داگان، رئیس پیشین سرویس اطلاعات خارجی اسرائیل (موساد) بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۱، «اول، برای اینکه ایران دانش خود را از دست بدهد؛ قدرت واقعی در ذهن مردم است. دوم، برای جلوگیری از مشارکت دانشمندان در برنامه هستهای.» ترور، همانطور که او میدید، یک عامل بازدارنده نیز بود: «نابودی سانتریفیوژها، و بهزودی دریافت جایگزین. اما هدف قرار دادن داراییهای انسانی و از بین بردن دانش وسیع، نیاز به زمان زیادی برای بازسازی دارد.»
پس از بازنشستگی، از همکارش تامیر پاردو، رئیس موساد بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶، درباره سیاست ترور دانشمندان هستهای سؤال شد. او پاسخ داد: «گاهی اوقات باید این کار را انجام داد. اما لازم نیست اعتراف کنی… کاری که مردم فکر میکنند موساد در آن دوره انجام داد، حتی یکهزارمِ کاری نیست که ما واقعاً انجام دادیم.»
برجستهترین ترور، ترور فخریزاده، از نزدیکان علی خامنهای، رهبر فقید، بود. اسرائیلیها او را «پدر پروژه بمب هستهای ایران» توصیف میکنند. بر اساس گزارشهای آنها، او تمام اسرار هستهای را در اختیار داشت و مسئول نظامیسازی برنامه بود. از اوایل دهه ۱۹۹۰، او شبکهای گسترده از روابط با پاکستانیها (عبدالقادر خان، پدر بمب هستهای پاکستان)، کره شمالی، روسیه و چین برای واردات دانش و فناوری هستهای ایجاد کرده بود.
اسرائیل او را سالها تحت نظر داشت، نقشههایی برای ترور او آماده کرد و چند بار در آخرین لحظه از اجرای آنها عقب نشست. او سرانجام در عملیاتی که توسط موساد و به فرماندهی یوسی کوهن سازماندهی شده بود، با ترکیبی از تله انفجاری، حمله سایبری و سلاح خودکار هدایتشونده ترور شد. این سلاح توسط عوامل ایرانیِ موساد در داخل خودرویی که در مسیر او پارک شده بود نصب و از طریق ماهواره هدایت شد. روایت ایرانی نیز وجود سلاح خودکار کنترل از راه دور را تأیید میکند.
اعتصاب فخریزاده
این عملیات چند ماه پس از ترور قاسم سلیمانی در مسیر دمشق به بغداد توسط نیروهای آمریکایی و پس از یک کارزار تحریکآمیز طولانی اسرائیل انجام شد. در عملیات فخریزاده، فناوری تشخیص چهره با دوربینهای کار گذاشتهشده در جاده به کار رفت. سلاح هدایتشونده ۱۳ گلوله را از هزاران مایل دورتر به سر او شلیک کرد و سپس خودبهخود منفجر شد. به گفته کوهن، سلاح و مواد منفجره بهصورت قطعهقطعه به ایران منتقل و توسط تیمی ۲۰ نفره در داخل کشور مونتاژ شد. نویسندگان کتاب هدف گرفتن ایران از مأموری نقل میکنند که میگفت: «ما ماهها با او زندگی میکردیم؛ با او بیدار میشدیم، با او میخوابیدیم، نفسش را دنبال میکردیم و حتی بوی عطرش را میشناختیم.»
ترور سلیمانی
در ترور سلیمانی نیز عامل نفوذی در زنجیره تأمین نقش داشت، اما اینبار بهعنوان یک آمریکایی ظاهر شده بود. سازمان سیا متوجه شد یک مأمور ایرانی برای خرید تلفنهای همراه با مدلهای خاص به یکی از کشورهای خلیج فارس میرود. آنها نرمافزارهای جاسوسی را روی گروهی از این گوشیها نصب کردند و سپس آنها را در بازار توزیع کردند. اما اینکه کدام گوشی به دست سلیمانی رسید و کدام به دست مردم عادی، دو پرسشی است که هیچکس پاسخ قطعی آن را نمیداند.
«یقه ابراهیم»
به موازات جاسوسی، خرابکاری، بمبگذاری و ترور، اسرائیل تلاش کرد ایران را از آذربایجان تا خلیج فارس محاصره کند. اسرائیل خود را به کشورهای عربی مشتاق عادیسازی، بهعنوان سپر نظامی و فرصتی برای توسعه و دستیابی به فناوریهای هوشمند عرضه کرد.
اولین تماسها بلافاصله پس از توافق اسلو (۱۹۹۳) با امارات متحده عربی آغاز شد؛ با پیشنهاد سلاح و فناوری. نخستین ابتکار اسرائیل با موافقت دولت اسحاق رابین برای فروش هواپیماهای F-16 آمریکایی به امارات انجام شد. این اقدام راه را برای توسعه روابط دو طرف هموار کرد؛ روابطی که تنها زمانی سرد شد که عوامل موساد، محمود المبحوح، رهبر شاخه نظامی حماس را در دبی در سال ۲۰۱۰ ترور کردند. این رابطه حدود یکسالونیم سرد ماند، اما پس از تعهد اسرائیل به عدم تکرار چنین عملیاتی و ارائه فناوریها و سیستمهای استراتژیک به امارات، دوباره احیا شد. سپس روابط رونق گرفت و در سال ۲۰۱۸ قراردادی برای تأمین تجهیزات نظارتی امنیتی اسرائیل از طریق یک شرکت سوئیسی امضا شد. همهگیری کووید–۱۹ نیز نقشی در تقویت روابط ایفا کرد؛ با مبادله تجهیزات پزشکی (از سوی امارات) در برابر دانش پزشکی و کمکهای امنیتی.
بر اساس روایت اسرائیلی، مقام معظم رهبری با حمایت وزارت اطلاعات، از سپاه پاسداران برای تضعیف دولت حسن روحانی پشتیبانی کردند.
از سوی امارات، یوسف العتیبه، سفیر این کشور در واشنگتن از سال ۲۰۰۸، نقش مهمی در تقویت روابط ایفا کرد. طبق گزارشهای اسرائیلی (در کتاب «هدف قرار دادن ایران»)، امارات همواره در برابر تقویت روابط، بهویژه در موضوع پروژه الحاق اسرائیل در کرانه باختری، هشدار داده و پیامهای متعددی به تلآویو ارسال کرده است. این روابط تنها زمانی پیشرفت کرد که پروژه الحاق متوقف شد. به گفته همین منبع، پیش از امضای توافقنامه ابراهیم، ۱۳۰ پیشنویس میان امارات و اسرائیل رد و بدل شده بود. پیوستن بحرین نیز با توجه به روابط دیرینه دو طرف، تقریباً خودکار بود؛ زیرا اسرائیل از سال ۲۰۰۹ از طریق مرکز توسعه بینالمللی، نمایندگی مخفیانهای در این کشور داشت. مقامات اسرائیلی میگویند پس از تماس کوهن با منامه، تنها کاری که لازم بود، تغییر تابلوی مرکز به «سفارت اسرائیل» بود.
عملیات ویژه در ایران
همزمان با مذاکرات برای آتشبس در جنگ ایران و تلاش برای دستیابی به توافق نهایی، دولت اسرائیل به فکر راهحلی برای معضل اورانیوم ۶۰ درصدی ایران افتاد و طرحی غیرعقلانی ارائه کرد: انجام یک عملیات ویژه در داخل ایران برای توقیف اورانیوم و انتقال آن به خارج.
این پیشنهاد یادآور سرقت آرشیو هستهای ایران در ۳۱ ژانویه ۲۰۱۸ در شورآباد است؛ عملیاتی که موساد مدعی شد از طریق آن شواهدی درباره ماهیت نظامی برنامه هستهای ایران به دست آورده و بر اساس آن، بنیامین نتانیاهو تلاش کرد توافق هستهای را سرنگون کند. اما اورانیوم غنیشده مانند کاغذ و سیدی نیست که در جعبه گذاشته و با کامیون از مرز آذربایجان قاچاق شود. بنابراین منظور از «توقیف و قاچاق اورانیوم» چه بود؟ روشن نیست.
به گفته یوسی کوهن، عملیات شورآباد پس از ماهها برنامهریزی انجام شد و شش ساعت طول کشید. تیم موساد اسناد را در کامیونها بارگیری کرد و از طریق مرز آذربایجان به اسرائیل گریخت. در مرحله نخست، یک مأمور زن موساد که مهندس و مسلط به زبان فارسی بود، برای شناسایی میدانی به ایران اعزام شد. او روزها محل را بدون جلب توجه بررسی کرد و با اطلاعات دقیق به تلآویو بازگشت.
طبق روایت اسرائیل، اسناد (۵۵ هزار فایل و فیلم) در دو کانتینر فولادی در دو ردیف، هرکدام به ارتفاع هشت متر، نگهداری میشد. تیم عملیات در یک کشور خارجی آموزش دید و جزئیات محل، از جمله آلارمها و دوربینها، را حفظ کرد. آنها دقیقاً شش ساعت و ۲۹ دقیقه فرصت داشتند؛ زیرا نگهبانان ساعت ۱۰ شب محل را ترک و ساعت ۷ صبح بازمیگشتند.
روایتهای موجود در کتابهای کوهن و روزنامهنگاران باب و اویاتار، پر از ابهام است: دوربینها چگونه غیرفعال شدند؟ چرا نگهبانان یک مکان فوقمحرمانه را تمام شب ترک میکنند؟ تیم اسرائیلی چگونه وارد ایران شد؟ نویسندگان «هدف قرار دادن ایران» میگویند پاسخ این پرسشها در «مسائل محرمانه» نهفته است. کوهن عملیات را به فیلم «یازده یار اوشن» تشبیه میکند؛ جایی که سارقان با هک کابل اترنت، تصاویر جعلی روی صفحههای نظارتی پخش کردند. اسرائیل ادعا میکند در حمله به سایت دیرالزور سوریه (۲۰۰۷) نیز از همین روش استفاده شده است.
ایرانیها ساعت ۷ صبح متوجه سرقت شدند، اما تعقیب سارقان ممنوع شد. سپس تیمی از سیا و نیروی هوایی اسرائیل برای خروج باقیمانده اعضای تیم وارد عمل شدند.
موساد از سال ۲۰۱۶، بلافاصله پس از امضای توافق هستهای، به دستور نتانیاهو قصد داشت آرشیو هستهای را توقیف کند تا نشان دهد ایران درباره برنامه هستهای خود دروغ گفته است. پس از سرقت، دیپلماسی اسرائیل برای لغو توافق ۲۰۱۵ فعال شد. اما اسناد ارائهشده مربوط به سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ بود؛ یعنی پیش از اعلام رسمی برنامه صلحآمیز ایران. با این حال، ترامپ برای خروج از توافق منتظر شواهد نبود.
توضیح اسرائیل درباره هک
پیش از سرقت آرشیو در ۲۰۱۸، ایران از نظر سایبری تقریباً غیرقابل نفوذ بود. اما موساد پس از آن عملیاتهایی انجام داد که تنها بخش اندکی از آنها علنی شده است. یکی از توضیحات اسرائیل و غرب برای این نفوذ، درگیری داخلی میان دو نهاد مهم ایران از ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۱ است: سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات.
طبق یک مقاله کتابخانه کنگره آمریکا (۲۰۱۲)، وظایف وزارت اطلاعات شامل جمعآوری و تحلیل اطلاعات، کشف توطئهها، مقابله با جاسوسی و خرابکاری، حفاظت از اسناد و آموزش نهادها بوده است. این وزارتخانه زیر نظر رئیسجمهور فعالیت میکند، برخلاف سپاه که زیر نظر رهبری است.
پس از انتخاب احمدینژاد در ۱۳۸۹، کشور میان اصلاحطلبان و تندروها دچار شکاف شد. بسیاری از پستهای ارشد وزارت اطلاعات در اختیار اصلاحطلبان حامی موسوی بود و درگیری با سپاه شدت گرفت. طبق روایت اسرائیلی، سپاه با حمایت رهبری و به هزینه وزارت اطلاعات تقویت شد و میان سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ سه برابر بودجه ارتش را دریافت کرد. این امر سپاه را به قدرتمندترین نهاد نظامی کشور تبدیل کرد و اختلاف میان دو نهاد، فرصت نفوذ اطلاعاتی برای غرب و اسرائیل ایجاد کرد.
حالا چه؟
در سال ۲۰۲۱، نفتالی بنت، نخستوزیر وقت اسرائیل، بهجای حمله مستقیم، استراتژی «کشتار آهسته» را برای تضعیف تدریجی ایران دنبال کرد؛ مشابه تاکتیکهایی که اتحاد جماهیر شوروی را در جنگ سرد فرسوده کرد.
نتانیاهو پس از بازگشت به قدرت در ۲۰۲۲، طرح جنگ با ایران را از سر گرفت. او از سال ۲۰۰۹ طرحهایی برای حمله نظامی آماده کرده بود و منتظر چراغ سبز آمریکا بود. با دریافت این چراغ سبز از ترامپ، جنگ را آغاز کرد و تصور داشت ظرف چند هفته رژیم ایران سقوط میکند.
اما این محاسبه اشتباه بود. رژیم سقوط نکرد و در مذاکرات نیز انسجام نشان داد؛ بر حقوق هستهای خود پافشاری کرد، از تحویل اورانیوم غنیشده امتناع ورزید و ترامپ را از مسیر خارج کرد تا اسرائیل را در مذاکرات منزوی کند.
بازی جنگی امروز به سمت «مجموع صفر» حرکت میکند؛ بدون پیروز یا بازنده قطعی. شاید همهچیز به نقطه اول بازگردد. روشهای جنگ سایه همچنان ادامه دارد، اما این بار لزوماً حرف آخر با اسرائیل نخواهد بود… و خدا بهتر میداند.
منبع العربی الجدید
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14