▪️ ایران پس از جنگ چهل روزه-۵
برخی در چنین شرایطی بر پروژه «بناپارتیسم» و روی کار آمدن فردی مانند قالیباف تأکید دارند و معتقدند که او میتواند «توسعه آمرانه» را در ایران رقم زند و این قدرت و موقعیت را دارد که کشور را از بنبست کنونی نجات دهد. تصور آنها این است که با ظهور چهرهای چون قالیباف، جمهوری اسلامی میتواند بحرانهایش را پشت سر بگذارد. این در حالی است که قالیباف نیز ناگزیر است در چارچوب همین ساختار سراسر بحران عمل کند.
🔸 زمانی هاشمی رفسنجانی پس از جنگ، پروژه توسعه آمرانه را کلید زد که به یک «تراژدی» و بحرانهای ساختاری عمیقی ؛ از جمله، فقر و نابرابری بیشتر و از آن مهم تر توزیع وسیع تر و گسترده تر رانت و فساد و ورود نظامیان به قدرت و اقتصاد و تثبیت امنیتیها در حوزه اقتصاد انجامید. پیامد آن رویکرد، چنان فضای بستهای بود که در پاسخ به یک بیانیه انتقادی ساده در سال ۱۳۶۹، نزدیک به بیست نفر از چهرههای ملی، از جمله مرحوم مهندس سحابی، بازداشت و شکنجه شدند.
🔹حال اگر قالیباف را با هاشمی مقایسه کنیم، میبینیم که تاریخ در حال تکرار است، اما این بار در قالب «کمدی». زیرا هاشمی از جایگاه و نفوذ ویژهای در نظام برخوردار بود؛ او در به قدرت رساندن آقای خامنه ای نقش داشت و با سابقه طولانی خود میتوانست چنین پروژه آمرانهای را با قاطعیت پیش ببرد. این در حالی است که قالیباف اساساً از چنان جایگاه و قدرتی برخوردار نیست و در نتیجه، چنین پروژهای از پیش شکستخورده خواهد بود. این تنها یک مثال بود تا نشان دهد هر گزینهای غیر از «اصلاح و تغییر ساختار»، نمیتواند جمهوری اسلامی را از مسیر فرسایشی کنونی نجات دهد.
🔸 باید توجه داشت که وجود بحران در یک رژیم سیاسی، لزوماً به معنای سقوط آنی آن نیست. فروپاشی یک فرآیند تدریجی است که میتوان آن را در طیفی میان صفر (ثبات کامل) و صد (فروپاشی کامل) در نظر گرفت. رژیمها به میزانی که در حل بحرانها توانا باشند به نقطه صفر، و به میزانی که ناتوان باشند به نقطه صد نزدیک میشوند. جمهوری اسلامی با ابربحرانهای متعددی که با آنها مواجه است، طبیعتاً در مسیر حرکت به سمت صد قرار دارد
.
✅ عوامل تشدید کننده و تسریع کننده بحران ساختاری
🔹چندین عامل میتوانند بحران های ساختاری کنونی را تعدیل یا تشدید کنند کرده و در تعمیق بحرانها مؤثر باشند:
۱-جنگ: مدت زمان و بهویژه چگونگی پایان جنگ بسیار تعیینکننده است. تداوم جنگ، بحرانها را تشدید میکند و اگر محاصره کامل اقتصادی رخ دهد، نظام بیش از چند ماه در موضع کنونی دوام نخواهد آورد و ناچار است دست به مصالحه جدیدی با غرب بزند. نحوه خاتمه جنگ نیز میتواند بحرانهای درونی را تشدید یا تعدیل کند. برای مثال، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ با وجود مخالفتها در بدنه سپاه، واکنش جدیای رخ نداد. اما در شرایط کنونی که هنوز تکلیف جانشینی مبهم است، نحوه پایان یک جنگ میتواند بحرانهای عمیقی در ساختار قدرت ایجاد کند. در ادامه در این باره بیشتر توضیح داده خواهد شد.
۲-جنبشهای اجتماعی: اعتراضات مردمی، بهویژه پس از پایان جنگ یا خروج از وضعیت فعلی، پتانسیل بالایی برای ظهور و بروز وگسترش دارند.
۳-شکافهای درونی حاکمیت: فعال شدن اختلافات و شکافها در میان کارگزاران نظام، تأثیر مستقیمی بر تشدید بحرانها از یک سو و اختلاف بر سر راه حل خروج از بحران دارد.
۴-درآمدهای نفتی: افزایش یا کاهش این درآمدها میتواند نقش تعدیلکننده یا تشدیدکننده داشته باشد. افزایش درآمدها از طریق تزریق پول میتواند بحران توزیع را موقتاً تعدیل کند، اما به دلیل وجود فساد ساختاری، راهحلی پایدار نیست.
۵-منازعات منطقهای و جهانی: سطح تنش در روابط با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی نیز بر این فرآیند اثرگذار است.
۶-مداخلات خارجی: به غیر از کشورهای مهاجم یعنی اسراییل و امریکا نقش برخی قدرتها به ویژه چین و روسیه و مداخلات اقتصادی و امنیتی و نظامی در امور ایران، میتواند در فرایند تکوین بحران ها اثرات مهم و قابل توجهی داشته باشد.
🔸 در نهایت، با وجود اثرات عوامل مورد اشاره همانطور که تأکید شد، خروج از وضعیت بحرانی کنونی برای جمهوری اسلامی، بدون «اصلاح یا تغییر ساختار» امکانپذیر نخواهد بود.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#بناپارتیسم_در_ایران