سعید مدنی

سمفونی ساختار بحرانی، جامعه جنبشی و جنگ ایران پس از جنگ چهل روزه-

ایران پس از جنگ چهل روزه- چشم انداز آینده را میتوان درترکیبی از «جامعه جنبشی»، «بحران ساختاری» و «جنگ» (محدود یا نامحدود) ترسیم کرد. این سه عامل در کنار هم بر یکدیگر تأثیر هم‌افزا دارند و همدیگر را تشدید می‌کنند. برای ساده سازی وضعیت و تبیین سناریوهای پیش رو اگر پیش فرض خود را ثابت فرض کردن دو روند بحران ساختاری و جامعه جنبشی یا ادامه وضعیت موجود ساختارج.ا و نارضایتی و اعتراض در جامعه ایران به عنوان متغیرهای تابع از جنگ به عنوان متغیر تعیین کننده و اثر گذار قرار دهیم در این صورت سه سناریو بر مبنای سه حالت جنگی محتمل است:

سناریو اول- ادامه وضع موجود جنگی(نه جنگ نه صلح، هم جنگ هم صلح): ادامه این وضعیت به تشدید تدریجی بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی منجر خواهد شد.

سناریو دوم- تشدید جنگ و گسترش دامنه آن تا ورود نیروی پیاده در برخی مناطق کشور: در چنین وضعیتی اگرچه بحران ساختاری تشدید میشود اما به تخفیف اعتراضات و جنبش های اجتماعی و کاهش مشروعیت مبارزه در افکار عمومی منجر میشود. این آثار تا تغییر وضعیت جنگی به یکی از دو سناریو اول یا سوم تغییر چندانی نخواهد کرد.

سناریو سوم- توافق موقت محدود و ناپایدار با امریکا(شرایط پیش از جنگ): در این شرایط بحران ساختاری و اعتراضات و جنبش های اجتماعی به تدریج تشدید میشود.

با در نظر گرفتن جمیع شرایط بالا در هر حال احتمال تشدید بحران ساختاری و ناتوانی نظام در حل بحران های تو در توی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بسیار بیشتر از تعدیل یا کاهش بحران ها است. از سوی دیگر به نظر میرسد احتمال افزایش نارضایتی و تشدید اعتراضات عمومی نیز بیش از کاهش یا تخفیف اعتراضات است(جامعه جنبشی). در این صورت گزینه های تغییر اعم از انقلاب، گذار یا رفرم بیش از گزینه های کنترل وضعیت در قالب سرکوب ، کودتا یا ادامه وضع موجود(پس از کشتار دی ماه) محتمل تر است. به نظر میرسد سوگیری جامعه به سوی هر یک از گزینه های تغییر(انقلاب، گذار و رفرم) تا حد زیادی از یک سو موکول است به چگونگی صورت بندی نیروهای سیاسی که بتوانند نقش مرجع را در جامعه ایران کسب کنند و از سوی دیگر موکول است به سیاست های نظام حکمرانی در قبال نیروهای سیاسی کنونی در جامعه ایران و همچنین اعتراضات و جنبش های اجتماعی و به طور کلی جامعه مدنی ایران.
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#جامعه_جنبشی_و_جنگ

مطالب مرتبط

ابراهیم اجوا نویسندهٔ فلسطینی:مترجم علی سرداری

وقتی همهٔ این استدلال‌ها با هم در نظر گرفته شوند، نقشه‌ای واحد و چندوجهی پدیدار می‌شود که در اصل متحد است و نشان می‌دهد مدرنیتهٔ عرب سطحی باقی مانده است، زیرا به ساختار عمیق نپرداخته است. حجازی قبیله‌گرایی را افشا می‌کند، لاروئی خواستار تاریخ‌گرایی است، الوردی دوگانگی را آشکار می‌کند، جابری معضل عقل را برجسته می‌کند، شرابی مردسالاری را آشکار می‌کند، بن نبی آسیب‌پذیری در برابر استعمار را نشان می‌دهد و سعید از گفتمان هژمونی پرده برمی‌دارد. این دیدگاه‌های به‌هم‌پیوسته، مدرنیته‌ای معلق را تشخیص می‌دهند: دولت‌هایی با نهادهای رسمی و جوامعی با نماهای شهری، اما آگاهی جمعی و رفتار سیاسی و فرهنگی آن‌ها اسیر ساختارهای کهنه است.

نخست، دروغ‌گویی نظام‌مند و تخریب حقیقت به‌مثابه بنیان سیاست.

چرا معتقدیم دونالد ترامپ، از منظری مشخص، به یک نیروی ضدسیستم تبدیل شده است؟ نه از این جهت که دشمن سرمایه‌داری یا مخالف امپریالیسم آمریکاست، بلکه دقیقاً از آن رو که با انتقال عریان منطق سودجویی شخصی، معامله‌گری و منفعت‌طلبی افسارگسیخته به رأس قدرت سیاسی، به سازوکارهای بازتولید قدرت امپریالیستی آمریکا آسیب می‌زند.

حسن مدن:مترجم علی سرداری

اتحادیه‌ها و انتخابات لزوماً به این معنی نیست که جوانان احساس می‌کنند صدایشان شنیده می‌شود یا منافع آنها به اندازه کافی نمایندگی می‌شود. بنابراین، خیابان به فضایی برای بازیابی صدای آنها تبدیل می‌شود، اما می‌تواند به فضایی برای اعتراضات مکرر تبدیل شود که در دستیابی به تغییر ملموس شکست می‌خورند. این از آموزش و پرورش آموزشی و فرهنگی که جوانان دریافت می‌کنند، جدایی‌ناپذیر است. آموزشی که بر انتقال اطلاعات و آماده‌سازی دانشجویان برای بازار کار تمرکز دارد، بدون اینکه فضای کافی برای تفکر انتقادی، گفتگو و نظرات متفاوت به آنها بدهد، به آماده‌سازی شهروندانی که برای درک و تأثیرگذاری بر امور عمومی مجهز هستند، کمکی نمی‌کند. دانشگاه‌ها در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی فضاهایی برای اعتراض و بحث در مورد مسائلی که از مرزهای آموزش فراتر می‌روند، فراهم می‌کنند، در حالی که در بسیاری از کشورهای عربی، نقش‌های فرهنگی و فکری دانشگاه‌ها کاهش یافته است و فضاهایی که زمانی به دانشجویان اجازه می‌داد با ایده‌ها و جریان‌های متنوع درگیر شوند، کاهش یافته است. با این وجود، وجود سنت‌های گسترده‌تر دانشگاهی در فعالیت اتحادیه‌ای و اعتراض، جوامع اروپایی را از زیر سوال بردن میزان توانایی مؤسسات آموزشی خود در آماده‌سازی جوانان برای مواجهه با جهانی که در آن فشارهای اقتصادی رو به افزایش و تضمین‌های ثبات رو به کاهش است،