نتانیاهو از این فرصت بهره برد و خواستار ایجاد «مسیرهای جایگزین برای تنگهٔ هرمز و بابالمندب» شد و «گسترش خطوط لولهٔ نفت و گاز به سمت غرب، در سراسر شبهجزیرهٔ عربستان، تا اسرائیل و سپس بنادر مدیترانه» را پیشبینی کرد.
اتحاد ششجانبه
.خنثیسازی تهدید وجودی: 1 رژیم صهیونیستی وجود اورانیوم غنیشده با خلوص بالا (تا ۹۰ درصد) در ایران را تهدیدی غیرقابل تحمل میداند. از نگاه آنها، نابودی هوایی این مواد یا کافی نیست یا میتواند پیامدهای زیستمحیطی خطرناکی داشته باشد.
اجلاس آمریکا و چین را میتوان چارچوبی گستردهتر برای درک تحولات جهانی دانست؛ از جمله پرونده ایران، تنگه هرمز (که به گفته ترامپ عامل جدید و شگفتانگیزی برای او بوده است)، مسائل انرژی که ضربات سنگینی را متحمل شدهاند و پیامدهای آن برای آینده بشریت، و در نهایت مسئله تایوان که شی جینپینگ در سخنان خود درباره توسیدید به آن اشاره کرد.
در پس این تحولات، پرسشی عمیقتر مطرح میشود: آیا آنچه رخ میدهد صرفاً بازتاب شخصیت و سبک ترامپ است یا نشانه تحولاتی ساختاری در دولت آمریکا؟
بسیاری معتقدند ترامپ معمار این تغییرات نبود، بلکه آنها را آشکار کرد. او روندهایی را که سالها در ذهن استراتژیک آمریکا شکل گرفته بود، صریح و بیپرده بیان کرد؛ روندهایی همچون کاهش تعهدات بینالمللی، تمرکز بر رقابت با چین و بازتوزیع هزینهها و نفوذ در درون سیستم غربی.
به گفته پپ گواردیولا، مربی سابق بارسلونا که از این جنبش حمایت میکند، «یک بازیکن فوتبال الگویی است که میلیونها نفر از او پیروی میکنند و نظر او تأثیرگذار است؛ بنابراین باید در صورت لزوم ابراز شود.» این سخن یادآور مواضع صریح کیلیان امباپه، همتای فرانسوی او و بازیکن رئال مادرید است که دائماً به راست افراطی فرانسه حمله میکند. همچنین یادآور مواضع بسیاری از بازیکنان و ورزشکاران بینالمللی است که در همدردی با فلسطینیها مواضع شرافتمندانهای اتخاذ کردهاند؛ مانند ریاض محرز، کریم بنزما، یوسف عطال، حکیم زیاش و بسیاری دیگر.
او در هر فرصتی خطاب به نتانیاهوی فاشیست میگوید که ما باید دست به دست هم دهیم و رژیم ایران را ساقط کنیم، و حتی به دیدار او و سازمان شین بتاش تا تلآویو و دیوار ندبه (به معنای تضرع و مویه) هم میرود. اما بدیهی است که "دست
به دست هم دادن حمایت او برخوردار شود. " هرگز یکطرفه نیست. تا زمانی که کسی با دیگری همفکر و همسو نباشد، نمیتواند از همراهی و
از این منظر، رویارویی اخیر چیزی فراتر از یک بحران خاورمیانهای است؛ آزمونی برای مدل قدرت آمریکاست. واشنگتن که در دهههای گذشته رژیمها را ظرف هفتهها سرنگون میکرد، امروز کمتر قادر است پیامدهای سرنگونی هر رژیم بزرگی را تحمل کند، زیرا جهان تغییر کرده، بازارهای انرژی دگرگون شده، اقتصاد جهانی شکنندهتر و بههمپیوستهتر شده و جنگها پیچیدهتر و کمقابلحلتر شدهاند.
مشکل آمریکا، عدم پاسخ چین نیست؛ مشکل، جنگ بدون استراتژی ترامپ علیه ایران است. نشانههای فزایندهای از دستکم گرفتن توانایی ایران برای مقاومت و بازدارندگی دیده میشود؛ از جمله ابهام درباره مقادیری از تسلیحات آمریکایی که وارد مخالفان در ایران شد اما مقصد واقعی آنها مشخص نبود؛ نشانهای از اینکه کنترل اوضاع از دست رئیسجمهور خارج شده است.
1405/02/25
جمال قاسم نویسنده متخصص در مطالعات خاورمیانه:مترجم علی سرداری
در مقابل، دیدگاه آمریکایی—بهویژه در دولت ترامپ—بر این فرض استوار است که حملات نظامی دقیق، ترورهای هدفمند رهبران ارشد ایران و فشار اقتصادی فلجکننده، تهران را وادار خواهد کرد شرایط سختگیرانه آمریکا، از جمله کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای خود، را بپذیرد.
در طرف ایرانی، پاکستان از روابط نزدیکی که ارتشهای دو کشور در سالهای اخیر ایجاد کردهاند، بهره برده است. از آنجا که ارتش ایران با تمام اجزایش در شرایط کنونی دست بالا را دارد، اسلامآباد مطمئن بود که با حزب قوی و راست تهران طرف است؛ بنابراین با اطمینان ورقهای خود را رو کرد.