در مصر نیز جنبش اجتماعی–سیاسی مخالف عثمان بن عفان به رهبری محمد بن ابیبکر و محمد بن ابیحذیفه شکل گرفت. با این حال، جنبش مصریان به اندازه جنبشهای کوفه و بصره ریشهدار نبود، زیرا پس از ترور عثمان (رضیاللهعنه) پراکنده شدند.
واقعیت آن است که اسرائیل نتوانست رژیم ایران را سرنگون کند، نفوذ منطقهای آن را پایان دهد یا پیروزی سیاسی به دست آورد. این جنگ همچنین ناتوانی ایالات متحده در تضمین امنیت منطقه را آشکار کرد؛ مسئله میزبانی پایگاههای نظامی که آمریکا قادر به دفاع از آنها نبود و حتی آتشی را که قرار بود از آن جلوگیری کند، بهسوی همان پایگاهها کشاند. پرسش دیگری که مطرح شد، اولویت دادن واشنگتن به دفاع از تلآویو به هزینه ریاض، دوحه، ابوظبی، منامه، کویت و مسقط بود. این پرسش مواضع کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در قبال برنامههای دونالد ترامپ برای گشودن تنگه هرمز با زور توضیح میدهد؛ همچنین تغییر موضع امارات از پیامهای پاسخ به درخواستهای اسرائیل برای کمک به جنگ، به موضعی مخالف را روشن میکند.
این همان پارادوکس بزرگ است: ایران که در زمان جنگ موفق شد تنگه هرمز را به منبع قدرت تبدیل کند، امروز با خطر تبدیل شدن همین تنگه به محدودیتی برای حرکت سیاسی خود مواجه است. هرچه وابستگی به آن بیشتر شود، گزینههای دیگر کمتر میشود و مخالفان بیشتر میتوانند رفتار ایران را پیشبینی کنند و اتحادهای لازم برای خنثی کردن این کارت را شکل دهند. از سوی دیگر، ایران با خطر سازگاری اقتصاد جهانی با افزایش قیمت نفت در صورت بسته شدن طولانیمدت تنگه مواجه است؛ زیرا قیمت هر بشکه نفت امروز با وجود تنش و حمله به نفتکشها تنها به 79 دلار رسیده، در حالی که چهار ماه پیش در نخستین روزهای قرنطینه به 120 دلار رسید؛ نشانهای از سازگاری بازار انرژی در مدت کوتاه. نکته قابل توجه این است که قیمت هر بشکه نفت در دوران دولت بایدن بدون جنگ به 138 دلار رسید.
از اینجا باید فهمید که ظهور یک پهپاد در آسمان میدان نفتی رومیلا به این معناست که نیابتیهای ایران هنوز سلاحهای واقعی خود ــ موشکها و پهپادها ــ را حفظ کردهاند؛ سلاحهایی که بهطور گسترده برای هدف قرار دادن کویت و بهویژه عربستان سعودی استفاده شدهاند. در این زمینه، سخنان نوری المالکی ــ سازنده واقعی این شبهنظامیان ــ در یک مصاحبه تلویزیونی چند روز پیش قابل توجه است؛ او گفت «نباید این سلاحها به زور خلع شوند، زیرا این سلاحها مانع اشغال بغداد توسط داعش شدند». این سخن لغزش زبان نیست، بلکه بازتاب دیدگاه همه بازیگران سیاسی شیعه است؛ بهویژه اگر بدانیم شبهنظامیانی که موشک و پهپاد دارند، تنها نیابتی ایران نیستند، بلکه از نظر ایدئولوژیک و سازمانی وابسته به سپاه پاسداراناند؛ یعنی توافقی میان ایران و این بازیگران برای حفظ این سلاح وجود دارد.
در جنگ ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل موج دیگری از آوارگی را رقم زد و ۲۵۰ هزار نفر را از کرانه باختری بیرون راند. برخی از این افراد برای دومین بار پناهنده شدند و بار دیگر، همانند سال ۱۹۴۸، از بازگشت به خانههایشان منع شدند. وقایع سال ۱۹۴۸ در زبان عربی «نکبت» (فاجعه) نام دارد. با این حال، نکبت یک رویداد گذرا نیست، بلکه فرآیندی مداوم است که در جنگ کنونی علیه غزه به اوج وحشیانه خود رسیده است.
زمان ثابت کرده است که آنها حتی نمیدانند چگونه از این منابع استفاده کنند. در همین حال، ایران، به عنوان یک ملت، سیستم آموزشی خود را توسعه داد و قادر به داشتن ویژگیهای یک دولت مدرن و صنعتی شد. پرسش که در اینجا مطرح میشود این است: اگر ایران، به عنوان یک دولت و یک انقلاب، مقاومت خود را در برابر بزرگترین قدرتهای جهان حفظ کرده است، به دلیل انقلاب ایران و تأسیس یک دولت مدرن است. اما آیا همه کشورهای عربی میتوانند حتی 24 ساعت چنین مقاومتی را تحمل کنند؟ من معتقدم که اعراب نه امروز و نه در آینده، یک دولت مدرن تأسیس نکردهاند و نخواهند کرد. در عوض، آنها صرفاً بر ایجاد دولتها و رژیمهایی که قادر به محافظت از مردم خود نیستند، تمرکز کردهاند و همچنان تمرکز خواهند کرد، رژیمهایی که با اولین حمله یا حمله نظامی فرو میریزند، همانطور که در جنگهای اعراب و اسرائیل شاهد بودیم.
به همین ترتیب، غیبت گسترده چهرههای سیاسی برجسته، که یادآور دریایی تاریک و مات است، نه بهعنوان نشانهای از یک دستور کار سیاسی جدید، بلکه بهعنوان تغییری در میزان حضور نمادین در یک زمینه خاص تفسیر میشود. به عبارت دیگر، این امر نشاندهنده تغییر در موقعیت در چشمانداز سیاسی است، بدون آنکه لزوماً بیانگر بازسازی کامل نظام سیاسی باشد.
شاید اخوان المسلمین و امثال آن گروههای خشونتآمیز نباشند؛ با این حال، از طریق خلائی که در دنیای دین و جامعه ایجاد میکنند، جدایی اجتماعی از واقعیت و خواستههای آن ایجاد میکنند و محیطی از افراطگرایی، شکنندگی اجتماعی و کاهش اثربخشی و بهرهوری را ایجاد میکنند یا در ایجاد آن نقش دارند. گروههای اجتماعی و رهبران امروزی، به جای اینکه به عنوان چتری برای پیشرفت عمل کنند و به جوامع و افراد در ارتقای آگاهی، عزت نفس و منابعشان کمک کنند، مسئولیت سازماندهی مجدد جوامع و ملتها را بر اساس اولویتها و منافعشان، یا حداقل درک آنها از آنها، بر عهده دارند. در این زمینه، اندیشه و فرهنگ باید منعکس کننده زندگی، آرمانها و آنچه مردم آرزویش را دارند، و همچنین آنچه باید برای دستیابی به آن آرمانها انجام شود، باشد.
همچنین بخوانید: تاریکی اسلام سیاسی
ایالات متحده، که در استراتژی امنیت ملی خود چین را بهعنوان چالش اصلی اقتصادی معرفی کرده، امروز با سه گزینه روبهروست:
1ادامهٔ جنگ اقتصادی با پکن از طریق تعرفهها و محدودیتهای فناوری،
در این توقف سالگردی، هیئت تحریریه روزنامه نیویورک تایمز به یکی از برجستهترین تناقضات «رؤیای آمریکایی» اشاره کرده بود: اصرار پدران بنیانگذار بر اصول آزادی و برابری، مانع از ادامه مالکیت بردگان نشد. این روزنامه البته اضافه نکرد که همین تناقضها مانع از ارتکاب فجیعترین تخلفات نژادپرستانه، تروریستی و فاشیستی از سوی نوادگان امروزین آنها نیز نشده است.
به این معنا، بزرگداشت دویست و پنجاهمین سالگرد نباید به سخنرانیهایی در ستایش گذشته و تکرار درسها و نتیجهگیریهای آن محدود شود، و نه به بازتولید روشهای جنگ سرد و ترساندن از گسترش کمونیسمی که گویا به آمریکا حمله خواهد کرد و شکافهای درونی جامعه آمریکا را عمیقتر میسازد. بلکه باید پرسش بزرگتری را مطرح کرد؛ پرسشی که باید در سطح محلی و بینالمللی به آن پاسخ داده شود.: کدام آمریکا امروز در حال بازسازی است، چگونه و کجا؟