دوستان سلام: امروز، چهارشنبه ۱۹ ماه اوت، ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۷۳ سال از کودتای ننگین ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت دموکراتیک زنده یاد دکتر محمد مصدق توسط آمریکا و بریتانیا، و اراذل و اوباش داخلی میگذرد.
پس از قیام ملی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و بازگشت دکتر مصدق به نخست وزیری، انواع و اقسام توطئهها علیه ایشان و دولت ایشان آغاز شد. دانلد ویلبر Donald N. Wilber, طراح اصلی کودتا، در کتاب خود “تغییر رژیم در ایران” Regime Change in Iran, شرح میدهد که چگونه برنامه ریزی برای کودتا از ماه نوامبر ۱۹۵۲، آبان ۱۳۳۱، آغاز شد.
ویلبر، که تحت پوشش باستان شناس بارها به خاورمیانه و ایران مسافرت کرده بود، گزارش خود برای سازمان سیا را در ماه مارس ۱۹۵۴ نوشت، و بعد آنرا در ماه اکتبر ۱۹۶۹ به صورت یک کتاب [که در بالا ذکر شد] منتشر نمود، اگرچه این کتاب در آن زمان مورد توجه قرار نگرفت، چون در اوج جنگ ویتنام بود.
همانطور که در یک مقاله نزدیک به سه سال پیش نوشتم، در حقیقت بین آبان ۱۳۳۱ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سه کودتا علیه دکتر مصدق صورت گرفت:
اولین آن در ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای به قتل رساندن دکتر مصدق بود که با هشیاری دکتر مصدق شکست خورد.
دومین تلاش در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ نیز شکست خورد.
ولی سومی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تحت رهبری کرمیت روزولت، مامور سازمان سیا و مجری کودتا، و با خیانت ابوالقاسم کاشانی، مظفر بقایی، و برادران رشیدیان که جاسوس بریتانیا بودند،اراذل و اوباش نظیر شعبان بی مخ و پری بلنده، و افسرانی نظیر فضل الله زاهدی که یک دهه قبل از آن توسط متفقین بخاطر حمایت از آلمان نازی به فلسطین تبعید شده بود، موفق شد.
در سالهای اخیر که سیاستهای نابخردانه جمهوری اسلامی بخشی از مردم را در نوستالژی بی اساس دوران پهلوی فرو برد، پهلوی چیها و عوامل آنها کوشیده اند که یک تاریخ قلابی برای آن کودتای ننگین بسازند، و نظیر دوران محمد رضا شاه، آنرا قیام به اصطلاح ملی بنامند.
ولی تاریخ واقعی این کودتای ننگین بر جریده عالم ثبت است؛ جهان آنرا قبول دارد، و تلاشهای مذبوحانه پهلوی چیها بیهوده است.
خداوند روح بزرگ دکتر محمد مصدق، یار وفادار ایشان دکتر سید حسین فاطمی، و دیگر شهدای آزادی و دفاع از کشور را غرق در نور و رحمت خود کنند.
این کودتای ننگین را نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
#چشمانداز
نئولیبرالیسم با تقدیس رقابت و مسئولیت فردی، شکستهای ساختاری نظام را به ناتوانی افراد نسبت میدهد. فقر به فقدان شایستگی، بیکاری به ضعف مهارت و محرومیت اجتماعی به انتخابهای شخصی تقلیل مییابد تا تضادهای طبقاتی از نظر پنهان بمانند. به این ترتیب، ایدئولوژی نئولیبرال با طبیعی جلوه دادن نابرابری، استثمار را از یک رابطه تاریخی و اجتماعی به ضرورتی ظاهراً اجتنابناپذیر تبدیل میکند. جهانیسازی سرمایه نیز با گسترش آزادی جابهجایی سرمایه و تحمیل رقابت بینالمللی بر نیروی کار، مناسبات وابستگی و نابرابری میان مرکز و پیرامون نظام جهانی را بازتولید میکند.
- 1405/07/27