پیش از پرداختن به این موضوع، باید تأکید کنم که این سخن تنها مقدمهای برای یادآوری واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. این مقاله به هیچ وجه مخالفتی با حق پادشاهی عربستان سعودی برای داشتن یک برنامهٔ هستهای صلحآمیز ندارد. برعکس، ما این گام را با افتخار و شگفتی مینگریم و آن را تلاشی اسلامیِ شریف و روشنگرانه میدانیم که شایستهٔ ستایش و حمایت است. داشتن دانش و فناوری هستهای برای اهداف صلحآمیز، حقی مشروع است که قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی برای هر کشوری که به مقررات آژانس بینالمللی انرژی اتمی پایبند باشد، تضمین کردهاند.
ما همچنین امیدواریم روزی فرا برسد که همهٔ کشورهای عربی و اسلامی ـ و در رأس آنها ایران ـ دارای برنامههای علمی و فناوری پیشرفته باشند؛ برنامههایی که تنها با قابلیتهای هستهای سنجیده نشوند، بلکه با دانش، تخصص و توانایی آنان در تولید فناوری و شکل دادن به آینده ارزیابی شوند. برنامهٔ هستهای عربستان سعودی صرفاً مربوط به تولید انرژی یا تنوع اقتصادی نیست؛ انتظار میرود که به شکلگیری یک نخبگان گستردهٔ عرب در فیزیک هستهای، مهندسی هستهای، چرخهٔ سوخت هستهای و تحقیقات علمی تخصصی کمک کند. همهٔ اینها سرمایهگذاری در انسان و عقلاند، حتی پیش از آنکه سرمایهگذاری در راکتورها و واکنشگرها باشند.
از این منظر، مشروعیت برنامهٔ هستهای عربستان سعودی زیر سؤال نمیرود؛ بلکه از همین منظر است که ما تلاش میکنیم تغییرات عمدهٔ ژئوپلیتیکی را تفسیر کنیم؛ تغییراتی که پیامدهایشان بسیار گسترده و دور از دسترساند و فراتر از مرزهای پادشاهی گسترش مییابند و آیندهٔ منطقه را دربرمیگیرند. در نهایت، این مقاله تحلیلی است، نه بیانیهای سیاسی.
اعلام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر تأیید توافق هستهای با پادشاهی عربستان سعودی، صرفاً یک معاملهٔ اقتصادی جدید یا قراردادی برای ساخت راکتورهای تولید برق نبود؛ همانگونه که دولت آمریکا تلاش کرد آن را چنین جلوه دهد. بلکه این اعلام، نشاندهندهٔ یک تغییر استراتژیک عمیق در فلسفهٔ سیاست ایالات متحده دربارهٔ گسترش سلاحهای هستهای است و سکوت یکی از ریشهدارترین و بنیادگراترین ایدئولوژیهای این کشور در قبال این مسائل را آشکار میکند. ایالات متحده همواره از داشتن برنامهٔ هستهای توسط هر کشوری در منطقه جلوگیری کرده است، و اسرائیل نیز پیشتر حمایت خود را از این سیاست اعلام کرده بود. از اینجا، روشن میشود که مسئلهٔ واقعی دیگر آن چیزی نیست که عربستان سعودی برای توجیه اقدامات خود انجام داده است؛ بلکه این اقدامات به ابزاری سیاسی تبدیل شدهاند که دههها از خود دفاع میکنند، و آنچه زمانی برای ایران ممنوع بود، اکنون برای عربستان سعودی مجاز شده است.
از روزهای انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده شعارهای متعددی سر داده و ادعا کرده است که غنیسازی اورانیوم توسط ایران مسیری خطرناک و تهدیدی برای دستیابی به سلاحهای هستهای است؛ و اجازه دادن به هر کشور خاورمیانهای برای توسعهٔ این قابلیت، تهدیدی مستقیم برای امنیت منطقهای و بینالمللی به شمار میرود. تحت این شعار، آمریکا دهها دور تحریم علیه تهران اعمال کرد، وارد مذاکراتی دشوار شد که سالها طول کشید، و سپس مجموعهای از خرابکاریها و تلاشهای ترور علیه تأسیسات و زیرساختهای ایران را دنبال کرد. اوضاع حتی به رویارویی نظامی کشیده شد، به بهانهٔ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای.
این صحنهٔ قدیمی، با تمام بدویت خود، امروز بهطور چشمگیری تغییر کرده است؛ زمانی که دولت آمریکا با توافق عربستان سعودی موافقت کرد؛ توافقی که درِ غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت هستهای را در آینده باز میکند، حتی اگر این امر تحت نظارت آمریکا یا در چارچوب ترتیبات فنی پیچیده انجام شود. این نشان میدهد که مشکل آمریکا هرگز با خودِ فناوری هستهای نبوده است؛ بلکه با مرجعی بوده که آن را در اختیار دارد، با اینکه چه کسی آن را مدیریت میکند و چه کسی استفاده از آن را تعیین میکند. بنابراین، به نظر نمیرسد واشنگتن آنگونه که ادعا میکند با غنیسازی اورانیوم مبارزه کند؛ بلکه تلاش میکند از استقلال تصمیمگیری هستهای خارج از چارچوب استراتژیک خود جلوگیری کند.
مطالعهٔ تحلیلی دقیق مفاد توافق آمریکا و عربستان سعودی به نتیجهٔ مهمتری میرسد: ایالات متحده بمب هستهای در اختیار عربستان سعودی قرار نداده و در آیندهٔ قابل پیشبینی نیز چنین نخواهد کرد. با این حال، چیزی بسیار خطرناکتر و مهمتر را فراهم کرده است: ایجاد یک زیرساخت جامع انرژی هستهای. داشتن فناوری هستهای، زیرساختهای لازم و چرخهٔ سوخت کامل، پایه و اساس یک کشور هستهای در آینده است. اگر زیرساختهای علمی و فناوری لازم وجود داشته باشد، خودِ عمل ساخت بمب هستهای لزوماً یک تصمیم سیاسی نخواهد بود. این همان چیزی است که این توافق را به یک تغییر استراتژیک تبدیل میکند؛ تغییری که فراتر از صرفاً تولید برق است.
عربستان سعودی نیز دریافته است که انرژی هستهای ستون اساسی پروژهٔ اقتصادی بزرگ آن است. این کشور میخواهد مصرف داخلی نفت را کاهش دهد و مقادیر بیشتری برای صادرات تولید کند. همچنین به دنبال ایجاد صنعتی متنوع و پیشرفته مبتنی بر معدن، مهندسی هستهای، تحقیقات علمی، تولید سوخت هستهای، تصفیهٔ آب و صنایع سنگین است. همهٔ اینها با چشمانداز پادشاهی برای ایجاد اقتصادی کمتر وابسته به نفت و متنوعتر سازگار است. توانایی رقابت در دنیای فناوری پیشرفته، از همین منظر، برنامهٔ هستهای عربستان سعودی را به پروژهای توسعهمحور تبدیل میکند که در اصل از مخالفت ابایی ندارد.
در واقع، سیاست نه بر اساس نیتها، بلکه بر اساس تواناییها قضاوت میشود. یک برنامهٔ هستهای غیرنظامی صرفاً به دلیل تولید برق تهدیدآمیز نمیشود؛ بلکه به این دلیل که تخصص ایجاد میکند و زیرساختهای لازم را فراهم میآورد. این زیرساختها میتوانند بالقوه برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار گیرند، اگر محیط امنیتی تغییر کند یا تعادل بازدارندگی مختل شود. این امر سطح اضطرابی را توضیح میدهد که بلافاصله پس از اعلام توافق، اسرائیل را فرا گرفت؛ با وجود اطمینان واشنگتن مبنی بر اینکه این پروژه تهدیدی برای اسرائیل نخواهد بود.
از دهه 1970، توافق هستهای برقرار بوده است.
منبع رای الیوم