با ظهور علم تجربي در قرن هفدهم، مفهوم دگماتيسم بهتدريج به عنوان مانعي براي پيشرفت علمي مطرح شد. از اين زمان به بعد، دگماتيسم به ويژگي منفي تبديل شد كه مانع آزادي جستوجو و كشف حقيقت بود. در قرن نوزدهم، اين اصطلاح بيش از پيش به عنوان عاملي بازدارنده براي نوآوري علمي و تفكر آزاد شناخته شد.
دسته چهارم كه موضوع اصلي اين نوشتار را تشكيل ميدهد، داستانهايي هستند كه در آنها يا نام عارفان مسلمان به طور مستقيم آورده شده يا نام داستان يا شخصيت داستان با نام زاهد يا زاهدان يكسان است. از آنجايي كه داستانهاي عربي در خلال قرون چهارم تا ششم هجري قمري به هزار افسان اضافه شدهاند، توانستهاند نام و ذكري از عرفا و زاهدان قرون اوليه را با خود حمل كنند. از اين رو براي درك بهتر راهيابي داستان اهل تصوف به كتاب هزار و يك شب بايد درباره تصوف سخني چند بيان كرد.
هوش مصنوعي به سرعت در حال تغيير جهان است، اما همراه با تمام پيشرفتهايي كه به ارمغان آورده، چالشهاي جديدي نيز پديد آمده كه نميتوان آنها را ناديده گرفت. از حريم خصوصي تا امنيت، از اشتغال تا تبعيض، به نظر ميرسد زندگي روزمره ما ديگر هرگز مانند گذشته نخواهد بود. اما اين چالشها دقيقا چه هستند؟
به طور كلي من منظور از فروپاشي اجتماعي را نميفهمم. از نظر من جامعه واقعيتي خودبنياد است. ما نميتوانيم خود را بيرون از جامعه تصور كنيم. جامعه ممكن است دوران خوب يا بد را تجربه كند. ممكن است هزاران نفر در جنگ يا بر اثر قحطي و بيماري بميرند يا چند گروه درون جامعه دچار جنگ شوند و عليه يكديگر خشونت بورزند، اما هيچيك از اين وقايع باعث نميشود جامعه به چيزي جز
مناسبترین پاسخ شاید این باشد که این حصر دیگر«دلیلی» ندارد و در عالم واقع بلاموضوع شده است؛ اما همچنان «علّتِ موجبه»ای دارد (به هر دو معنای علت: سبب و بیماری) و آن «ترس» ترازِوجودی(بودن یا نبودن) از«ناترازی» است.ناترازی،کلیدواژهای که این روزها بهشدت آلامُد شده،هم دلیل موجدهی همهی«ابربحران»های تودرتو و هم علت موجبهی همهی «تعطیلی»های حکومتی است و «به حالتِ ناپایداری اشاره دارد که در آن نیروها در تعادل نیستند،مثلا در اقتصاد،میانِعرضه و تقاضا و موجبِ ناکارآمدی بازار»؛ و در سیاست؟ تناسبِ میانِ اکثریتِ محکوم واقلیتِ حاکم.اگر این ترس از ناترازی نبود که خانهی دکتر مصدق در احمدآباد هنوز،
1403/12/08
راي تغيير اين وضعيت، بايد از سطح نظري به سطح عملي نيز توجه كرد.
زنان همواره در جوامع مختلف از نظر اجتماعي، اقتصادي و سياسي در حاشيه بودهاند. اين حاشيهنشيني در اجتماع، كه در بسياري از موارد بهطور غيررسمي و در سطح نهادهاي مختلف شكل ميگيرد، نهتنها در واقعيتهاي اجتماعي ملموس است، بلكه ريشه در سياستهاي ساختاري و فرهنگي دارد. يكي از مفاهيم كليدي كه ميتواند اين وضعيت را تبيين كند، مفهوم «سياست تفاوت» است. كريس باركر در كتاب مطالعات فرهنگي: نظريه و عملكرد تاكيد ميكند كه تفاوتها نه ويژگيهاي ذاتي و طبيعي،
امروز در ستون «كتابشناسي» روزنامه «اعتماد»، همزمان به معرفي دو كتاب «ديپلماسي دولت هخامنشي» و «سنگنبشتهها سخن ميگويند» ميپردازيم. ابتدا به كتاب «ديپلماسي دولت هخامنشي» ميپردازيم كه سرهنگ ستاد نصرتالله بختورتاش در «پيشگفتار» آن كه ازسوي نشريه شماره ۹ ستاد بزرگ ارتشتاران اداره روابط عمومي بررسيهاي تاريخي و در چاپخانه ارتش شاهنشاهي چاپ شده، نوشته است:
البته اين سخن به آن معنا نيست كه سياستمدارها از هيچ فكر و فلسفهاي تبعيت نميكنند. بالاخره سياستمدارها هم مثل باقي آدمها انديشههايي در سر دارند و اين افكار ناچار متاثر از فلسفهها و انديشههاي متفكر يا متفكراني است. اما اين تاثيرپذيري معمولا خيلي پيچيدهتر از آن است كه به نظر ميرسد. يك سياستمدار حرفهاي و كاركشته معمولا ابا دارد كه اذعان كند از يك فيلسوف يا فلسفه مشخص پيروي ميكند و چنان نشان ميدهد كه انگار آنچه ميگويد يا ميكند، كاملا بر آمده از تاملات خودش است.
1403/11/24
برخی نخشب را متاثر از افکار ارادهگرایانه لنین میدانند؟
در بسیاری از تفاسیر تاریخی درباره نحوه برآمدن جریانهای مذهبی سیاسی در تاریخ معاصر، نام محمد نخشب به عنوان یکی از پیشگامان این جریانها مطرح بوده است. نظر شما در این باره چیست؟