د. د. مهدی مبارک عبادالله :مترجم علی سرداری

اگر ایران تنگه‌های هرمز و باب‌المندب را ببندد چه می‌شود؟ آیا جهان وارد سناریوی انزوا خواهد شد؟

شاید ترس از گسترش درگیری‌های منطقه به مسیرهای دریایی حیاتی دیگر، صرفاً یک گمانه‌زنی یا فرضیه نباشد. با تشدید فشار نظامی، اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران و افزایش حملات هوایی آمریکا، تهدیدهای صریح ایران درباره احتمال حملات هوایی به خط مقدم رسیده است؛ تهدیدهایی که با هدف استفاده از دارایی‌های دریایی استراتژیک این کشور، در درجه نخست تنگه هرمز و امتداد آن تا تنگه باب‌المندب مطرح می‌شود.
به نظر می‌رسد معادله جدید دیگر صرفاً به رویارویی میان دو کشور یا درگیری‌های محدود نظامی مربوط نیست، بلکه دریچه‌ای به روی پرسشی بزرگ‌تر می‌گشاید که از مرزهای منطقه فراتر می‌رود: اگر درگیری از هدف قرار دادن اماکن نظامی به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل شود، چه رخ خواهد داد و پیامدهای هرج‌ومرج ناشی از آن چه خواهد بود؟ احتمال دارد این وضعیت به بسته شدن دو شریان حیاتی منجر شود؛ شریان‌هایی که در کنار یکدیگر یکی از مهم‌ترین حلقه‌های ارتباطی در حوزه انرژی، تجارت و امنیت جهانی را تشکیل می‌دهند.
چشم‌انداز نگران‌کننده‌ای که اکنون بر فرآیند تصمیم‌گیری جهانی سایه انداخته، این پرسش است که آیا استفاده از زور همچنان یک عامل بازدارنده و ابزاری برای فشار سیاسی باقی خواهد ماند، یا اینکه جهان به لحظه‌ای خطرناک نزدیک می‌شود؛ لحظه‌ای که می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد و جامعه جهانی را در برابر یکی از خطرناک‌ترین سناریوهای دهه‌های اخیر قرار دهد.
بحث پیرامون تنگه هرمز و باب‌المندب دیگر صرفاً یک بحث جغرافیایی درباره اهمیت دو گذرگاه دریایی متصل‌کننده شرق و غرب نیست. این موضوع اکنون بخشی از یک معادله استراتژیک گسترده‌تر است که از مرزهای تنگه‌ها فراتر رفته و به قلب سیستم بین‌المللی رسیده است. جهانی که اقتصاد خود را بر جریان آزاد کالا و تجارت دریایی بنا کرده، اکنون با وضعیتی بی‌سابقه روبه‌روست: احتمال بسته شدن دو شریان حیاتی دریایی. تحقق چنین سناریویی نه یک نمایش قدرت دریایی، بلکه نقطه عطفی تاریخی خواهد بود که می‌تواند نقشه قدرت، نفوذ و اقتصاد جهانی را برای دهه‌های آینده بازترسیم کند.
شاید خطر اصلی این سناریو در توقف تانکرهای نفتی یا فروپاشی خطوط لوله نباشد، بلکه در فروپاشی اصول بنیادینی باشد که اقتصاد جهانی بر آنها استوار است: تضمین آزادی حرکت و جریان مداوم کالا و انرژی بدون وقفه. جهان صنعتی رفاه خود را تنها بر فراوانی منابع بنا نکرده، بلکه بر انتقال کارآمد آنها و ثبات زنجیره‌های تأمین نیز تکیه دارد. هرگونه اختلال در این سیستم ناگزیر به بحرانی جهانی منجر خواهد شد که از بازارهای مالی تا کارخانه‌ها، بنادر و حتی دورافتاده‌ترین تأسیسات امتداد می‌یابد.
تنگه هرمز به‌تنهایی شریانی حیاتی است که تقریباً یک‌پنجم تجارت نفت جهان، علاوه بر مقادیر قابل‌توجهی گاز طبیعی مایع، از آن عبور می‌کند. در همین حال، تنگه باب‌المندب دروازه جنوبی دریای سرخ و ورودی زمینی کانال سوئز است؛ مسیری که همواره منبع تنش با اروپا بوده است. با توجه به اهمیت استراتژیک ترکیبی این دو آبراه، جهان اکنون با گلوگاهی روبه‌روست که بخش مهمی از انرژی و تجارت بین‌المللی را کنترل می‌کند. بنابراین، هرگونه اختلال در هر یک از آنها شوکی مضاعف ایجاد خواهد کرد؛ شوکی مشابه بحران‌های اقتصادی که جهان در دهه‌های اخیر تجربه کرده است.
اگر این قفل دوگانه عملی شود، پیامدهای اولیه آن جهشی تاریخی در قیمت نفت و گاز خواهد بود؛ جهشی ناشی از از دست رفتن بخش بزرگی از منابع خلیج فارس و افزایش بی‌سابقه هزینه بیمه دریایی، کشتیرانی و حمل‌ونقل. این افزایش‌ها مستقیماً بر قیمت مواد غذایی، دارو، مواد اولیه و کالاهای تولیدی اثر خواهد گذاشت و اقتصادهای بزرگ را وارد مرحله پیچیده‌ای از رکود تورمی خواهد کرد؛ مرحله‌ای که در آن رشد اقتصادی کاهش می‌یابد و تورم افزایش پیدا می‌کند.
پیامدهای این اقدام محدود به بازار انرژی نخواهد بود. اختلال در تأمین جهانی که به ترانزیت دریای سرخ و کانال سوئز وابسته است، مسیرهای جایگزین را ناگزیر می‌کند. مسیر جدید با دور زدن دماغه امید نیک، بین ده تا پانزده روز به زمان سفر دریایی می‌افزاید، مصرف سوخت را افزایش می‌دهد، هزینه‌های عملیاتی را بالا می‌برد و رسیدن مواد اولیه به کارخانه‌ها و کالاها به مقصد را به تأخیر می‌اندازد. این وضعیت اختلالات زنجیره تأمین را که جهان پس از همه‌گیری کووید-۱۹ تجربه کرد، دوباره زنده می‌کند؛ اما این بار در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر.
قابل‌توجه‌ترین پارادوکس این بحران آن است که مشکل اصلی کمبود منابع نیست، بلکه بحران اعتماد است. بازارهای مالی منتظر وقوع فاجعه نمی‌مانند تا واکنش نشان دهند؛ صرف افزایش نگرانی‌ها کافی است تا فرار سرمایه، افزایش هزینه تأمین مالی، توقف سرمایه‌گذاری، افزایش تقاضا برای دارایی‌های امن و فرو رفتن بورس‌های جهانی در دوره‌ای از نوسانات شدید آغاز شود. دلیل این امر آن است که اقتصاد مدرن به همان اندازه که بر واقعیت‌های بازار متکی است، بر انتظارات سرمایه‌گذاران نیز وابسته است.
کشورهای عربی خلیج فارس با چالشی سهمگین روبه‌رو خواهند شد. آنها به‌شدت به صادرات انرژی و واردات بخش بزرگی از نیازهای غذایی، صنعتی و سایر نیازهای خود وابسته‌اند. اگرچه خطوط لوله جایگزین برای بخشی از صادرات وجود دارد، اما بسته شدن تنگه باب‌المندب، همزمان با بسته شدن تنگه هرمز، بسیاری از این صادرات را به‌شدت محدود کرده و منطقه را در معرض فشارهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بی‌سابقه قرار می‌دهد. این وضعیت بر ضرورت اقدامات فوری منطقه‌ای و بین‌المللی برای حفظ ثبات تجارت تأکید می‌کند.
در مقابل، ایالات متحده نیز با وجود تولید بالای نفت، از اثرات این بحران مصون نخواهد بود؛ زیرا قیمت انرژی توسط بازار جهانی تعیین می‌شود، نه صرفاً تولید داخلی. هرگونه افزایش قابل‌توجه در قیمت نفت بر هزینه سوخت، حمل‌ونقل، تولید و کشاورزی در اقتصاد آمریکا اثر خواهد گذاشت و فشار بر ذخایر فدرال را برای ایجاد تعادل در مبارزه با تورم و رشد اقتصادی افزایش می‌دهد. افزون بر این، هرگونه مداخله نظامی و تداوم بحران، اوضاع را پیچیده‌تر خواهد کرد.
منبع رای الیوم

مطالب مرتبط

فهد خیطان–روزنامه‌نگاراردنی:مترجم علی سرداری

علاوه بر این، حمله به اهداف حیاتی در کشوری مانند اردن برای اقتصاد جهانی و بازار انرژی کم‌هزینه‌تر است؛ همان‌گونه که حملات ایران علیه میادین گازی و تأسیسات انرژی در کشورهای عمده صادرکننده نفت و گاز خلیج فارس نیز چنین بود.

د. نورالدين ثنيو:مترجم علی سرداری

تحلیل سیاسی و استراتژیک ممکن است ما را به رویکردی بین چهارده نکته مندرج در پروتکل اخیر ایران/آمریکایی و چهارده نکته مرتبط با اندرو ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده، در چارچوب جنگ جهانی اول سوق ندهد، و پیامدهای آن در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919، جایی که این نکات چارچوب سیاسی بود که قدرت های پیروز در آن جنگ بر آن تکیه داشتند. با این حال، مقایسه با یا با وجود همه اینها اصرار دارد که حضور دولت ایران به عنوان طرف این توافق، امکان سیاسی و استراتژیک را برای دولتی از جنوب بزرگ فراهم می کند، به منظور کشف راحت جایگاه واقعی و توجه مناسب آن، به عنوان قوی ترین کشور مقاوم در برابر بی عدالتی، تجاوز و سرنوشت تاریک انسان و بشریت.

فرید دهدزی عضو هیات اجرایی رهبری جبهه ملی ایران

امروز روز بزرگی در تاریخ ایران و جهان است. قیام ملی سی‌تیر ۱۳۳۱ اتفاقی نبود که یک روز در تاریخ رخ بدهد و اکنون که ما برای آن نکوداشت برگزار کنیم، گفتمان قیام ملی سی‌تیر همچنان درس‌آموز و سرمشق ما و تمامی ملل آزاده است. اکنون که با شما صحبت می‌کنم در کشورهایی که رکن اصلی کودتا بر علیه ایران بودند، در تظاهراتِ ضد جنگ بر علیه عملیات مداخله‌جویی‌ و ایران‌ستیزانه ترامپ و شرکاء، تصویر تابان و تابناک دکتر مصدق را در دستان خود گرفته‌اند و فریاد سر می‌دهند چرا باید این گونه در امور ایران مداخله‌ی جنایت‌کارانه صورت گیرد؟ چرا دست از سر ایران بر نمی‌دارید؟ همچنان گفتمان دکتر مصدق و پژواک قیام ملی سی‌تیر زنده است

مطالب پربازدید

مقاله