نگاه القدس العربی:مترجم علی سرداری

ابتکار قطر: یک سیستم منطقه‌ای برای آزادی ناوبری؟

سفر شیخ محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی، نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه قطر به تهران در لحظه‌ای انجام می‌شود که به نظر می‌رسد جنگ ایران – ایالات متحده وارد بن‌بستی بزرگ شده است؛ بن‌بستی میان ناتوانی قدرت نظامی در پایان دادن به بحران سیاسی، و ناتوانی تحریم‌ها در واداشتن ایران به تسلیم سریع. ابتکار قطر تلاشی است برای ایجاد مسیری که سلطان‌نشین عمان در اطراف تنگه هرمز با ایران گشوده است؛ تلاشی برای تبدیل یک تفاهم محدود دریایی به نقطه ورود جهت بازگرداندن واشنگتن و تهران به مذاکرات. این ابتکار همچنین بازتاب‌دهنده تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌تری است که از سوی طرف‌های دیگر، به‌ویژه پاکستان ــ که فرمانده ارتش آن، عاصم منیر، اخیراً از تهران بازدید کرده است ــ دنبال می‌شود. ماهیت مأموریت اعلام‌شده دوحه در این زمینه سیاسی، کاهش تنش، ایجاد شرایط گفتگو، کار بر روی یک خط کشتیرانی موقت و پاکسازی تنگه از مین است.
اهمیت حرکت قطر در این نقطه خاص آشکار می‌شود، اگر خشم ابراز‌شده از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نسبت به مذاکرات جمهوری اسلامی و عمان ــ که به تفاهم اعلام‌شده میان تهران و مسقط انجامید ــ را در نظر بگیریم. در این صورت، پرسش درباره تفاوت یا شباهت ابتکارات قطری و عمانی مطرح می‌شود. خشم ترامپ ناشی از این واقعیت است که توافق در حال مذاکره میان مسقط و تهران نه‌تنها ناوبری را احیا می‌کند، بلکه می‌تواند نقش شناخته‌شده‌ای در مدیریت تنگه به ایران بدهد؛ در حالی که یکی از اهداف ایالات متحده کاهش این نقش بود. مهم‌تر آنکه واشنگتن احساس کرد از ترتیبات مربوط به کریدوری که آن را بخشی از امنیت انرژی جهانی می‌داند کنار گذاشته شده است، تا جایی که ترامپ علناً عمان را تهدید کرد اگر مانع توافقی شود که ایالات متحده خواهان آن است. پاسخ دوحه به این مسیر حساس، تلاشی برای یافتن زمینه‌های مشترک میان دو طرف درگیر است و هم‌زمان تجربه عمان و میانجیگری پاکستان را در یک سبد قرار می‌دهد.
انتخاب قطر برای پیمودن این مسیر، از این منظر، نه چالشی برای واشنگتن بلکه بازتاب‌دهنده درک رو‌به‌رشد خلیج فارس است که امنیت منطقه را نمی‌توان برای همیشه با منطق زور ــ چه آمریکایی و چه ایرانی ــ مدیریت کرد. دوحه، مانند مسقط، متحد ایالات متحده است اما در منطقه‌ای زندگی می‌کند که هر بار ایران و آمریکا وارد جنگ می‌شوند، بهای آن را می‌پردازد. بنابراین منافعش ایجاب می‌کند کانالی با تهران حفظ کند، نه اینکه منتظر تصمیمی از سوی واشنگتن بماند.
قابل‌توجه است که این اقدام قطر پس از مصاحبه اختصاصی ترامپ با «الجزیره» صورت گرفت؛ مصاحبه‌ای که در آن تأکید کرد عجله‌ای برای بازگشت به مذاکرات وجود ندارد و فشارهای نظامی و اقتصادی ادامه خواهد داشت. این شاید نشانه‌ای از هماهنگی قبلی نباشد، اما به قطر موضعی منحصر‌به‌فرد می‌دهد: لفاظی‌های واشنگتن را مستقیماً می‌شنود و در عین حال می‌تواند محدودیت‌های انعطاف‌پذیری ایران را بیازماید. این دیپلماسی، مدیریت شکاف میان دو مخالف است، نه صرفاً انتقال پیام میان آنها.
قطری‌ها، و البته رهبران کشورهای خلیج، می‌دانند که هرمز خود تغییر نکرده است، اما واقعیت‌های درگیری آنها را متوجه پارادوکس بزرگی کرده است: جهان بهتر از آنچه انتظار می‌رفت توانسته است بسته‌شدن جزئی تنگه را تحمل کند؛ به لطف موجودی‌ها و خطوط لوله عربستان و امارات، کاهش تقاضای چین و افزایش تولید ایالات متحده. اما این عوامل محافظتی در حال تهی شدن‌اند و ادامه تعطیلی، فاز بعدی را خطرناک‌تر می‌کند. هم‌زمان، بحران تغییر عمیق‌تری را آشکار کرده است: ایالات متحده کمتر در برابر شوک‌های انرژی آسیب‌پذیر شده، در حالی که اقتصادهای فقیرتر و واردکننده بخش بیشتری از هزینه‌های جنگ را متحمل می‌شوند.
در اینجا پارادوکس دیگری از «هرمز» ظاهر می‌شود: هر بار که ایران از تنگه به‌عنوان سلاح استفاده می‌کند، کشورهای خلیج فارس برای ایجاد مسیرهای جایگزین شتاب می‌گیرند؛ مسیرهایی که ممکن است در چند سال اهمیت استراتژیک تنگه را کاهش دهند. به نوشته روزنامه بریتانیایی گاردین، وابستگی عربستان، امارات و عراق به هرمز ممکن است با گسترش خطوط لوله به‌شدت کاهش یابد و عمان می‌تواند به قطب اصلی صادرات انرژی خارج از خلیج تبدیل شود.
از سوی دیگر، واشنگتن در حال تشدید محاصره اقتصادی خود است؛ هدف قرار دادن انزوای ایران در کمپین تحریم‌های جدید و بالا بردن هزینه شرکای خود در مقابله با آن. با این حال، این کمپین محدودیت‌های قدرت آمریکا را نیز آشکار می‌کند: برای مثال، فشار بر چین ممکن است منافع تجاری واشنگتن را نیز تهدید کند.
ارزش ابتکار قطر در این است که می‌کوشد از معادله‌ای اشتباه خارج شود؛ معادله‌ای که گزینه‌ها را میان انقیاد ایران یا انقیاد منطقه در برابر تهدید آن محدود می‌کند. واقع‌بینانه‌ترین راه‌حل، ایجاد یک سیستم منطقه‌ای است که در آن آزادی دریانوردی به یک حق جمعی تبدیل شود، نه سلاحی ایرانی یا امتیازی آمریکایی. اگر دوحه بتواند مدل توافق عمان را متحول کند، گام بلندتری در این مسیر برداشته خواهد شد؛ گامی که نه‌تنها تنگه هرمز را باز می‌کند، بلکه شاید گذرگاه باریک‌تر و مهم‌تری را نیز بگشاید: مسیر بازگشت از جنگ به سیاست.

مطالب مرتبط

نگاه القدس العربی :مترجم علی سردارس

با توجه به تحولاتی که پس از امضای آن سلسله توافق‌نامه‌ها در اواخر سال 2020 رخ داد، آمدن کوشنر به منطقه امروز بیش از هر چیز شبیه ایستادن بر ویرانه‌های «engineering» است که خود او پیشنهاد کرده بود؛ طرحی که اجرای آن را به شخص رئیس‌جمهور ترامپ سپرده بود، کسی که همچنان بر آمریکا حکومت می‌کند و می‌کوشد پیرو خود، نتانیاهو، را متقاعد کند تا طرح آتش‌بسی را که کاخ سفید تهیه کرده، بپذیرد و دولت اشغالگر را از لبه پرتگاهی که در آن سقوط می‌کند، نجات دهد.

گزارش‌های خبری نسل Zخارج از چرخه جذب نیرو:مترجم علی سرداری

این گزارش همچنین نشان می‌دهد فاصله گرفتن نسل Z از سازمان‌های ایدئولوژیک با تغییر در اولویت‌های آنان مرتبط است. بسیاری از جوانان بیش از آنکه درگیر مشارکت در چارچوب‌های سیاسی سنتی باشند، به مسائل شخصی، اقتصادی و اجتماعی خود توجه دارند. آن‌ها بیشتر به فضای دیجیتال متصل‌اند و کمتر تمایل دارند به سازمان‌های سلسله‌مراتبی بپیوندند؛ ساختارهایی که جنبش‌های سیاسی اسلام‌گرا برای دهه‌ها بر آن‌ها تکیه داشته‌اند.

حسام أبو حامد:مترجم علی سرداری

با توجه به نفوذ عمیق ایران در نهادهای عراقی، وضعیت در عراق پیچیده‌تر است. با این وجود، ترکیه به لطف منابع انرژی و آب و دیپلماسی فعال خود با اربیل و بغداد، می‌تواند بازیگر اصلی در عراق باشد. همچنین پروژه کریدور توسعه برای اتصال خلیج فارس به ترکیه و اروپا وجود دارد که می‌تواند ماهیت اقتصاد عراق را تغییر دهد و تمرکز آن را از گذرگاه‌های مخفی و شبکه‌های جناحی به بنادر، راه‌آهن و زیرساخت‌ها تغییر دهد. در اینجا نیز، جایگزینی نفوذ سنی با نفوذ شیعه ایرانی، به معنای تجدید حیات ایدئولوژی ایرانی است.