مصاحبه‌ی ایران فردا با «محمد حبیبی» ◾️بخش دوم

« عقلانیت بقا»: جنبش معلمان در دوره‌ی سرکوب

جنبش معلمان
جنبش معلمان امروز در چه وضعیتی قرار دارد؟  
🔸 در سخت‌ترین دوره‌ی سه دهه‌ی حیاتش، و هم‌زمان در ریشه‌دارترین وضعیتش. سخت‌ترین، چون در دو سال گذشته با دو جنگ، یک سرکوب سراسری، ده‌ها بازداشت، احکام زندان، اخراج و بازنشستگی اجباری، و امنیتی‌شدن هر گردهمایی روبه‌رو بوده است؛ دوازده معلم و فعال صنفی امروز در زندان‌اند و یکی از آن‌ها زیر حکم اعدام. ریشه‌دارترین، چون همین فشار نشان داد جنبش معلمان به چند چهره و چند تجمع وابسته نیست. وقتی تجمع ممکن نیست، گردهمایی های برگزار می شود که همبستگی را حفظ کند.فعالیت هایی که از امکانات حداقلی موجود فضای مجازی  استفاده می کند تا اگاهی رسانی کند.ما این مسیر را ازموده ایم و به تجربه به چنین رهیافتی رسیدیم.با وجود فشارها و شرایط جنگی ما در اردیبهشت ۱۴۰۴ فراخوان تجمع دادیم که قبل از برگزاری تجمع با بازداشت و سرکوب مواجه شد.برای همدردی با معلمان و دانش اموزان کشته شده در حوادث دی ماه نیز فراخوان تعطیلی کلاسهای درس را دادیم که ان هم منجر به بازداشت برخی فعالان صنفی در استانها شد.اینها که می گویم مال همین کمتر از یکسال گذشته است .کسانی که به صورت دایم تکرار می کنند که کنشهای میدانی در سالهای اخیر تعطیل شده ،یا عامدانه نمی خواهند ببینند و یا از آگاهی کافی نسبت به فعالیت های مجموعه برخوردار نیستند.
 
🔹ما فقط در همین سال ۱۴۰۵ بوده است که فراخوان تجمع نداشته ایم که به نظرم مجموعه تصمیم کاملا منطقی و درستی گرفت .وقتی شرایط سرکوب در حدی است که می شود آن را نزدیک به شرایط دهه شصت تحلیل کرد ،حفظ موجودیت مجموعه در اولویت است .در واقع تعطیلی موقت کنش های میدانی مسبوق به سابقه است .بعد از سرکوب های شدید سال ۸۸ برای مدت چند سال کنش های میدانی متوقف شد ،اما تشکل های صنفی معلمان به شکل های مختلف به حیات خود ادامه دادند. تصمیم های  امروز ما برگرفته ازانباشت تجربه  نزدیک به سی سال فعالیت مدنی و صنفی در قالب تشکلهای صنفی معلمان است.اگر پیشکسوتان ما در سالهای پس از ۸۸ به این توصیه های ماجراجویانه و برگرفته از رادیکالیسم خام تن می دادند،احتمالا امروز اثری از تشکلهای صنفی باقی نمانده بود.در حالیکه به خوبی می دانیم ،شدت سرکوب در شرایط کنونی که متاسفانه  صبح مان راهر روز  با خبر یک اعدام اغاز می کنیم،بسیار گسترده تر و شدید تر از سالهای پس از ۸۸ است.
       
🔸 این را من «عقلانیت بقا» نامیده‌ام: حفظ بدنه و سازمان برای روزی که میدان دوباره باز می‌شود، به‌جای خرج‌کردن آن در میدانی که امروز بسته است.
 
✅چرا جنبش معلمان، با وجود گستردگی، هنوز نتوانسته به یک نهاد اجتماعی قدرتمند تبدیل شود؟
🔹اول باید در تعبیر «نهاد قدرتمند» دقت کنیم. جنبش معلمان هیچ‌وقت و در هیچ کجا رهبر کل جامعه نبوده و نباید باشد؛ جنبشی صنفی است با بدنه‌ای مشخص و مطالباتی معین، که در حوزه‌ی خودش — آموزش عمومی، عدالت آموزشی، کرامت معلم — اعتبار اجتماعی ساخته است، و این اعتبار کم نیست: رتبه‌بندی، با همه‌ی نقص‌هایش، بدون فشار این جنبش تصویب نمی‌شد. اما چرا به نهادی با قدرت پایدارتر تبدیل نشده؟ چون حاکمیت  به آن اجازه نمی‌دهد. تشکل صنفی معلمان در ایران حق فعالیت قانونی ندارد؛ هر تشکلی که ساخته شده، با پرونده و بازداشت پاسخ گرفته است. نهاد با ساختمان و عضویت و مجمع و انتخابات ساخته می‌شود؛ وقتی همه‌ی این‌ها جرم است، جنبش ناچار است در شکل‌های غیررسمی به فعالیت خود ادامه دهد. ما نهاددر شکل رسمی آن  نشده‌ایم، چون به ما اجازه‌ی نداده‌اند. و با این حال، سه دهه فعالیت کرده ایم  و اثر گذار بوده ایم.این اثرگذاری فراز و فرود داشته است ،اما متوقف نشده است.
 
✅بزرگ‌ترین ضعف درونی جنبش معلمان چیست؟
🔸 شکاف نسلی، به معنای دقیق. بدنه‌ی فعال جنبش امروز عمدتاً بازنشستگان و اخراج‌شدگان‌اند — کسانی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند — و معلم شاغل جوان، از بیم اخراج و پرونده، فاصله گرفته است. این نتیجه‌ی مستقیم سرکوب است، نه انتخاب جنبش؛ اما به هر حال ضعف است، چون جنبشی که نسل بعدی‌اش را نسازد، در بهترین حالت آرشیو می‌شود. ضعف دوم، که با اولی مرتبط است، این است که سازوکارهای درونی ما — داوری، تصمیم، پاسخ‌گویی — هنوز به اندازه‌ی شبکه‌ی بسیجمان رشد نکرده‌اند. در ساختاری که از ناچاری غیررسمی است، حل اختلاف درونی سخت است و اختلاف‌ها زود به فضای عمومی می‌ریزند. این را باید با صداقت گفت، چون تنها راه درمانش همین است….
 

مطالب مرتبط

دکتر مولای احمد صابر:مترجم علی سرداری

جنگ‌های ناپلئونی را تحمل کرد تا سرانجام خود را به‌عنوان یک جمهوری تثبیت کرد. حتی در آن زمان نیز، برای معاصران خود در اواخر قرن هجدهم، همچون فریبی بزرگ به‌نظر می‌رسید. به‌طور مشابه، انقلاب بلشویکی وعدهٔ عدالت اجتماعی و توانمندسازی طبقهٔ کارگر را داد، اما به‌سرعت به رژیمی تمامیت‌خواه و سرکوبگر تبدیل شد که آزادی‌ها را مصادره کرد و استبداد تزارها را با دیکتاتوری یک حزب واحد جایگزین ساخت.

احمد_زیدآبادی

به نظرم او به خبرنگاران خواهد گفت:

رسانه‌های سرمایه‌داری متأخر، پیش از هر چیز، تعیین می‌کنند که درباره چه چیزی فکر کنیم و چه چیزی را اساساً از دایره اندیشه بیرون بگذاریم.

نخستین گام رهایی، شکستن طلسم این نمایش است: امتناع از مصرف منفعلانه روایت‌های مسلط و بازگرداندن سیاست، تاریخ، مناسبات طبقاتی و حقیقت مادی زندگی به مرکز آگاهی اجتماعی.

مطالب پربازدید

مقاله