رسانه‌های سرمایه‌داری متأخر، پیش از هر چیز، تعیین می‌کنند که درباره چه چیزی فکر کنیم و چه چیزی را اساساً از دایره اندیشه بیرون بگذاریم.

رسانه‌ها در دوران کلاسیک می‌کوشیدند به ما بگویند چگونه فکر کنیم؛

رسانه‌های سرمایه‌داری متأخر، پیش از هر چیز، تعیین می‌کنند که درباره چه چیزی فکر کنیم و چه چیزی را اساساً از دایره اندیشه بیرون بگذاریم.
رسانه‌های جریان اصلی در منطق امپریالیستی، صرفاً ابزار انتقال خبر نیستند؛ آن‌ها بخشی از دستگاه تولید رضایت، مهندسی افکار عمومی و بازتولید هژمونی قدرت‌اند. در این دستگاه، واقعیت اجتماعی به کالایی مصرفی تبدیل می‌شود و آگاهی انتقادی، زیر انبوهی از تصاویر، حواشی، هیجان‌های زودگذر و قهرمان‌سازی‌های رسانه‌ای به حاشیه رانده می‌شود.
پمپاژ بی‌وقفه اخبار سرگرم‌کننده و تولید چهره‌های به‌ظاهر اسطوره‌ای، سازوکاری برای سازمان‌دهی توجه عمومی است؛ سازوکاری که می‌کوشد توده‌ها را از مناسبات مادی قدرت، ساختارهای استثمار و خشونت سازمان‌یافته امپریالیسم دور نگه دارد. رسانه، سرباز جنگ را به قهرمان ملی، ابزار سلطه را به نماد پیشرفت و قدرت نظامی را به روایتی جذاب از اراده فردی و موفقیت شخصی تبدیل می‌کند؛ بی‌آنکه مناسبات طبقاتی، منافع ژئوپلیتیکی و هزینه انسانی این نمایش را به پرسش بکشد.
مسئله، نفی دستاوردهای علمی یا انکار توانایی‌های فردی نیست؛ مسئله، سازوکاری ایدئولوژیک است که با جداکردن دستاورد فردی از زمینه تاریخی و مادی آن، مناسبات سلطه را تطهیر می‌کند و به خشونت امپریالیستی سیمایی انسانی، جذاب و حتی رهایی‌بخش می‌بخشد.از منظر نقد مارکسیستی، باید از سطح نمایش عبور کرد و به مناسباتی رسید که نمایش را تولید می‌کنند. باید پرسید چه کسی روایت را می‌سازد، چه منافعی از آن حاصل می‌شود، کدام واقعیت‌ها به حاشیه رانده می‌شوند و چه نیروهایی از تبدیل آگاهی عمومی به مصرف بی‌وقفه تصاویر سود می‌برند.مسئله صرفاً آن نیست که رسانه‌ها چه می‌گویند؛ مسئله این است که چگونه میدان اندیشه را چنان سازمان می‌دهند که سلطه به امری طبیعی، امپریالیسم به ضرورتی تاریخی و سرگرمی به جانشینی برای آگاهی انتقادی تبدیل شود.
نخستین گام رهایی، شکستن طلسم این نمایش است: امتناع از مصرف منفعلانه روایت‌های مسلط و بازگرداندن سیاست، تاریخ، مناسبات طبقاتی و حقیقت مادی زندگی به مرکز آگاهی اجتماعی.

مطالب مرتبط

دکتر مولای احمد صابر:مترجم علی سرداری

جنگ‌های ناپلئونی را تحمل کرد تا سرانجام خود را به‌عنوان یک جمهوری تثبیت کرد. حتی در آن زمان نیز، برای معاصران خود در اواخر قرن هجدهم، همچون فریبی بزرگ به‌نظر می‌رسید. به‌طور مشابه، انقلاب بلشویکی وعدهٔ عدالت اجتماعی و توانمندسازی طبقهٔ کارگر را داد، اما به‌سرعت به رژیمی تمامیت‌خواه و سرکوبگر تبدیل شد که آزادی‌ها را مصادره کرد و استبداد تزارها را با دیکتاتوری یک حزب واحد جایگزین ساخت.

احمد_زیدآبادی

به نظرم او به خبرنگاران خواهد گفت:

مطالب پربازدید

مقاله