احسان شریعتی،

از آنِ «او»يیم و به سوی او

« بر صفیر اولین تازیانه ای که فرا رفت و فرو آمد و بر پوست لختمان خطی از خون کشید، کدامین گوش گواهی داد؟ بر آذرخش اولین شمشیر.. کدامین چشم؟ بر رویش اولین دیوارهای زندان ..، کدامین دل؟..هیچ‌کس و هیچ‌کس. نه هیچ گوشی و چشمی و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم که تازیانه می خوردیم. در برق شمشیرها می‌شکافتیم و در ظلمت خیس زندان ها می¬پوسیدیم.. »
پرویز خرسند، که به تعبیر دکتر علی شریعتی «قوی ترین نویسنده‌ای» بود که زمانی «ایمانِ دیروز» را با «نثرِ امروز» باز می‌نگاشت (ع.ش.م.، 22،183)، از میان ما رفت.
شریعتی از آشنایی با نویسنده‌ای جوان یاد می کند که نخستین بار در یک شب تابستانی سال 1341، در محفلی کوچک در مشهد، «دانش‌آموزی برخاست و پشت یک میز ساده ایستاد و نوشته‌ای از قلم خویش خواند»، قلمی که شریعتی را متاثر می‌سازد: «چه صدای آشنایی در این سکوت و چه قلمی در این جاهلیتِ زشت!»
آشنایی شریعتی ۲۹ ساله و خرسند ۲۱ساله از همین محفل آغاز می‌شود اما همدلی او با این خانواده‌ی فکری به دهه‌ی سی برمی‌گردد. او مانند بسیاری از جوانانِ خراسانی این دهه از فعالین “کانون نشر حقایق اسلامی” مشهد و از شاگردان استاد محمدتقی شریعتی است. بعدها در دهه‌ی چهل، خرسند این ‌بار دانشجوی شریعتی در دانشکده ادبیات مشهد می شود و این آشنایی بیشتر منجر به دعوت خرسند به حسینیه ارشاد می‌گردد. در دهه‌ی پنجاه خرسند همراه و همکار شریعتی در حسینیه‌ی ارشاد است و در اوج پژواکِ آن صدا، به‌عنوان سرویراستار اکثر سلسله سخنرانی‌های شریعتی در آن زمانه‌ی پُرشتاب، پُرتلاطم و تحت پیگرد، با مخاطبی تشنه، نقشی موثر ایفا می‌کند؛ همراهی و همکاری‌ای که پای او را به زندان‌های ستمشاهی نیز می‌کشاند. از آن لحظه به بعد، دلِ شریعتی همواره بر سرنوشت این نویسنده‌ی جوان می‌‌لرزیده است، «چنان‌چه بارها بر رشحه‌ی زیبایی قلم او ‌لرزیده» بود.
داستان این بود که صدای شریعتی هربار در آن شهر، به‌تعبیر خود وی، به «کوهِ ‌سنگی» برمی‌خورد و بازمی‌گردد و در میانه‌ی دو سنگِ آسیاب «سنتِ متصلب و تجددِ مصنوع» گریزگاهی، ودر میدانِ نبرد با «استحمار» کهنه و نو، گوش شنوایی نمی‌یابد، همواره دلنگرانِ ماندنِ «مخاطبانِ آشنا» و چشم به‌راه فرزندانی «ماندگار» است در سرزمینی که «فرزند»، از عصر باستان و «از روزگار اژدهای ماردوش» همواره «طعمه‌ی مرگ»، «طعمه‌ی گرگ و سهم روباه» بوده است: « فهمیدن و فهمیده شدن تنها نیاز دل‌هایی است که سرمایه‌شان تنها سخن است. و چه بگویم ای برادر که چنین امیدی هم به تو نتوانم داد که در این ماندن و در این‌جا ماندن از نیاز خدایی فهمیده شدن نیز باید بی‌نیاز بود!»
نام پرویز خرسند که حادثه‌ای در تاریخ ادبیات معاصر نواندیشی دینی و ملی به شمار می‌آمد، ماندگار خواهد ماند، هرچند قلم او در دوران پساپیروزی و باز برآمدنِ صدای اقتدارِ تحجر به انزوا گرایید و مهجور ماند.
امروز رفتن نویسنده را به اهل قلم، همسر و فرزندان و خانواده‌ی او تسلیت می‌گوییم و برایشان صبر و تاب آرزو و برای روانِ او آرامش و آمرزش استدعا می‌کنیم.
احسان شریعتی،
اول خرداد ۱۴۰۵

مطالب مرتبط

فسانه نجاتی

نکته‌ی مهم در فهم این نوع از حضور، پرهیز از تقلیل آن به روایت‌های صرفاً احساسی یا اسطوره‌سازانه است. آنچه اهمیت دارد، نه بازسازی یک چهره‌ی کامل و دست‌نیافتنی، بلکه توجه به امکان‌هایی است که چنین زیستی پیش روی ما می‌گذارد: امکان وفاداری به کرامت انسانی، حتی در موقعیت‌های دشوار و پرتنش.

سفیر دکتر عبدالله الاشعل:مترجم علی سرداری

اما ملت‌های عرب برای ایران دعا می‌کنند و می‌دانند ایران از حق دفاع می‌کند و یاری ایران یاری دین و آزادی منطقه از بردگی است. پایداری ایران در برابر قدرت آمریکا نیازمند چیزی بیش از دعاست؛ دست‌کم باید با سخن حق از ایران حمایت کرد.
من به وعدهٔ خدا به مؤمنان ایمان کامل دارم و خدا وعده‌اش را تخلف نمی‌کند.

نگاه القدس العربی :مترجم علی سرداری

اگر این وضعیت «چکش» باشد، «سندان» همان پدیده فراگیر فساد است؛ فسادی که همه‌چیز را می‌بلعد و جز با حمایت ساختار حزبی، جناحی و دولتیِ بیمار عراق امکان گسترش نمی‌یابد. بر اساس گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل، عراق در فهرست فساد در رتبه ۱۳۶ از میان ۱۸۲ کشور قرار دارد. جای تعجب نیست که فضای آشفته دولت الزیدی با افشای رسوایی‌های بزرگ فساد همراه شده است؛ از جمله اعطای مجوز سرمایه‌گذاری برای مناطق وسیع اطراف فرودگاه بین‌المللی بغداد به ارزش ۱۳ تریلیون دینار (حدود ۱۰ میلیارد دلار آمریکا.

مطالب پربازدید

مقاله