دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، همانطور که از اظهارات اخیرش در Fox News برمیآید، همچنان میکوشد موفقیتهای ادعایی خود در ونزوئلا را در برابر ناکامیاش در مواجهه با ایران برجسته کند؛ با وجود گذشت بیش از سه ماه از بحرانی که جنگ آمریکا–اسرائیل و پیامدهای آن بر منطقه ایجاد کرده است. واکنش ایران ـ که با بستن تنگه هرمز همراه بود ـ از عبور از سطح «پاسخ به حمله» فراتر رفت و به مقابله مستقیم با آمریکا و جلوگیری از تلاشها برای توقف جنگ اسرائیل علیه حزبالله در لبنان و نیز به چالش کشیدن دولت عبری از طریق تبادل حملات انجامید.
ترامپ در این مصاحبه از تمایل خود برای «کنترل جزیره ایرانی خارک» و قصدش برای «تصاحب منابع نفت و گاز آن» سخن گفت؛ «همانگونه که پیشتر در ونزوئلا انجام شد». این خواستهها چنان ساده بیان میشوند که گویی فردی درِ یخچال خانهاش را باز میکند و تصمیم میگیرد چه چیزی بخورد یا بنوشد. این رویکرد، گستاخی یک رهبر ابرقدرت را با روانرنجوری یک فرد ثروتمند و لوس درمیآمیزد؛ ترکیبی سیاسی–روانی که پیشتر نیز در درخواستهای عجیب ترامپ برای الحاق کانادا و گرینلند دیده شده بود و اکنون بار دیگر در موضوع ایران تکرار میشود.
سخنان اخیر ترامپ تحول تازهای در این روند نشان میدهد؛ زیرا روشن است که مسئله ایران ـ که بیش از صد روز ادامه یافته ـ او را وادار کرده است تا به حقایق هولناکی اعتراف کند؛ حقایقی که او را غافلگیر کرده، جغرافیای خاورمیانه را لرزانده، معادلات منطقه و جهان را تغییر داده و اکنون او را به این نتیجه رسانده که «مطمئن نیست آمریکا آماده تشدید یک جنگ بزرگ باشد». این موضوع در بخش دیگری از مصاحبه نیز دیده میشود؛ جایی که میگوید «امشب بمباران بیشتری انجام خواهد شد؛ بزرگتر و قویتر»، اما بلافاصله میافزاید که ترجیح میدهد زیرساختهای غیرنظامی هدف قرار نگیرد و دولتش «با ایرانیانی در حال مذاکره است که خود متجاوزند.»
ترامپ پس از ورود به کاخ سفید، اصل «حق با قدرت است» را ترویج کرد و آن را ابزار خود برای بازطراحی نظام بینالملل حول محور آمریکا دانست. نتانیاهو نیز این وضعیت را فرصتی تاریخی برای اجرای دستور کار خود ـ از جمله نسلکشی و پاکسازی قومی فلسطینیها و سرنگونی حکومت ایران ـ تلقی کرد. او سپس به دنبال حمله به سایر قدرتهای نوظهور در جهان اسلام رفت و حتی از تبدیل اسرائیل به یک «ابرقدرت» برای بازسازی خاورمیانه مطابق منافع اسرائیل سخن گفت.
اما جنگ با ایران، همانند جنگهای غزه و لبنان، محدودیتهای واقعی قدرت را به ترامپ و نتانیاهو یادآوری کرد. یکی از حقایق آشکارشده این بود که فناوریهای پیشرفته آمریکا و اسرائیل با ابزارهای سادهتر و ارزانتر مانند پهپادها و موشکهای دقیق به چالش کشیده شدند؛ تا جایی که ایده حمله زمینی به ایران ـ که نتانیاهو و لابیهای صهیونیستی در کنگره آن را تشویق میکردند ـ عملاً ناممکن شد.
جنگ با ایران، بخش بزرگی از زرادخانه مهمات آمریکا را مصرف کرد و با وجود کشته شدن شماری از رهبران ایران، از جمله علی خامنهای، رهبر پیشین، این جنگ برای آمریکا و اسرائیل ـ «ابرقدرت جدید» به تعبیر نتانیاهو ـ به پیروزی راهبردی منجر نشد. برنامههای موساد برای مسلحسازی مخالفان ایرانی شکست خورد و بسیج عمومی در ایران ناکام ماند. ساختار سیاسی ایران انسجام بیشتری یافت و چالشبرانگیزتر و خطرناکتر به نظر رسید. افزون بر این، تهران با بستن تنگه هرمز، جغرافیا را به سلاحی راهبردی ـ نه کمخطرتر از سلاح هستهای ـ تبدیل کرد و آن را به منبع درآمدی از طریق وضع مالیات بر کشتیهای عبوری بدل ساخت.
با وجود سخنان ترامپ درباره «شورش اروپاییها» در برابر گستاخی او در موضوع الحاق کانادا و گرینلند، اظهارات مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در کنفرانس داووس، توصیف دقیقی از آنچه در جنگ با ایران رخ داد ارائه میدهد؛ آنجا که گفت: «ضعیفان آنقدر که بسیاری تصور میکردند ضعیف نیستند، و قدرتمندان نیز نمیتوانند هر کاری که میخواهند انجام دهند.
النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:مترجم علی سرداری
النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:النصره – «منابع رسمی آمریکایی در آن زمان گزارش دادند که اسرائیل پیش از آغاز جنگ با ایران، با اطلاع ایالات متحده از این تأسیسات استفاده میکرده و آنها را برای پناه دادن به نیروهای ویژه و بهعنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل به کار میگرفته است. به گفته همین منابع، در آغاز جنگ، حملات هوایی اسرائیل علیه نیروهای عراقی تقریباً یکی از این تأسیسات را آشکار کرده بود. منبعی در منطقه شرقی اظهار داشت که قرار بود این سایتها موقت باشند، اما اهمیت استراتژیک آنها غیرقابل انکار است.
- 1405/03/15