عبدالحفیظ العمری:مترجم علی سرداری

وقتی فکر خاموش می‌شود: تاریخ ثابت می‌کند که ایده‌ها کشته نمی‌شوند

هیچ چیز ماندگارتر و نیرومندتر از اندیشه نیست؛ هرچقدر هم مخالفانش بکوشند با کشتن حاملان آن یا محدود کردن زندگی‌شان، نفس آن را در سینه حبس کنند. با این حال، اندیشه همچنان آشکار می‌ماند و همین مبارزه با آن، خود به ابزاری برای گسترش و آشکارتر شدنش تبدیل می‌شود؛ همچون چوبی که با سوزاندن خوش‌طعم‌تر می‌شود.
نگاهی به تاریخ طولانی بشر، اخباری را پیش روی ما می‌گذارد که خود روایت نکرده‌ایم. در تمدن یونان باستان، با مشهورترین سوفسطایی، پروتاگوراس (۴۹۰–۴۲۰ ق.م) روبه‌رو می‌شویم؛ نویسندهٔ ضرب‌المثل معروف «انسان معیار همه چیز است». او به توهین به خدایان متهم شد و کتابش را در میدان عمومی آتن سوزاندند. برخی از چند خطی که از آتش جان سالم به در برده بود، وجود خدایان را زیر سؤال می‌برد و می‌گفت: «من چیزی دربارهٔ خدایان نمی‌دانم.»
پس از او، فیلسوف بزرگ سقراط (۴۶۹–۳۹۹ ق.م) می‌آید؛ کسی که جست‌وجوی حقیقتش موجب شرمساری بسیاری از شخصیت‌های مهم آتن شده بود. دشمنانش علیه او توطئه کردند و به دروغ متهمش ساختند که با عقایدش ذهن جوانان آتن را فاسد می‌کند. او را محاکمه کردند و به نوشیدن جام شوکران محکوم شد.
سپس هیپاتیا (۳۸۰–۴۱۵ م)، فیلسوف اسکندرانی، می‌آید؛ نخستین زنی که نامش در تاریخ به عنوان ریاضیدانی برجسته ثبت شد. او به‌سبب دفاع از فلسفه، پرسشگری و مخالفت با ایمان انتزاعی شهرت داشت. گرد آمدن دانش‌آموختگان پیرامون او، کلیسای مسیحی را سخت خشمگین کرد. به تحریک اسقف، اوباش او را با موهایش کشیدند، لباسش را درآوردند و با طنابی که به دستش بسته بودند، برهنه در کوچه‌های اسکندریه کشاندند تا پوستش کنده شد و جان داد؛ سپس جسدش را بر تلی از چوب سوزاندند.
در تاریخ اسلامی نیز متفکران از آزار و اذیت در امان نمانده‌اند. امام احمد بن حنبل (۱۶۴–۲۴۱ ق) به‌سبب مخالفت با نظریهٔ «مخلوق بودن قرآن» زندانی و تازیانه زده شد. حلاج (۲۴۴–۳۰۹ ق) به‌دلیل عباراتی که تکرار می‌کرد، به بدعت متهم و کشته شد. سهروردی نیز در سال ۵۸۶ ق به دستور صلاح‌الدین، پس از اتهاماتی که فقها علیه او مطرح کردند، در ارگ حلب به قتل رسید.
یکی از عجیب‌ترین پدیده‌های تاریخ اسلام، سوزاندن کتاب‌های عقلی است. اندلس در قرن پنجم و ششم هجری شاهد این پدیده بود. در دوران ملوک‌الطوایف، کتاب‌های ابن حزم (۳۸۴–۴۵۶ ق) سوزانده شد. در دورهٔ دولت مرابطین، کتاب‌های امام غزالی (۴۵۰–۵۰۵ ق) را سوزاندند. در دورهٔ موحدون، کتاب‌های قاضی ابن رشد (۵۲۰–۵۹۵ ق) را به آتش کشیدند. او را تکفیر کردند، از مسجد قرطبه بیرون راندند و در روستای یهودی‌نشین «اللیسانا» در حصر خانگی قرار دادند.
در تاریخ اروپا، در عصر رنسانس، کلیسا و قدرت سیاسی پشت آن، با هر اندیشهٔ تازه‌ای به بهانهٔ مخالفت با کتاب مقدس مبارزه می‌کرد. جوردانو برونو (۱۵۴۸–۱۶۰۰ م) به‌سبب طرح این ایده که منظومهٔ شمسی تنها یکی از بی‌شمار منظومه‌های جهان است و جهان نامتناهی است، سوزانده شد. تفتیش عقاید، گالیله (۱۵۶۴–۱۶۴۲ م) را نیز تحت فشار قرار داد تا از نظریهٔ حرکت زمین دست بکشد و او را به بدعت تهدید کرد. گالیله تسلیم شد، اما هنگام خروج از دادگاه با پای خود به زمین زد و گفت: «اما می‌چرخد.»
از فیلسوفان عقل‌گرای قرن هفدهم نیز نباید باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲–۱۶۷۷ م) را فراموش کرد؛ کسی که خانواده‌اش او را طرد کردند و جامعهٔ یهودی تبعیدش نمود، زیرا می‌گفت خدا در طبیعت و جهان نهفته است و متون دینی استعاره‌هایی برای توضیح ماهیت خدا هستند. یکی از متعصبان مذهبی حتی قصد خنجر زدن به او را داشت، اما اسپینوزا جان سالم به در برد.
در دوران معاصر عربی، نمونهٔ برجسته‌ای چون شیخ علی عبدالرازق (۱۸۸۸–۱۹۶۶ م) را می‌بینیم؛ قاضی الازهر که با انتشار کتاب «اسلام و اصول حکومت‌داری» خشم بسیاری را برانگیخت. او در کتابش تأکید می‌کرد که اسلام شکل خاصی از حکومت را تجویز نکرده است. الازهر گواهی علمی او را پس گرفت و انتشار کتابش را ممنوع کرد.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»

مطالب پربازدید

مقاله