روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

عبدالمجید شرفی: آشنایی با یکی از متفکران رنسانس اسلامی مدرن

عبدالمجید شرفی یکی از برجسته‌ترین متفکران معاصر تونس است که در پی ارائه قرائتی نو و متفاوت از اسلام، به دور از تفاسیر سنتی و سلفی، تلاش کرد. شرفی که در تونس متولد شد، زندگی خود را وقف فهم دین از منظری مدرن کرد و کوشید دانش عمیق خود از میراث اسلامی را با اندیشه‌های معاصر غربی پیوند دهد. او در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش همواره در جست‌وجوی یافتن نقاط مشترک میان اسلام و جهان مدرن بود و بر ضرورت نوسازی فهم دینی بر پایه ارزش‌های انسانی امروز تأکید می‌کرد.
شرفی بر این باور است که اسلام، همچون هر دین دیگری، باید در چارچوب تحول جوامع بشری خوانده و فهمیده شود. او در کتاب مشهور خود «اسلام بین پیام و تاریخ» استدلال می‌کند که متون دینی، از جمله قرآن، محصول محیط‌های فرهنگی و تاریخی خاص‌اند و باید با توجه به همان زمینه‌ها تفسیر شوند. بر اساس این رویکرد، شرفی می‌کوشد تفاسیر سنتی مبتنی بر سلفی‌گری و فقه کلاسیک را از تحولات فکری و سیاسی معاصر جدا کند.
به باور شرفی، اسلام اصول کلی عدالت، آزادی و برابری را در خود دارد و این اصول باید به گونه‌ای فهم شوند که با ارزش‌های زمانه ما سازگار باشند. از این رو، او خواستار بازنگری در بسیاری از مسائل فقهی مرتبط با احوال شخصیه، حقوق زنان و رابطه دین و دولت است.
یکی از محورهای اصلی اندیشه شرفی، اصلاح دینی و نقد بنیادگرایی اسلامی است؛ بنیادگرایی‌ای که بر تفاسیر خشک و ثابت از متون دینی تکیه دارد. شرفی معتقد است بنیادگرایی اسلامی، چه در قالب جنبش‌های سیاسی و چه فکری، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های جهان اسلام امروز است؛ جریانی که نه‌تنها درکی محدود از دین را تحمیل می‌کند، بلکه زمینه‌ساز خشونت و افراط‌گرایی در جوامع مسلمان می‌شود.
در برابر این جریان، شرفی خواستار اصلاح دینی رادیکال مبتنی بر تفسیر عقلانی متون است و رکود فکری را رد می‌کند. او بر ضرورت انعطاف‌پذیری و سازگاری فقه اسلامی با چالش‌های جدید تأکید دارد و معتقد است فقه نباید مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی و سیاسی باشد.
یکی از مفاهیم بنیادینی که شرفی بر آن تکیه می‌کند، تاریخ‌گرایی است؛ نظریه‌ای که بر ویژگی تاریخی و زمینه‌مند بودن متون دینی تأکید دارد. به باور او، متون دینی در بسترهای اجتماعی و فرهنگی خاصی شکل گرفته‌اند و بازتاب‌دهنده همان بسترها هستند. بنابراین، تلاش برای اجرای تحت‌اللفظی این متون در دوران مدرن، رویکردی ناقص و ناکارآمد است.
این دیدگاه، شرفی را در تقابل مستقیم با جریان‌های سلفی قرار می‌دهد که خواهان بازگشت به متون و اجرای آنها دقیقاً مطابق با شیوه‌های صدر اسلام هستند. در مقابل، شرفی خواستار خوانش انتقادی متون و گشودن راهی برای تفاسیر جدیدی است که تحولات جوامع را در نظر می‌گیرند.
مسئله حقوق زنان در اسلام جایگاهی محوری در اندیشه شرفی دارد. او در نوشته‌های خود، فقه سنتی را که تبعیض علیه زنان را تقویت می‌کند، نقد می‌کند و خواستار قرائتی نو است که با ارزش‌های برابری جنسیتی هماهنگ باشد. شرفی معتقد است قانون اسلامی، آن‌گونه که در طول تاریخ اعمال شده، ساختاری انسانی است و می‌تواند برای پاسخ‌گویی به نیازهای زنان در عصر مدرن دوباره تفسیر شود.
او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.
در این زمینه، او از جنبش‌های اسلامی که به دنبال ایجاد دولت‌های مذهبی یا اجرای شریعت هستند، انتقاد می‌کند و این رویکرد را ناسازگار با آزادی و کثرت‌گرایی سیاسی می‌داند. در مقابل، شرفی بر این باور است که دین باید در حوزه شخصی باقی بماند و دولت باید بر اساس اصول دموکراسی و قانون مدنی اداره شود.
عبدالمجید شرفی از جمله متفکرانی است که در پی گشودن افق‌های تازه در اندیشه اسلامی بوده است. او با ارائه قرائتی انتقادی و عقلانی از دین، بر ضرورت اصلاح و نوسازی متناسب با ارزش‌های عصر مدرن تأکید کرد. با توجه به چالش‌های امروز جوامع مسلمان، اندیشه‌های شرفی همچنان الهام‌بخش و تأمل‌برانگیز است؛ به‌ویژه در زمینه رابطه دین و دولت و حقوق زنان.
شرفی نمونه‌ای از متفکری است که از مواجهه با جریان‌های غالب هراسی ندارد و بر این باور است که اسلام باید دین آزادی و پیشرفت باشد، نه ابزاری برای رکود و افراط‌گرایی..
منبع حفریات

مطالب مرتبط

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»

عاصم امین:مترجم علی سرداری

نیچه ــ برخلاف تصویر برخی ــ دشمن عقل نبود، بلکه دشمن تبدیل عقل به بتی تازه بود. او باور داشت انسان با عقل محض نمی‌اندیشد، بلکه خواسته‌ها، غرایز و ارادهٔ پنهان اوست که هدایتش می‌کند. از این‌رو مفهوم ارادهٔ معطوف به قدرت را طرح کرد؛ نه به معنای عشق به سلطهٔ سیاسی، بلکه به معنای حرکت ژرف انسان به سوی گسترش، تحقق خویشتن و غلبه بر مرزهای درونی. حتی دانش نیز برای او جست‌وجوی معصومانهٔ حقیقت نبود، بلکه شیوه‌ای بود که انسان از طریق آن تفسیر خود را بر جهان تحمیل می‌کند. بنابراین حقیقت مطلق را زیر سؤال برد و گفت آنچه ما حقیقت می‌نامیم، چیزی نیست جز تفسیرهایی که در طول زمان چنان تثبیت شده‌اند که مردم آن‌ها را ابدی می‌پندارند.

مطالب پربازدید

مقاله