محمد فایز فرهت:مترجم علی سرداری

کدام خاورمیانه بعد از جنگ؟

جنگ جاری میان آمریکا، اسرائیل و ایران هنوز به پایان نرسیده است و نمی‌توان مسیرهایی را که در مرحله بعدی ممکن است طی کند مشخص کرد؛ بنابراین نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه زمانی پایان خواهد یافت. اما آنچه مسلم است این است که این جنگ، به دلیل ویژگی‌های خاص خود، راهگشای دگرگونی‌های عظیمی در سطح منطقه و نیز در سطح رابطه منطقه با قدرت‌های بین‌المللی و نظام بین‌الملل خواهد بود؛ چه از این جهت که یکی از طرف‌های اصلی آن، قدرت مسلط ــ تا این لحظه ــ در نظام جهانی است، چه از نظر ماهیت مرحله کنونی در تحول این نظام، و چه از نظر ماهیت بازیگران منطقه‌ای و گستره جغرافیایی درگیری که به‌تدریج در حال گسترش است و بازیگران غیردولتی را نیز وارد خط مقدم می‌کند.
در ابتدا می‌توان سه سطح از تأثیر این جنگ را شناسایی کرد. به ماهیت رابطه میان منطقه، نظام بین‌الملل و نیروهای اصلی درون این نظام مربوط می‌شود. رابطه میان هر منطقه یا نظام منطقه‌ای با نظام بین‌الملل به عوامل متعددی بستگی دارد که در نهایت مرزهای جداکننده سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی را تعیین می‌کنند. بسیاری از مناطق جهان توانسته‌اند مرزهای روشن و تعیین‌کننده‌ای با نظام بین‌الملل ایجاد کنند؛ چه از طریق توازن قوای موجود و چه از طریق تدوین ترتیبات امنیتی که قواعدی را برای رابطه قدرت‌های بین‌المللی با منطقه تضمین می‌کند و در نهایت به کنترل سیاست‌های بین‌المللی، به‌ویژه سیاست‌های قدرت‌های بزرگ ــ از جمله مداخله نظامی خارجی ــ منجر می‌شود.
یکی از مشکلات اصلی خاورمیانه، نبودِ مرزبندی میان منطقه/نظام منطقه‌ای و نظام بین‌الملل است؛ مشکلی که ناشی از ماهیت روابط درون‌منطقه‌ای، فقدان ترتیبات امنیتی مؤثر برای تنظیم این روابط، و نیز وجود روابط امنیتی مستقیم میان برخی کشورهای منطقه با قدرت مسلط نظام بین‌الملل، یعنی ایالات متحده است. انتظار می‌رود این مشکل پس از جنگ پیچیده‌تر شود. سه عامل اصلی در این مسیر نقش دارند:
روابط درگیری و اتحاد مستقیم میان ایالات متحده و کشورهای منطقه که دولت‌ها را به یک بازیگر خارجی اصلی نزدیک‌تر کرده است. این ویژگی دهه‌ها وجود داشته، اما احتمالاً پس از جنگ عمیق‌تر خواهد شد.
سطح یک پرسش‌های جدید درباره منابع تهدید امنیت منطقه و تفاوت در رتبه‌بندی این تهدیدها برای هر زیرمنطقه و هر کشور. این اختلاف با تفاوت در نحوه مواجهه با این تهدیدها همراه خواهد شد. با وجود انتقادها از نقش آمریکا و الگوی روابط آن با منطقه، برخی بازیگران ممکن است به این نتیجه برسند که امنیت ملی‌شان تنها با تعمیق روابط امنیتی و دفاعی با آمریکا تضمین می‌شود.
برداشت‌های منفی از توازن قوا پس از جنگ که می‌تواند بر محاسبات امنیتی منطقه تأثیر بگذارد
سطح دوم به رابطه منطقه با قدرت‌های در حال ظهور در نظام بین‌الملل، یعنی روسیه و چین، مربوط می‌شود. یکی از نکات مهم در این زمینه، ابهام مواضع این قدرت‌ها با وجود روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی گسترده آنها با منطقه و نیز تأثیرات منفی جنگ بر انرژی، تجارت و آزادی دریانوردی است. این ابهام قطعاً بر محاسبات بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای در تنظیم روابطشان با این کشورها اثر خواهد گذاشت و به‌تبع آن بر دگرگونی‌های نظام بین‌الملل پس از جنگ نیز تأثیر خواهد داشت. این تأثیرات تنها به کاهش اعتماد به قدرت‌های در حال ظهور محدود نخواهد شد؛ بلکه شامل بازنگری در تصویر ایالات متحده و میزان توانایی آن در انجام مسئولیت‌های جهانی خود نیز می‌شود.
سطح سوم به روابط درون‌منطقه‌ای می‌پردازد. جنگ، پرسش‌های بسیاری درباره شکل آینده منطقه و ماهیت روابط بین کشورهای آن ایجاد خواهد کرد. همان‌طور که گفته شد، یکی از فرضیه‌ها این است که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای به سمت بازنگری در منابع تهدید حرکت خواهند کرد که ممکن است به تجدیدنظر در روابط با طرف‌های درگیر منجر شود. اما فرضیه دیگری نیز وجود دارد: اینکه قدرت‌های منطقه‌ای ممکن است به سمت بررسی تجربه منطقه و امکان ایجاد یک ترتیب منطقه‌ای جدید برای مواجهه با تهدیدهای مختلف حرکت کنند.
این رویکرد نیازمند فراهم بودن مجموعه‌ای از شرایط است؛ از جمله عبور کشورهای منطقه از تجربه جنگ کنونی و بهره‌گیری از تجربه مناطقی که توانسته‌اند ترتیبات منطقه‌ای مؤثر و نیز روابطی متوازن با نظام بین‌الملل ایجاد کنند؛ روابطی که خطوط جداکننده میان منطقه و قدرت‌های جهانی را حفظ می‌کند تا سیاست‌های بین‌المللی به قیمت امنیت منطقه‌ای تمام نشود. همچنین ایجاد اجماع منطقه‌ای درباره ماهیت این ترتیبات و رویکردهای لازم برای شکل‌گیری آن ضروری است.
بحث درباره ترتیبات منطقه‌ای در خاورمیانه موضوع جدیدی نیست. پیش از این نیز تلاش‌های زیادی صورت گرفته، اما به دلیل نبود شرایط لازم، موفق نبوده‌اند. این تلاش‌ها عمدتاً بر رویکرد اقتصادی متمرکز بودند و ابعاد سیاسی و امنیتی ــ به‌ویژه حل‌وفصل ریشه‌های اصلی درگیری‌ها ــ نادیده گرفته شد. فرض بر این بود که همکاری اقتصادی به‌طور خودکار به حل مناقشات منجر می‌شود، اما این فرض نادرست بود؛ چه به دلیل بی‌اعتمادی میان قدرت‌های منطقه‌ای و استفاده ابزاری از همکاری اقتصادی برای فرار از حل مناقشات، و چه به دلیل پایبندی آنها به سیاست‌های امنیتی و نظامی که هرگونه فرصت حل‌وفصل را از بین می‌برد. نقشه کنونی درگیری‌ها و منابع تهدید نیز همکاری اقتصادی را به یک تجمل تبدیل کرده است.
در نهایت، یکی از مشکلات اصلی خاورمیانه همچنان نبود مرزبندی میان منطقه و نظام بین‌الملل است؛ مشکلی که ناشی از ماهیت روابط درون‌منطقه‌ای، فقدان ترتیبات امنیتی مؤثر و نیز روابط امنیتی مستقیم برخی کشورهای منطقه با ایالات متحده است.منبع الاهرام

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.