چشم انداز

کارگر، دانشجو، مهاجر، فقیر، جنبش ضدجنگ،

کارگر، دانشجو، مهاجر، فقیر، جنبش ضدجنگ، جنبش ضدنژادپرستی و بخش‌هایی از چپ جهانی دریافتند که فلسطین تنها مسئله یک ملت تحت اشغال نیست، بلکه نقطه‌ای است که در آن سرمایه، دولت، ارتش، استعمار، صنعت تسلیحات، رسانه و امپریالیسم در یک ساختار واحد به یکدیگر متصل می‌شوند. به همین دلیل بود که دانشگاه‌ها و جنبش‌های دانشجویی در غرب به یکی از مهم‌ترین میدان‌های سیاسی پس از هفتم اکتبر تبدیل شدند و فلسطین از سطح یک مسئله ژئوپلیتیک به مسئله‌ای درباره دانشگاه، سرمایه‌گذاری، کار، شرکت‌های تسلیحاتی، روابط دولت‌ها و مسئولیت اجتماعی تبدیل شد. از این منظر، فلسطین بار دیگر برای چپ جهانی به یک مسئله سازمان‌دهنده تبدیل شد. آن بخش از چپ که پس از شکست‌های تاریخی قرن بیستم، فروپاشی اردوگاه رئال سوسیالیسم در شوروی، نئولیبرالیسم و ایدئولوژی پایان تاریخ دچار پراکندگی شده بود، در خیابان‌ها و دانشگاه‌ها و جنبش‌های ضدجنگ دوباره امکان همگرایی پیدا کرد. فلسطین به یک نام مشترک برای مبارزه علیه استعمار، نژادپرستی، جنگ، سرمایه‌داری نظامی و امپریالیسم تبدیل شد. این دقیقا همان چیزی است که نظم مسلط از آن هراس دارد: نه صرفا یک دولت فلسطینی، بلکه بازگشت سیاست رادیکال به صحنه تاریخ. زیرا مسئله فلسطین وقتی از چارچوب بشردوستانه جدا و در متن اقتصاد سیاسی آن فهمیده شود، دیگر صرفا مسئله کمک به قربانیان نیست؛ مسئله مالکیت زمین، کنترل نیروی کار، انباشت سرمایه، صنعت تسلیحات، تجارت جهانی، انرژی، مرزها و مناسبات امپریالیستی است. از همین رو باید هفتم اکتبر را نه پایان یک تاریخ، بلکه شکاف بزرگی در تاریخ مسدودشده فلسطین دانست. اسرائیل توانست در ۱۹۴۸ بخش بزرگی از فلسطین را تصرف کند، در ۱۹۶۷ اشغال را گسترش دهد، پس از آن شهرک‌سازی را توسعه دهد و با حمایت قدرت‌های بزرگ مسئله فلسطین را دهه‌ها در وضعیت تعلیق نگه دارد؛ اما نتوانست خود مسئله فلسطین را از تاریخ حذف کند. هفتم اکتبر نشان داد ملتی که از تاریخ رسمی حذف می‌شود، لزوما از تاریخ واقعی حذف نشده است. و این شاید عمیق‌ترین معنای سیاسی آن باشد: نظم امپریالیستی می‌تواند مرزها را ترسیم کند، دولت‌ها را مسلح کند، رسانه‌ها را مدیریت کند، افکار عمومی را مهندسی کند و یک مسئله تاریخی را به حاشیه براند، اما نمی‌تواند تضادهای مادی را با سانسور و تبلیغات از میان ببرد. فلسطین دوباره بازگشته است؛ نه به عنوان یک خبر، بلکه به عنوان یک تضاد تاریخی زنده. و تا زمانی که اشغال، سلب مالکیت، تبعیض، شهرک‌سازی و سلطه امپریالیستی وجود دارد، فلسطین نیز از تاریخ حذف نخواهد شد. از منظر مارکسیستی، هفتم اکتبر را بنابراین باید در متن همین دیالکتیک فهمید: تلاش نظم سرمایه برای منجمد کردن یک تضاد تاریخی، و بازگشت همان تضاد در شکلی انفجاری به سطح سیاست جهانی. مسئله فلسطین از زیر آوار رسانه‌های مسلط بیرون آمد و دوباره به یکی از نقاط تمرکز مبارزه علیه امپریالیسم تبدیل شد. این شاید بزرگ‌ترین شکست ایدئولوژیک نظم مسلط پس از هفتم اکتبر باشد: فلسطین دیگر یک پرونده فراموش‌شده در بایگانی دیپلماسی نیست؛ به مسئله‌ای بدل شده که میلیون‌ها انسان در سراسر جهان آن را با مسئله جنگ، طبقه، استعمار، سرمایه و آزادی پیوند می‌دهند. و دقیقا به همین دلیل است که هفتم اکتبر را نمی‌توان فقط در تقویم نظامی خاورمیانه جست‌وجو کرد؛ این روز را باید در تاریخ مبارزه ملت‌های تحت سلطه علیه نظم امپریالیستی و در تاریخ بازگشت تضادهای سرکوب‌شده سرمایه‌داری جهانی به صحنه سیاست خواند.
با پاسداشت یاد رزمندگان سرفراز و رفقای شهیدمان در جبهه خلق برای ازادی فلسطین که در عملیات هفت اکتبر جاودانه شدند، این روز را به همه رفقایی که رویای رهایی از بند سلطه و امپریالیسم را در تمام جهان دارند تبریک و شادباش عرض .

مطالب مرتبط

سعید مدنی

افزون بر این، نقشِ بحران‌های اقتصادی در تحولاتِ ایران برجسته‌تر شده و وضعیتِ دراماتیکی پیدا کرده است. نرخِ تورمِ سه‌رقمی، وضعیتِ نابسامانِ بیکاری، توسعه‌نایافتگی و نرخِ رشدِ منفی، شرایط را نسبت به گذشته پیچیده‌تر کرده است. علاوه بر تمامی موارد مذکور، باید به تعمیقِ شکافِ دولت-ملت، به‌ویژه پس از وقایع دی‌ماه و خونین‌تر شدنِ سپهرِ سیاسیِ ایران اشاره کرد. ذکرِ این موارد برای تأکید بر این نکته است که مسائلِ ایران بسیار پیچیده‌تر از گذشته شده و در نظر گرفتنِ این پیچیدگی‌ها حائز اهمیتِ جدی است.

صلاح‌الدین الجرشی، نویسنده تونسی مترجم: علی سرداری

قطب سهمی مهم و پیچیده در به تعویق افتادن درک اسلام‌گرایان از اهمیت دموکراسی داشت و مانع از آن شد که آنان دموکراسی را به‌عنوان یک نظام سیاسی بپذیرند و از آن به‌عنوان یک انتخاب راهبردی دفاع کنند.
کسانی که با ادعای سوءبرداشت از مواضع او در این زمینه دفاع کرده‌اند، تنها بر پیچیدگی مسئله افزوده‌اند؛ زیرا موضع او درباره دموکراسی کاملاً روشن بود. او دموکراسی را نوعی بت می‌دانست و با هم‌ردیف قرار دادن آن با شرک و در تقابل نشاندن آن با اسلام، باور به آن را به گناهی نابخشودنی تبدیل کرد.

آیا چین می‌تواند جنگ ایران و آمریکا را متوقف کند؟

با این حال، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا ممکن است محدودیت‌های سیاسی موجود کاهش یابد و واشنگتن به سمت تشدید عملیات حرکت کند؛ اقدامی که می‌تواند با واکنش متقابل ایران همراه شود و جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر دهد.
چرا چین نمی‌تواند برای همیشه بیرون بماند؟

مطالب پربازدید

مقاله