دکتر. فیصل القاسم : مترجم علی سرداری

چگونه ترفند آمریکایی قالیباف را فریب داد

شکی نیست که جورج فریدمن، آینده‌پژوه آمریکایی که سابقه فعالیت در سازمان سیا داشت، وقتی در آغاز این قرن ــ یعنی حدود بیست‌وشش سال پیش ــ اعلام کرد که مهم‌ترین اتحاد در منطقه، اتحاد ایرانی ـ آمریکایی ـ اسرائیلی خواهد بود، کاملاً می‌دانست چه می‌گوید. او در آن زمان چندان درباره سرنوشت این اتحاد و جزئیات آن سخن نگفت، اما آنچه به‌خوبی به یاد داریم این است که پیش‌بینی او جنجال و بحث فراوانی برانگیخت؛ زیرا با توجه به مواضع خصمانه ایران نسبت به «شیطان بزرگ» و شرکایش، چنین سخنی عجیب و باورنکردنی به نظر می‌رسید.
اما مهم نیست که آن توافق‌نامه نوشته یا حتی اعلام شده باشد؛ آنچه اهمیت دارد، نه اعلام رسمی، بلکه آن چیزی است که از همان زمان در میدان عمل مشاهده کردیم. در سال ۲۰۰۳، محمدعلی ابطحی، معاون وقت رئیس‌جمهور ایران، بدون تردید اعلام کرد که آمریکا بدون کمک ایران قادر به حمله به افغانستان و عراق نبود. هیچ‌کس نمی‌تواند آن جمله معروف را انکار کند.
اگر از بیانیه‌ها بگذریم و به واقعیت نگاه کنیم، درمی‌یابیم که مشارکت واشنگتن و تهران در تقسیم نفوذ در عراق، پس از تبانی در سرنگونی رژیم صدام حسین و سپس اعدام او به دست نیروهای وابسته به ایران در روز عید قربان ــ با چراغ سبز آمریکا ــ بسیار مؤثر بود. همه به یاد داریم که چگونه آمریکا زمام قدرت را از احزاب شیعه به متحدان ایران سپرد و از آن زمان تهران به بازیگر اصلی تصمیم‌گیری در عراق تبدیل شد. همچنین دیده‌ایم که چگونه وضعیت عراق تحت هژمونی ایران، با حمایت و رضایت آمریکا، شکل گرفت. برای اثبات شراکت آمریکا و ایران در عراق نیازی به مدارک فراوان نیست؛ همین بس که قاسم سلیمانی زمانی در عراق زیر چتر حمایتی هواپیماهای آمریکایی می‌جنگید.
در سوریه نیز ایران و ده‌ها گروه شبه‌نظامی وابسته به آن، بدون چراغ سبز آمریکایی ـ اسرائیلی، قادر به ورود و حمایت از رژیم سوریه و سپس کنترل بخش‌های گسترده‌ای از کشور نبودند. همه می‌دانند که اسرائیل حتی به پرندگان اجازه ورود به حریم سوریه را نمی‌دهد اگر احساس کند تهدیدی برای امنیتش باشند؛ پس چگونه ممکن است اجازه دهد شبه‌نظامیان افراطی ایران آزادانه در سراسر سوریه رفت‌وآمد کنند و حتی برخی از آنان به مرز سوریه و اسرائیل برسند؟ قاسم سلیمانی بارها به این افتخار کرده بود که در نزدیکی دریای جلیلِ تحت اشغال اسرائیل چای نوشیده است. روشن است که او و نیروهایش بدون رضایت و اطمینان اسرائیل نمی‌توانستند به چنین منطقه حساسی برسند. حتی حزب‌الله لبنان ــ که اسرائیل آن را دشمن اصلی خود می‌دانست ــ وارد سوریه شد و بدون اینکه مخالفت جدی از سوی اسرائیل شنیده شود، آزادانه عمل کرد.
دلیل این امر روشن است: هیچ اشکالی ندارد که ایران و شبه‌نظامیانش وارد سوریه شوند و فساد، ویرانی، هرج‌ومرج و تحریک فرقه‌ای ایجاد کنند، مادامی که این وضعیت در خدمت منافع اسرائیل باشد؛ منافعی که بر اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» استوار است. شبه‌نظامیان ایرانی دقیقاً همان نقشی را ایفا کردند که اسرائیل می‌خواست؛ چه در عراق، چه در سوریه و چه در لبنان.
ما بارها شنیده‌ایم که مقامات ایرانی به داشتن «چهار پایتخت عربی» افتخار می‌کنند؛ و این اتفاق نمی‌افتاد اگر واشنگتن به نفوذ ایران ــ که در نهایت منافع آمریکا و اسرائیل را تأمین می‌کرد ــ رضایت نمی‌داد.
به بیان دیگر، آمریکا و اسرائیل نزدیک به دو دهه و نیم است که از رژیم ایران و شبه‌نظامیان آن به‌عنوان ابزاری فرقه‌ای و مذهبی علیه اکثریت سنی جهان عرب استفاده کرده‌اند. ایرانی‌ها جنایت، کشتار، ویرانی، خرابکاری و آوارگی را در عراق، سوریه، لبنان و یمن گسترش دادند و همواره در پی توسعه نفوذ مذهبی و ایجاد بی‌ثباتی در خاورمیانه و شمال آفریقا بودند. رژیم ایران و شبه‌نظامیانش تصور می‌کردند با آمریکا و اسرائیل متحد شده‌اند، در حالی که آمریکا از آنان تنها به‌عنوان ابزاری برای ضربه‌زدن به جهان اسلام استفاده می‌کرد؛ ابزاری که پس از پایان مأموریت، کنار گذاشته می‌شود، همان‌گونه که با گروه‌های جهادی مانند داعش چنین کرد.
نمی‌دانم چرا ایران از تجربه جهادی‌ها با آمریکا درس نگرفت. چرا به یاد نیاورد که رونالد ریگان، رئیس‌جمهور آمریکا، روزی مجاهدین افغان و عرب را در کاخ سفید پذیرفت و آنان را «مبارزان راه آزادی» نامید، اما پس از پایان مأموریتشان، آمریکا آنان را در سراسر جهان به‌عنوان تروریست تحت تعقیب قرار داد و بسیاری از آنان را در گوانتانامو زندانی کرد؟ همان مجاهدینی که زمانی متحد آمریکا بودند، بعدها علیه آن شوریدند. امروز نیز آمریکا پس از بیش از بیست سال اتحاد غیرمستقیم، به همان شیوه علیه ایران چرخیده است.
برخی شاید مقایسه نقش ایران برای آمریکا با نقش مجاهدین افغان و عرب را ساده‌انگارانه بدانند، اما آیا نتیجه مهم نیست؟ مگر آمریکا پس از آنکه مجاهدین مأموریت خود را انجام دادند و خطرشان از منفعتشان بیشتر شد، علیه آنان نچرخید؟ آیا امروز همان رفتار را با ایران نمی‌بینیم؟
البته نمی‌خواهیم بگوییم تجربه جهادی‌ها و ایران کاملاً مشابه است. ایران پروژه‌ای واقعی در منطقه داشت و قدرت آن قابل مقایسه با گروه‌های پراکنده جهادی نیست. ایران امروز با دو قدرت بزرگ جهانی روبه‌روست و این تقابل پیامدهای سنگینی برای آمریکا، منطقه و شاید جهان دارد. با این حال، آیا حق نداریم بپرسیم: چگونه بازی آمریکایی‌ها قالیبافِ ایرانی را فریب داد؟
٭ نویسنده و روزنامه‌نگار سوری [email protected]
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.