نویسنده: سامی العریان

چرا حماس وضع موجود را خطرناک‌تر از قمار ۷ اکتبر می‌دانست؟

منبع: میدل ایست آی، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
مقاله‌ای که در ادامه خواهید خواند، محدودیت‌های تصمیم حماس در ۷ اکتبر را بررسی کرده است. از دید سامی العریان با استناد به اسنادی که به دست سازمانهای امنیتی اسرائیل افتاده و توسط آنها منتشر شده نشان می‌دهد که وضع موجود فلسطین از دید حماس غیرقابل تحمل بود، زمان به ضرر غزه بود و فلسطین با برنامه‌های مختلف درحال محو شدن از افکار عمومی بود تا در پرتو این حذف، سیاست جابه‌جایی جمعیت و تسخیر غزه عملیاتی شود. در ادامه ترجمه‌ی این مقاله را با اندکی تلخیص خواهید خواند؛
سه سال پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پیامدهای تصمیمی که از محاصره غزه، گسترش شهرک‌سازی و تعرض به مسجدالاقصی تأثیر پذیرفته بود، همچنان در حال آشکار شدن است.
برای فهم رویدادهای ۷ اکتبر نمی‌توان تاریخ طولانی سلب مالکیت از فلسطینیان، اشغال، محاصره و مبارزه آنان را نادیده گرفت. بررسی جدی این رویدادها نیز نباید از این پیش‌فرض آغاز شود که فلسطینیان باید حق مقاومت خود را در برابر نظامی که نسل‌ها آنان را از حقوق و سرزمینشان محروم کرده است، اثبات کنند. اصل این حق محل بحث نیست؛ پرسش اصلی آن است که چرا حماس در آن مقطع مشخص، این مسیر را انتخاب کرد و آیا تصمیم رهبرانش با توجه به اطلاعات و برآوردهایی که پیش از حمله در اختیار داشتند، تصمیمی عقلانی بود؟
ویرانی‌های پس از حمله، به‌ویژه آنچه در غزه رخ داد، ارزیابی این تصمیم را دشوار کرده است. سازمان عفو بین‌الملل، بتسلم، انجمن بین‌المللی پژوهشگران نسل‌کشی و کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل، در ارزیابی‌های خود از نسل‌کشی در غزه سخن گفته‌اند؛ دیده‌بان حقوق بشر نیز شواهدی از نابودسازی و اعمالی مرتبط با نسل‌کشی را مستند کرده است. بااین‌حال، داوری درباره عقلانیت یک تصمیم راهبردی باید ابتدا بر پایه اطلاعات و انتظارات تصمیم‌گیرندگان در زمان اتخاذ آن صورت گیرد، نه صرفاً با نگاه به پیامدهایی که بعداً آشکار شده‌اند.
اسناد داخلی حماس در سال‌های منتهی به ۷ اکتبر نشان می‌دهد که رهبران این جنبش به‌تدریج به این نتیجه رسیده بودند که خودِ وضع موجود به تهدیدی راهبردی تبدیل شده است. بخش مهمی از این اسناد را ارتش اسرائیل در غزه به دست آورده و مرکز اطلاعات و تروریسم مئیر آمیت، وابسته به ساختار اطلاعاتی اسرائیل، منتشر کرده است. این اسناد تصویری از محاسبات رهبران حماس در غزه به دست می‌دهد.
پنج تحول در شکل‌گیری این محاسبات نقش داشت: محاصره غزه، گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری، مناقشه بر سر بیت‌المقدس و مسجدالاقصی، وضعیت زندانیان فلسطینی در زندان‌های اسرائیل و روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، به‌ویژه احتمال توافق میان عربستان سعودی و اسرائیل.
وجه مشترک این پنج تحول آن بود که زمان را نمی‌شد عاملی بی‌طرف دانست. انتظار کشیدن نیز نوعی انتخاب بود؛ انتخابی که به باور فزاینده رهبران حماس، پیوسته گزینه‌های پیش روی فلسطینیان را محدودتر می‌کرد.
محاصره غزه، شهرک‌سازی و مسجدالاقصی
در سال ۲۰۲۳، محاصره غزه بیش از ۱۶ سال ادامه یافته بود. بیش از ۲٫۲ میلیون فلسطینی در نوار باریک ساحلی محصور بودند و رفت‌وآمد، تجارت و زندگی اقتصادی و اجتماعی آنان با محدودیت‌های شدید روبه‌رو بود. نرخ بیکاری در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۲ حدود ۴۴ درصد بود و بیکاری جوانان در ادامه همان سال از ۶۰ درصد فراتر رفت. بیش از ۸۰ درصد جمعیت غزه زیر خط فقر زندگی می‌کردند و حدود ۱٫۲ میلیون آواره فلسطینی برای تأمین نیازهای اولیه به کمک غذایی اضطراری آژانس امداد و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی (آنروا) وابسته بودند.
حماس بر غزه حکومت می‌کرد، اما نتوانسته بود محاصره را پایان دهد. درگیری‌های دوره‌ای هزینه‌هایی بر اسرائیل تحمیل می‌کرد، ولی معادله اصلی تغییر نمی‌کرد: ویرانی، بازسازی محدود، مذاکراتی که گاه به کاهش موقت محدودیت‌ها می‌انجامید و سپس ادامه محاصره.
بنابراین، انتخاب پیش روی حماس صرفاً جنگ یا صلح نبود. وضع موجود نیز با خشونت مستمر، خفه‌کردن اقتصادی و اجتماعی غزه و وخامت تدریجی شرایط همراه بود.
در کرانه باختری، خطر به شکل دیگری ظاهر می‌شد. گسترش شهرک‌های اسرائیلی، مبنای سرزمینی باقی‌مانده برای تشکیل کشور فلسطین را تضعیف می‌کرد. تا سال ۲۰۲۳، حدود ۷۵۰ هزار شهرک‌نشین اسرائیلی در کرانه باختری، از جمله بیت‌المقدس شرقی، زندگی می‌کردند؛ شهرک‌هایی که بر اساس حقوق بین‌الملل غیرقانونی‌اند.
دولت بنیامین نتانیاهو که در اواخر سال ۲۰۲۲ تشکیل شد، به چهره‌هایی مانند بتسلئیل اسموتریچ نفوذی بی‌سابقه در سیاست‌های مربوط به کرانه باختری بخشید. اسموتریچ آشکارا سه گزینه پیش روی فلسطینیان قرار داده بود: پذیرش سلطه اسرائیل و چشم‌پوشی از آرمان‌های ملی، مهاجرت یا مواجهه با نیروی مرگبار در صورت مقاومت.
از نگاه حماس، مسئله تنها افزایش شمار شهرک‌ها نبود. هر سال که می‌گذشت، سرزمین فلسطین بیشتر تکه‌تکه می‌شد، کنترل اسرائیل گسترش می‌یافت و امکان بازگرداندن شرایط به وضعیت پیشین کاهش پیدا می‌کرد. در چنین شرایطی، صبر راهبردی می‌توانست به فلج‌شدگی راهبردی تبدیل شود.
مسجدالاقصی نیز بر اهمیت این محاسبات می‌افزود. رویارویی مه ۲۰۲۱، موسوم به «سیف‌القدس»، نشان داده بود که این مکان تا چه اندازه ظرفیت بسیج فلسطینیان و مسلمانان در سراسر جهان را دارد. حماس آن رویداد را فرصتی برای پیوند دادن غزه، بیت‌المقدس، کرانه باختری، فلسطینیان ساکن سرزمین‌های اشغالی در سال ۱۹۴۸، زندانیان و فلسطینیان خارج از کشور در چارچوب یک مبارزه ملی می‌دید.
در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، یورش‌های مکرر اسرائیل به مسجدالاقصی، درگیری با نمازگزاران و افزایش مطالبات جریان‌های مذهبی و ملی‌گرای اسرائیلی درباره این مجموعه، نگرانی حماس را تشدید کرد. تجربه مسجد ابراهیمی در الخلیل، که ابتدا تقسیم شد و سپس کنترل اسرائیل بر آن افزایش یافت، از نگاه حماس هشداری جدی بود: یکی دیگر از خطوط قرمز فلسطینیان ممکن بود به‌تدریج از میان برود.
زندانیان فلسطینی و عادی‌سازی روابط عربی با اسرائیل
پیش از ۷ اکتبر، بیش از پنج هزار فلسطینی در زندان‌های اسرائیل نگهداری می‌شدند؛ در میان آنان زنان و کودکان نیز حضور داشتند. بیش از ۱۲۰۰ نفر نیز بدون اتهام رسمی در بازداشت بودند. ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، پس از تصدی این سمت محدودیت‌های بیشتری بر زندانیان فلسطینی اعمال کرد.
تجربه مبادله اسرا به حماس نشان می‌داد که اسیر گرفتن سربازان اسرائیلی می‌تواند اهرمی مؤثر برای آزادی زندانیان فلسطینی باشد. در توافق جبرئیل در سال ۱۹۸۵، ۱۱۵۰ زندانی آزاد شدند. در سال ۲۰۱۱ نیز در برابر آزادی گیلعاد شالیط، سرباز اسرائیلی، ۱۰۲۷ زندانی فلسطینی آزاد شدند.
از نگاه حماس، دیپلماسی به‌تنهایی غالباً نتوانسته بود مسئله زندانیان را حل کند، اما مبادله اسرا اهرمی عملی در اختیار این جنبش قرار می‌داد. بنابراین، اسیر گرفتن نظامیان اسرائیلی بخشی از منطق راهبردی پیشین حماس بود، نه هدفی که صرفاً در آستانه ۷ اکتبر به وجود آمده باشد.
بااین‌حال، شاید مهم‌ترین تحول، روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل بود. توافق‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰ نشان داده بود که دولت‌های عربی می‌توانند بدون حل مسئله فلسطین، روابط خود را با اسرائیل عادی کنند. دولت جو بایدن نیز برای دستیابی به توافقی بسیار مهم‌تر میان عربستان سعودی و اسرائیل تلاش می‌کرد.
در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۳، کمتر از دو هفته پیش از حمله حماس، نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل تصویری از «خاورمیانه جدید» خود ارائه کرد؛ منطقه‌ای مبتنی بر عادی‌سازی روابط و ایجاد کریدور اقتصادی میان آسیا و اروپا. نقشه‌ای که او نمایش داد، عملاً فلسطین تاریخی را به‌صورت اسرائیل نشان می‌داد و جایی برای یک کشور مستقل فلسطینی باقی نمی‌گذاشت.
برای حماس، خطر روشن بود: ممکن بود مسئله فلسطین به‌کلی از اولویت‌های راهبردی منطقه کنار گذاشته شود.
این مجموعه تحولات زمینه تصمیم حماس را شکل می‌داد: غزه همچنان محاصره بود، کرانه باختری در معرض گسترش شهرک‌سازی قرار داشت، مسجدالاقصی تهدید می‌شد، هزاران زندانی در بند بودند و روند عادی‌سازی می‌توانست فلسطین را بیش از پیش به حاشیه براند.
این شرایط ثابت نمی‌کند که حمله ۷ اکتبر تنها گزینه ممکن بود؛ اما نشان می‌دهد که این عملیات از دل یک محاسبه سیاسی و راهبردی مشخص بیرون آمد.
آیا تصمیم حماس عقلانی بود؟
برای ارزیابی عقلانیت یک تصمیم باید آن را بر اساس اطلاعات و انتظارات موجود در زمان اتخاذش بررسی کرد، نه صرفاً پیامدهای بعدی. اینکه تصمیمی به فاجعه منتهی شده، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که در لحظه اتخاذ غیرعقلانی بوده است. البته عقلانی بودن تصمیم با درست بودن نهایی آن نیز یکسان نیست.
حماس قطعاً انتظار حمله‌ای گسترده از سوی اسرائیل را داشت. دشوار است تصور کنیم رهبران این جنبش گمان می‌کردند اسرائیل عملیاتی را که در آن حصار غزه شکسته شد، مواضع نظامی مورد حمله قرار گرفت، صدها نظامی و شهرک‌نشین اسرائیلی کشته شدند و شمار زیادی از اسرائیلی‌ها به اسارت درآمدند، بدون آغاز جنگی بزرگ تحمل خواهد کرد. حمایت آمریکا از اسرائیل نیز با توجه به تجربه جنگ‌های پیشین غزه قابل پیش‌بینی بود.
اما پیش‌بینی یک حمله نظامی شدید با پیش‌بینی جنگی بی‌سابقه که سال‌ها ادامه یابد، تقریباً تمام جمعیت را آواره کند، بخش‌های گسترده‌ای از غزه را ویران سازد و به گرسنگی و محرومیت گسترده بینجامد، تفاوت دارد.
واشنگتن به ارسال پیشرفته‌ترین سلاح‌ها، مهمات، اطلاعات و حمایت دیپلماتیک از اسرائیل ادامه داد؛ حتی با افزایش تلفات فلسطینیان و تشدید محکومیت‌های بین‌المللی. دولت‌های مهم اروپایی نیز عمدتاً در کنار اسرائیل و آمریکا باقی ماندند و واکنش دولت‌های عربی و مسلمان بسیار ضعیف بود.
این عوامل در ارزیابی حماس اهمیت داشتند. اگر رهبران این جنبش انتظار داشتند ایران و حزب‌الله بلافاصله وارد جنگی تمام‌عیار شوند، یکی از فرض‌های اساسی راهبردشان به‌سرعت شکست می‌خورد. بااین‌حال، اسناد موجود چنین نتیجه‌ای را اثبات نمی‌کنند. آنچه دیده می‌شود، تلاش حماس برای هماهنگی بیشتر منطقه‌ای و امید به افزایش تدریجی فشار بر اسرائیل از چند جبهه است، نه وجود تضمینی قطعی برای ورود فوری متحدانش به جنگی تمام‌عیار.
پس از ۷ اکتبر، حزب‌الله جبهه‌ای از لبنان گشود، حوثی‌های یمن وارد درگیری شدند، گروه‌های عراقی مواضع آمریکا را هدف قرار دادند و ایران نیز سرانجام وارد رویارویی مستقیم با اسرائیل و آمریکا شد. بااین‌حال، این تحولات در مقیاسی نبود که بتواند مانع ویرانی غزه شود.
اگر خطای محاسباتی حماس را در نظر بگیریم، باید آن را در ناتوانی از پیش‌بینی هم‌زمان چند تحول جست‌وجو کنیم: حمله‌ای اسرائیلی که از بسیاری از آستانه‌های پیشین عبور کرد؛ تداوم حمایت نظامی و دیپلماتیک غرب با وجود شواهد فزاینده جنایت‌های گسترده؛ ضعف دولت‌های عربی و مسلمان؛ محدودیت هماهنگی میان نیروهای محور مقاومت؛ و شکل نگرفتن خیزشی گسترده در کرانه باختری یا میان فلسطینیان ساکن سرزمین‌های اشغالی در سال ۱۹۴۸.
حماس می‌توانست برخی از این موانع را جداگانه پیش‌بینی کند، اما ناتوانی در پیش‌بینی هم‌زمانی و شدت همه آنها، نقطه‌ضعفی جدی در محاسباتش بود.
آیا حماس گزینه‌های دیگری داشت؟
برای داوری درباره تصمیم ۷ اکتبر باید پرسید: در مقایسه با چه گزینه‌ای؟
حماس گزینه‌های دیگری داشت و یحیی سنوار پیش‌تر برخی از آنها را آزموده بود. او پس از به دست گرفتن رهبری حماس در غزه در سال ۲۰۱۷، برای آشتی با محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، تلاش کرد. حماس پیشنهاد داده بود اداره غزه را به تشکیلات خودگردان واگذار کند و در مقابل، به رفع محاصره و تحریم‌ها دست یابد. این تلاش در نهایت، در شرایط مخالفت اسرائیل و آمریکا، شکست خورد.
حماس همچنین از طریق میانجیگری مصر و قطر به دنبال توافق‌های آتش‌بس بلندمدت بود. در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، فلسطینیان غزه در قالب «راهپیمایی بزرگ بازگشت» به بسیجی گسترده و عمدتاً مسالمت‌آمیز روی آوردند؛ اما پاسخ اسرائیل به کشته شدن بیش از ۲۰۰ فلسطینی و زخمی شدن ده‌ها هزار نفر، از جمله کودکان، انجامید.
حماس می‌توانست خویشتن‌داری، دیپلماسی بیشتر، تشدید محدود درگیری، ادامه تقویت توان نظامی یا حفظ بقای سازمانی را انتخاب کند. سند اصول و سیاست‌های عمومی این جنبش در سال ۲۰۱۷ نیز انعطاف سیاسی آن را نشان داده بود؛ سندی که تشکیل کشور مستقل و دارای حاکمیت فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷ را به‌عنوان فرمولی مورد توافق ملی می‌پذیرفت، بی‌آنکه مشروعیت پروژه صهیونیستی را به رسمیت بشناسد.
رهبران حماس تا سال ۲۰۲۳ سال‌ها تجربه استفاده از این رویکردها را داشتند، اما هیچ‌یک نتوانسته بود محاصره را پایان دهد، شهرک‌سازی را متوقف کند، از مسجدالاقصی محافظت کند، هزاران زندانی را آزاد سازد یا روند عادی‌سازی روابط منطقه‌ای را معکوس کند.
ضعف بسیاری از انتقادهای پسینی به حمله ۷ اکتبر این است که صرفاً به فاجعه پس از آن اشاره می‌کنند. برای اثبات اینکه تصمیم حماس از نظر راهبردی اشتباه یا غیرعقلانی بود، باید گزینه‌ای واقع‌بینانه را مشخص کرد که در ۶ اکتبر در دسترس بود و نشان داد که احتمالاً به چه نتیجه‌ای می‌رسید.
حماس به این نتیجه رسیده بود که انتظار کشیدن به معنای پذیرش وخامت تدریجی شرایط و مواجهه با آینده‌ای دشوارتر برای مقاومت فلسطین است. اینکه این برآورد درست بود یا نه، پرسشی جداگانه است؛ اما نمی‌توان صرفاً به دلیل فاجعه‌بار بودن پیامدها، آن را غیرعقلانی دانست.
هزینه‌ها و پیامدهای تصمیم
آیا ۷ اکتبر تصمیم درستی بود؟ نویسنده معتقد است که هنوز نمی‌توان پاسخ قطعی به این پرسش داد.
هزینه انسانی جنگ هولناک بوده است. بر اساس ارقامی که نویسنده در مقاله ارائه می‌کند، دست‌کم ۷۴ هزار فلسطینی کشته شده‌اند و احتمال می‌رود شمار واقعی بیشتر باشد؛ بیش از ۱۷۵ هزار نفر نیز زخمی شده‌اند. بخش اعظم جمعیت غزه آواره شده‌اند و بسیاری از مردم بارها ناچار به جابه‌جایی شده‌اند. خانواده‌ها، محله‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها، مساجد، کلیساها و بخش بزرگی از زیرساخت‌های غیرنظامی ویران شده‌اند.
هیچ ارزیابی راهبردی نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد. درعین‌حال، مسئولیت رفتار اسرائیل در غزه بر عهده اسرائیل و کسانی است که آن را ممکن ساخته و از آن حمایت کرده‌اند. مقاومت را نمی‌توان مسئول جنایت‌هایی دانست که قدرت اشغالگر مرتکب می‌شود.
در غیر این صورت، طرف قدرتمند می‌تواند با تهدید به اعمال خشونتی گسترده علیه غیرنظامیان، هرگونه مقاومت را از نظر اخلاقی یا راهبردی نامشروع جلوه دهد؛ گویی کافی است هزینه مقاومت را آن‌قدر بالا ببرد تا اصل مقاومت زیر سؤال برود.
بااین‌حال، تعیین مسئولیت جنایت‌های جنگی به معنای معاف کردن رهبری فلسطین از بررسی تصمیم‌های خودش نیست. هر جنبش مقاومتی وظیفه دارد توانایی‌های خود، پیامدهای اقداماتش، گزینه‌های جایگزین و رفتار احتمالی متحدان و دشمنانش را ارزیابی کند. بنابراین، حمله ۷ اکتبر به بررسی جدی نیاز دارد، نه شعار.
بازگشت مسئله فلسطین به مرکز سیاست جهانی
حمله ۷ اکتبر مسیر مسئله فلسطین را تغییر داد. پیش از آن، فلسطین در معرض حاشیه‌نشینی در سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشت. توافق‌های ابراهیم الگویی را ایجاد کرده بودند که بر اساس آن دولت‌های عربی می‌توانستند بدون حل مسئله حقوق فلسطینیان، روابط خود را با اسرائیل عادی کنند. مذاکرات برای عادی‌سازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل نیز پیش می‌رفت و نتانیاهو می‌توانست در سازمان ملل از خاورمیانه‌ای سخن بگوید که در نقشه او عملاً جایی برای فلسطین نداشت.
حمله ۷ اکتبر این مسیر را برهم زد و مسئله فلسطین را بار دیگر به مرکز سیاست جهانی بازگرداند.
اشغال، شهرک‌سازی و رفتار اسرائیل با فلسطینیان در مقیاسی کم‌سابقه مورد توجه قرار گرفت. نسل تازه‌ای از مردم در نقاط مختلف جهان نه‌فقط درباره سیاست‌های اسرائیل، بلکه درباره صهیونیسم، استعمار شهرک‌نشینانه، نکبت فلسطین و نظام سیاسی تحمیل‌شده بر فلسطینیان پرسش‌هایی جدی مطرح کردند.
جنگ همچنین تناقض‌های نظم بین‌المللی تحت رهبری غرب را آشکار کرد. نهادهایی که برای دفاع از حقوق بین‌الملل ایجاد شده بودند، با آزمونی روبه‌رو شدند که پیامدهای آن برای اعتبارشان فراتر از مسئله فلسطین است. روند عادی‌سازی منطقه‌ای نیز مختل شد و گفتمان جهانی تغییر کرد، هرچند سیاست دولت‌ها بسیار کندتر از افکار عمومی دگرگون شد.
اما تغییر در گفتمان جهانی لزوماً به پیروزی منجر نمی‌شود. غزه بهایی تقریباً تصورناپذیر پرداخته است؛ جامعه فلسطین خسارت‌های عظیمی دیده، توازن منطقه‌ای همچنان بی‌ثبات است و پیامدهای جنگ برای حماس، جنبش ملی فلسطین، اسرائیل و خاورمیانه هنوز روشن نشده است.
ازاین‌رو، هنوز زود است که حمله ۷ اکتبر را یا پیروزی تاریخی راهبردی بدانیم یا شکستی فاجعه‌بار. تاریخ معمولاً در میانه رویدادهایی با این ابعاد، حکم نهایی خود را صادر نمی‌کند.
داوری تاریخ
شورش فلسطینیان در سال ۱۹۳۶ تا سال ۱۹۳۹ ظاهراً شکست خورده بود. انتفاضه اول نیز سرانجام به توافق‌های اسلو انجامید؛ توافق‌هایی که ابتدا بسیاری آن را دستاوردی تاریخی می‌دانستند، اما بعدها با تداوم شهرک‌سازی، تکه‌تکه شدن سرزمین فلسطین، هماهنگی امنیتی و شکست روند صلح همراه شدند.
معنای کامل رویدادهای تاریخی گاه سال‌ها و حتی دهه‌ها بعد آشکار می‌شود. تاریخ نمونه‌های متعددی دارد از ملت‌هایی که در مبارزه با تهاجم، اشغال و سلطه خارجی رنج‌های عظیمی متحمل شدند، بی‌آنکه این رنج‌ها به‌تنهایی سرنوشت نهایی مبارزه را تعیین کند.
هیچ‌یک از این تجربه‌ها را نمی‌توان به‌صورت مکانیکی با فلسطین مقایسه کرد. اما آنها نشان می‌دهند که میزان رنج یک ملت، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که تصمیم آن برای مقاومت از نظر راهبردی اشتباه بوده است. داوری نهایی به دستاوردهای مبارزه، گزینه‌های موجود و چگونگی آشکار شدن پیامدهای آن در گذر زمان بستگی دارد.
ممکن است عملیات ۷ اکتبر در نهایت خطایی راهبردی و ویرانگر ارزیابی شود؛ یا در حافظه تاریخی به‌عنوان لحظه‌ای ثبت شود که نظم سیاسی و منطقه‌ای ناپایدار موجود را درهم شکست و مسئله فلسطین را دوباره به صحنه تاریخ بازگرداند.
آنچه اکنون می‌توان با اطمینان بیشتری گفت، این است که تصمیم حماس بر پایه ارزیابی راهبردی مشخصی شکل گرفت. رهبران این جنبش به این نتیجه رسیده بودند که وضع موجود پایدار نیست، زیرا گذر زمان گزینه‌های فلسطینیان را محدودتر می‌کند؛ بنابراین تصمیم گرفتند این روند را درهم بشکنند.
اینکه آنان بهای چنین تصمیمی را درست برآورد کرده بودند یا نه، مسئله دیگری است. انتظار حمله‌ای شدید با پیش‌بینی جنگی نسل‌کشانه که از بسیاری از آستانه‌های تاریخی ویرانی عبور کند، یکسان نیست. همچنین هنوز روشن نیست که رهبران حماس تا چه اندازه حمایت مستمر غرب از اسرائیل، ضعف واکنش دولت‌های عربی و مسلمان، محدودیت مداخله نظامی منطقه‌ای و شکل نگرفتن خیزشی گسترده در کرانه باختری و در میان فلسطینیان ساکن سرزمین‌های اشغالی در سال ۱۹۴۸ را پیش‌بینی کرده بودند.
تصمیم ۷ اکتبر باید به‌عنوان یک انتخاب راهبردی به‌طور جدی بررسی شود. نمی‌توان آن را صرفاً فوران خشونتی غیرقابل‌توضیح دانست، اما نباید آن را نیز فراتر از نقد قرار داد.
برای داوری باید بازسازی کنیم که حماس چه می‌دانست، از چه چیزی بیم داشت، چه گزینه‌هایی پیش رویش بود و از اسرائیل، مردم فلسطین، محور مقاومت، دولت‌های عربی و مسلمان و نظام بین‌المللی چه انتظاری داشت؛ سپس این انتظارات را با آنچه واقعاً رخ داد مقایسه کنیم.
این بررسی برای آغاز داوری درباره عقلانیت تصمیم کافی است. اما داوری درباره درست بودن نهایی آن مستلزم آن است که بدانیم پس از آشکار شدن کامل پیامدهای تاریخی ۷ اکتبر، مبارزه فلسطین به کجا رسیده است.
هنوز به آن نقطه نرسیده‌ایم. حکم تاریخ همچنان باز است.
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

منبع چشم انداز

مطالب مرتبط

خلدون الشرکاوی، روزنامه‌نگار مصری:مترجم علی سرداری

آخرت حفظ کند، به او بازگرداند. تنها با رسیدن به سطح جدیدی از درک ریشه‌های بشریت و آینده‌اش — اینکه از کجا آمده و سرنوشتش چیست — می‌توانیم در نهایت بر جامعه‌ای که توسط رقابت وحشیانه هدایت می‌شود و تمدنی که وحدت معنوی خود را از دست داده و درگیر تضاد میان ارزش‌های دینی و سیاسی است، پیروز شویم.

مهدی حسن:

🔰۲.۵ رسانه‌های غربی جریان اصلی تقریباً هیچ پوششی به اعتراف وزیر دفاع سابق، گزارش‌های روزنامه‌های اسرائیلی یا یافته‌های کمیسیون سازمان ملل ندادند، در حالی که رسانه‌های مستقل از همان ابتدا موضوع را پیگیری کردند و بعداً بخش‌هایی از آن توسط منابع اسرائیلی تأیید شد.