آیا ابزارهای کنترلی که انسان خلق میکند میتوانند علیه او به کار گرفته شوند؟ و چگونه ابزارهای قدرتی که او برای محافظت از اقتدار خود اختراع کرده است، میتوانند به ابزارهایی تبدیل شوند که ممکن است در تضعیف یا سرنگونی او نقش داشته باشند؟
در جنگها، دشمنان اغلب به دنبال توجیهاتی برای مشروعیت بخشیدن به رویارویی مستقیم هستند. یک فرد ممکن است دشمنان تاریخی یا دشمنان همیشگی داشته باشد، اما این دشمنان اغلب به بهانهای روشن برای اقدام علیه آنها نیاز دارند. گاهی اوقات، ناخواسته، یک فرد خودش آن بهانه را فراهم میکند. آیا مدل موی زنان ایرانی میتواند یکی از این مسائل حساس باشد که به دروازهای برای یک درگیری سیاسی گستردهتر تبدیل شده است؟
از سپیده دم تاریخ، بشر با اختراع ابزارها، از تبر سنگی گرفته تا دنیای رباتها و هوش مصنوعی، در پی کنترل طبیعت بوده است. با این حال، این کنترل بر طبیعت اغلب با تلاشی موازی برای کنترل خود بشریت همراه بوده است. بنابراین، جنگها پدیدار شدند و با آنها، ابزارهای خشونت از نیزههای سنگی به پهپادها تکامل یافتند.
اما کنترل همیشه صرفاً نظامی نبود؛ بلکه در اشکال ایدئولوژیک و فرهنگی نیز تجلی مییافت. از جمله بحثبرانگیزترین این اشکال، اشکال مربوط به بدن زن، بهویژه مو، است که دیگر صرفاً یک عنصر بیولوژیکی نیست، بلکه همزمان به نمادی فرهنگی، اخلاقی و سیاسی تبدیل شده است.
موی زنان با معانیای فراتر از ماهیت فیزیولوژیکیاش همراه شده و با مفاهیمی مانند اخلاق، عفت و هویت اجتماعی مرتبط شده است. با تقویت این معانی، خود زنان به عرصهای از درگیری در جامعه تبدیل شدهاند که در آن نظرات بین طرفداران و مخالفان تقسیم شده و اغلب منجر به بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی شده است.
موی زنان سرشار از معانیای فراتر از ماهیت فیزیولوژیکی آن بوده و با مفاهیمی مانند اخلاق، عفت و هویت اجتماعی پیوند خورده است.
ایران نیز از این مسیر دور نبود. حجاب در آنجا به یک مسئله سیاسی تمام عیار تبدیل شد، زیرا سیاسی و اجباری شد و به بخشی از درگیری بین مرجعیت و جامعه و بین جریانهای سیاسی مختلف تبدیل شد.
از نظر تاریخی، حجاب پس از فتح ایران توسط اسلام در قرن هفتم میلادی در ایران رواج یافت، اما در همه مناطق گسترده نبود. حتی در دورههای بعدی، از جمله سلسله صفوی که حضور نهادهای مذهبی را تقویت کرد، همه زنان به ویژه در مناطق روستایی به آن پایبند نبودند.
با به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی در قرن بیستم، دولت در پی اتخاذ سیاستهای مدرنیزاسیون تحت تأثیر مدل اروپایی برآمد. در این زمینه، سازمانهای زنان مانند «کانون بانوان» تأسیس شدند که از پایان دادن به حجاب اجباری حمایت میکردند. در سال ۱۹۳۶، شاه فرمان لغو حجاب در اماکن عمومی را صادر کرد که با اقدامات سختگیرانهای همراه بود و تا برداشتن اجباری آن از زنان پیش رفت.
این تصمیم برای جامعهای محافظهکار تکاندهنده بود و خشم گستردهای را در میان محافل مذهبی و سنتی برانگیخت. بنابراین، بحث از تحمیل حجاب به تحمیل کشف آن تغییر یافت، که نمونه دیگری از دخالت دولت در حوزه شخصی و اخلاقی بود.
پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹، حجاب بازگشت، این بار به عنوان یک الزام قانونی. بنابراین، ایران از مرحله ممنوعیت اجباری حجاب به مرحله اعمال اجباری آن رسید که نشان دهنده استثمار مداوم بدن زنان در منازعات سیاسی و ایدئولوژیک است.
در بحبوحه این بحث، خود زنان نیز به دو دسته موافقان و مخالفان تقسیم شدند، در حالی که اقتدار سیاسی در مراحل مختلف توانست بخشی از مشروعیت خود را از گفتمان مرتبط با اخلاق و هویت دینی کسب کند.
در این زمینه، حجاب دیگر مسئلهای نیست که فقط به زنان مربوط باشد، بلکه به موضوعی تبدیل شده است که حوزه سیاسی عمومی را اشغال میکند و در گفتمان رسانهای و مباحث اجتماعی به گونهای ظاهر میشود که از حضور آن در زندگی خود زنان فراتر میرود.
در ایران، حجاب دیگر مسئلهای نیست که فقط به زنان مربوط باشد، بلکه به موضوعی تبدیل شده است که حوزه سیاسی عمومی را اشغال میکند.
این موضوع در سال ۲۰۲۲ به شدت مطرح شد، زمانی که مهسا امینی، زن ایرانی، توسط پلیس امنیت اخلاقی در تهران به دلیل نقض قوانین سختگیرانه حجاب دستگیر شد. او چند روز پس از دستگیری درگذشت و اعتراضات گستردهای را در ایران برانگیخت.
در آن زمان، حجاب دیگر فقط یک تکه پارچه نبود؛ بلکه به نمادی از مبارزهای عمیقتر بر سر آزادی، قدرت و هویت تبدیل شد. با گسترش جهانی این رویداد، این موضوع نیز وارد متن مناقشات سیاسی بینالمللی شد و به بخشی از مباحث مربوط به آینده رژیم ایران و جایگاه آن در جهان تبدیل شد.
در اینجا یک پرسش مهم مطرح میشود: آیا ابزارهای کنترلی که رژیمها برای حفظ ثبات خود به آنها متکی هستند، میتوانند به نقاط ضعفی تبدیل شوند که توسط نیروهای داخلی یا خارجی مورد سوء استفاده قرار گیرند؟
در دنیای سیاست، درگیریهای بزرگ اغلب برای مشروعیت بخشیدن به مواضع یا مداخلات سیاسی به توجیهات عاطفی و بشردوستانه نیاز دارند. با تشدید بحرانهای بینالمللی، مسائل اجتماعی داخلی میتوانند به عناصری در معادلات ژئوپلیتیکی گستردهتر تبدیل شوند.
این مطالبه که زنان زندگی خود را به عنوان یک انسان کامل سپری کنند، نباید موضوع مناقشه یا اجبار باشد.
با این حال، پرسش اساسی همچنان به حقوق بشر و آزادیهای فردی مرتبط است. این خواسته که زنان زندگی خود را به عنوان انسانهای کامل زندگی کنند، نباید منبع درگیری یا اجبار باشد. اجبار، صرف نظر از شعارهای اخلاقی یا مذهبی که اتخاذ میکند، همچنان نوعی اجبار است، همانطور که خشونت، صرف نظر از اینکه چگونه در لفاظیهای ارزشها پنهان شود، خشونت است.
در نهایت، آزادی واقعی همچنان به انتخاب وابسته است. مسئله خود حجاب نیست، بلکه حق زن در انتخاب پوشش خود، فارغ از اجبار یا ممنوعیت است. جایی که اجبار وجود دارد، صحبت از آزادی دشوار است و جایی که انتخاب وجود ندارد، بدن بار دیگر به عرصهای برای درگیریهای بیپایان تبدیل میشود.
منبع العربی الجدید
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14