دکتر خالد الجابر :مترجم علی سرداری

معضل استراتژیک پیش روی کشورهای خلیج فارس امروز

رسمی شورای خاورمیانه در امور جهانی در دوحه
آتش‌سوزی در پالایشگاه مینا الاحمدی در کویت پس از حمله پهپادی (آنادولو)
با نزدیک شدن به پایان ماه نخست رویارویی نظامی مستقیم میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر، روشن شده است که این درگیری از الگوهای سنتی جنگ‌های بین‌دولتی پیروی نمی‌کند. آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، یک درگیری دوجانبه با پارامترهای مشخص نیست، بلکه ساختاری چندلایه است که در آن بازیگران دولتی و غیردولتی حضور دارند و جبهه‌های نبرد به شکلی در مرزهای حاکمیتی جابه‌جا می‌شوند که بازدارنده‌های کلاسیک را بیش از هر زمان دیگری کم‌اثر کرده است.
مهم‌ترین تحول در این مرحله، استفاده سیستماتیک از شبکه نیابتی ایران به‌عنوان ابزاری استراتژیک برای تداوم درگیری و هم‌زمان کاهش هزینه‌های مستقیم سیاسی و نظامی است. این الگو به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده است: آغاز از لبنان، جایی که حزب‌الله به اصلی‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین جبهه تبدیل شده؛ سپس حرکت به‌سوی جناح‌های مسلح عراقی که برای نخستین بار از خاک کشورهای عربی اقدام به هدف قرار دادن کشورهای خلیج فارس کرده‌اند؛ و در نهایت یمن، جایی که جبهه حوثی‌ها در حال تکمیل قوس جغرافیایی تهدیدهاست.
ادامه جنگ و دخالت نیروهای نیابتی، معضل استراتژیک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تشدید کرده است. این کشورها موضع خود را بر پایه اصل ثابتِ پرهیز از ورود به جنگ تمام‌عیار ــ صرف‌نظر از میزان تشدید تحریکات ــ بنا کرده‌اند. این اصل بازتاب‌دهنده محاسبات دقیق و منطقی است که شکنندگی اقتصادهای آنها و حجم دارایی‌های در معرض خطر را در نظر می‌گیرد. با این حال، هدف قرار گرفتن مستقیم سرزمین‌های آنها توسط گروه‌هایی که از خاک یک کشور عربی همسایه فعالیت می‌کنند، این اصل را با چالشی بی‌سابقه روبه‌رو کرده است.
از نظر تئوریک، هرچه حملات نیروهای نیابتی افزایش یابد و پاسخ‌ها محدود بماند، خویشتن‌داری از نشانه بلوغ استراتژیک به نشانه‌ای از آسیب‌پذیری قابل بهره‌برداری تبدیل می‌شود. خطرناک‌تر آنکه این منطق می‌تواند به تشدید ناخواسته اوضاع منجر شود؛ تشدیدی که انتخاب اولیه نبوده، بلکه نتیجه فشارهای انباشته است.
گسترش جبهه‌ها از لبنان به عراق
لبنان الگوی اصلی استراتژی نیابتی ایران را نمایندگی می‌کند. حزب‌الله تاریخی طولانی به‌عنوان بازوی نظامی با قابلیت‌های شبه‌منظم دارد و به تهران امکان داده بدون ورود مستقیم، قدرت نظامی خود را در مرز شمالی اسرائیل اعمال کند. اما ماه نخست جنگ نشان داد که این الگو دیگر محدود به جبهه شمالی نیست و از نظر جغرافیایی به سمت خلیج فارس گسترش یافته است.
هدف قرار دادن کشورهای خلیج فارس توسط گروه‌های مسلح عراقی، به دو دلیل نقطه عطفی در ساختار درگیری محسوب می‌شود: ۱. کشورهای خلیج فارس را برای نخستین بار از موقعیت ناظر محتاط به هدف مستقیم تبدیل می‌کند. ۲. منبع حملات از خاک کشورهای عربی است و این امر لایه‌ای از پیچیدگی سیاسی و حقوقی ایجاد می‌کند که واکنش را دشوارتر می‌سازد.
در چارچوب نظریه عاملیت در روابط بین‌الملل، این استراتژی نمونه‌ای پیشرفته از «انکار قابل قبول» است؛ ایران حاشیه‌ای برای انکار مسئولیت مستقیم حفظ می‌کند، در حالی که اهداف استراتژیک خود را از طریق نیروهای نیابتی پیش می‌برد.
جبهه یمن: تهدیدی که معادله را بازتعریف می‌کند
یمن همچنان حساس‌ترین متغیر این معادله است. حوثی‌ها موقعیتی ژئواستراتژیک مشرف بر تنگه باب‌المندب و خطوط کشتیرانی بین‌المللی دارند. هرگونه گسترش جبهه یمن در چارچوب درگیری کنونی، نه‌تنها فشار نظامی را تغییر می‌دهد، بلکه می‌تواند پیامدهای اقتصادی جهانی فراتر از منطقه ایجاد کند.
در همین زمینه، سخنگوی نظامی حوثی‌ها روز جمعه هشدار داد که این گروه در پاسخ به آنچه «تجاوز آمریکایی ـ اسرائیلی علیه ایران» توصیف کرد، مداخله نظامی خواهد کرد. گسترش درگیری، در صورت ادامه جنگ، به معنای دخالت مستقیم ایران خواهد بود. این هشدار طولی نکشید که رنگ واقعیت گرفت؛ سازمان پخش اسرائیل اعلام کرد صبح امروز حمله موشکی از یمن شناسایی شده است، که نشان‌دهنده ورود عملی حوثی‌ها به درگیری است.
قرار گرفتن این جبهه در قوس نیروهای نیابتی ایران به این معناست که اکنون با یک سیستم تهدید جامع از مدیترانه تا باب‌المندب روبه‌رو هستیم و هر استراتژی امنیتی که فاقد این بُعد فراگیر باشد، قادر به مدیریت وضعیت واقعی نخواهد بود.
تخلیه اقتصادی و افزایش هزینه‌ها
این درگیری را نمی‌توان بدون توجه به ابعاد اقتصادی آن فهمید؛ ابعادی که به فشاری موازی با فشار نظامی تبدیل شده‌اند. از هفته‌های نخست، قیمت نفت خام در واکنش به عدم قطعیت در منطقه‌ای که حدود یک‌سوم انرژی جهان را تأمین می‌کند، افزایش یافته است. اگرچه این افزایش ممکن است در نگاه نخست برای کشورهای صادرکننده خلیج فارس سودآور به نظر برسد، اما خطرات ساختاری مرتبط با دشواری تضمین جریان صادرات در شرایط تهدید فزاینده را نیز به همراه دارد.
مهم‌ترین خطر، امنیت مسیرهای دریایی است. تنگه هرمز که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، همچنان آسیب‌پذیرترین نقطه در برابر پیامدهای مستقیم درگیری است؛ در حالی که باب‌المندب نیز در صورت اقدام هماهنگ حوثی‌ها ــ که اکنون نشانه‌های آن دیده می‌شود ــ به نقطه فشار دیگری تبدیل خواهد شد.
هم‌زمانی تهدید در این دو تنگه، سناریویی بی‌سابقه در بازار انرژی جهانی ایجاد می‌کند و پیامدهای آن بر نرخ بیمه دریایی و زنجیره‌های تأمین جهانی، عمیق و سریع خواهد بود.
در سطح منطقه‌ای، اقتصادهای خلیج فارس با چالشی پیچیده روبه‌رو هستند: آنها در تلاش‌اند مسیرهای توسعه بلندپروازانه خود را در چارچوب چشم‌اندازهای نوسازی ملی ادامه دهند، در حالی که درگیری، سرمایه‌گذاری را فرسوده و جریان سرمایه خارجی را محدود می‌کند.
یک سابقه تاریخی: جنگ نفتکش‌ها و درس‌های آن
برای درک عمق خطرات اقتصادی کنونی، یادآوری تجربه مشابه جنگ نفتکش‌ها (۱۹۸۱–۱۹۸۸) در خلال جنگ ایران و عراق ضروری است.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.