وکیل فدوا برغوثی، همسر مروان برغوثی، رهبر فلسطینی که از سال ۲۰۰۲ در زندانهای اشغالی اسرائیل بازداشت است، گزارش داد که یکی از زندانبانان هفته گذشته یک گلوله لاستیکی به پای او شلیک کرده و موجب خونریزی و جراحت دردناک وی شده است؛ رویدادی تازه در سلسله حملات مداوم علیه او.
از آنجا که خانواده برغوثی از ملاقات با او منع شدهاند، این حادثه از طریق وکیل اسرائیلیاش، آویگدور فلدمن ـ چهره شناختهشده در حوزه حقوق مدنی ـ به آنان اطلاع داده شد. فلدمن ابتکار عمل را در مراجعه به سرویس زندانهای اسرائیل برای پیگیری این حمله به دست گرفت؛ حملهای که در جریان ملاقات اخیرش با موکلش از آن مطلع شده بود. طبق معمول، پاسخی که دریافت کرد این بود که «جراحت برغوثی بیپایه و اساس» است.
همانگونه که روشن است، برغوثی پس از محکومیت در دادگاههای اسرائیل به دلیل رهبری فعالیتهای مقاومت در جریان انتفاضه دوم فلسطین ـ که کرانه باختری و قدس اشغالی را از سپتامبر ۲۰۰۰ دربر گرفت ـ اکنون پنج حبس ابد را میگذراند. این حادثه جدید در ادامه سلسله آزارها، سوءرفتارها و انواع مختلف شکنجههایی قرار میگیرد که او از زمان دستگیری در معرض آنها بوده و همچنان ادامه دارد.
این حملات تنها به زندانبانان و اعضای پلیس اشغالگر محدود نمیشود؛ بلکه ایتامار بنگویر، وزیر افراطی امنیت ملی، شخصاً در آنها مشارکت کرده و با یورش به سلول برغوثی، تهدیدهای لفظی وحشیانهای علیه او صادر کرده است؛ صحنههایی که بهطور علنی در رسانهها منتشر شد. چند هفته بعد نیز برغوثی هنگام انتقال از زندان ریمون به زندان مجدو، بهشدت توسط زندانبانان مورد ضربوشتم قرار گرفت؛ حملهای که موجب بیهوشی او، شکستگی چهار دنده و جراحات سر شد.
فراتر از گلولههای لاستیکی در برخی مواقع و شکنجههای جسمی و روانی در زمانهای دیگر، اشغالگری اشکال شدیدتری از وحشیگری فاشیستی را علیه برغوثی اعمال میکند؛ وحشیگریای که از کینههای عمیق نسبت به شخصیت رهبری او در مقاومت سرچشمه میگیرد. محبوبیت گسترده او در میان مردم فلسطین و جایگاه عربی و بینالمللیاش بهعنوان نمادی از فرهنگ پایداری و مقابله با یکی از بدترین اشغالهای تاریخ، در این معادلات غایب نیست. اشغال بهخوبی از موقعیت برغوثی در سطوح سازمانی و جناحی داخلی آگاه است؛ موقعیتی فراتر از اختلافات میان «فتح» و «حماس» که میتواند پایههای اشتراکات واقعبینانه و ضروری برای وحدت ملی فلسطین را تقویت کند.
علاوه بر این، وحشتی مطلق و خفهکننده در عمق استراتژی اشغالگری نسبت به الگوی برغوثی نهفته است؛ وحشتی که ارزشهای متنوعی را که او در شخصیت رهبری، رفتار اخلاقی و الگوی مبارزهاش نمایندگی میکند نادیده نمیگیرد، اما از آنجا به هدفی بالاتر و خشنتر میرسد: از بین بردن اراده ملی فلسطین، نابودی سنتهای مبارزه و خاموش کردن روح انتفاضه در میان نسلهای جوان فلسطینی، فارغ از پیشینه، وابستگی یا باورهای آنان. در اینجا سیاست، چه در سطح نظری و چه در سطح عملی، وارد ارکان رویکرد کلی اشغال میشود تا سوءاستفاده از برغوثی نخستین گام در مسیر حذف ایده کشور فلسطین و سپس برچیدن خودِ هویت فلسطینی باشد.
این استراتژی شکست خورده و به زبالهدان تاریخ سپرده شده است؛ زیرا نه گلولههای لاستیکی و نه وحشیگری فاشیستی قادر به شکستن اراده مردم یا غصب سرزمینها، حقوق و نهادهای آنان نیست.
منتصر حمادة:مترجم علی سرداری
آنچه در این موارد مشاهده کردیم ــ و این افراد از وزن روانی آن بیاطلاعاند ــ این است که بسیاری از مواضع سیاسی آنان، بهویژه درباره اسلامگرایان اخوانالمسلمین، در مرحله پس از جدایی میان همسویی با مواضع اخوان و فاصله گرفتن از آنها در نوسان است. این ناهماهنگی با همان تأثیرات روانی مرتبط است؛ زیرا برای این افراد آسان نیست که از اثرات دوره آگاهی تحریفشدهای که تجربه کردهاند، رهایی یابند. یکی از نشانههای این امر، خلط میان دین و دینداری ــ یعنی اسلام و اسلامگرایی ــ در چارچوب مفهومی یا تخیل عضو اخوان است. اما در مرحله فاصلهگیری سازمانی و نظری، همان عضو سابق بهتدریج درمییابد که دینداری جدیدش لزوماً نمایانگر اسلام نیست و مهمتر آنکه دینداری گروه تنها نمایانگر خود گروه است، نه اسلام و مسلمانان.
اثرات روانی همراه فردِ جداشده از سازمان اسلامگرا، همچنان نتیجه همان آگاهی تحریفشدهای است که در مرحله پیشین تجربه کرده است.
- 1405/04/24