عکس آرشیوی: شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در حالی که انتظار میرود هیئتهایی از ایالات متحده و ایران در اسلامآباد پاکستان مذاکرات صلح برگزار کنند، در ۱۱ آوریل ۲۰۲۶ با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، دیدار میکند. دفتر رئیس مجلس ایران/وانا (خبرگزاری غرب آسیا)/جزوه از طریق رویترز/عکس آرشیوی.. توجه سردبیران: این تصویر توسط شخص ثالث ارائه شده است. بهترین کیفیت موجود است
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در دیدار قبلی با هیئت ایرانی (رویترز)
مذاکرات ایران و آمریکا همچنان در بنبست قرار دارد؛ مذاکراتی که با وعدهها و تهدیدهای پیدرپی مشخص میشود و گهگاه کورسوی امیدی برای پایان دادن به درگیری و بازگشایی تنگه هرمز به روی تجارت و ناوبری بینالمللی در آن دیده میشود.
میانجیگری دیپلماتیک پاکستان تاکنون توانسته است هم ایالات متحده و هم ایران را متقاعد کند که آتشبس را تمدید کنند و مذاکراتی را که ممکن است به توافقی دائمی منجر شود، به تعویق بیندازند.
با وجود این، احتمال ازسرگیری جنگ—even با وجود تمایل هر دو طرف برای جلوگیری از آن—همچنان وجود دارد. این وضعیت پرسشی اساسی را مطرح میکند: چرا چنین مذاکراتی میان ایالات متحده و ایران، با وجود آگاهی هر دو طرف از هزینههای بالقوه ویرانگر یک جنگ جدید، شکست میخورد؟
این پرسش منحصر به درگیری ایران و آمریکا نیست؛ بلکه در بسیاری از درگیریهای مسلحانه جهان نیز مطرح است. چندین نظریهپرداز روابط بینالملل، از جمله پروفسور جیمز فیرون از دانشگاه استنفورد، تلاش کردهاند به آن پاسخ دهند.
تز فیرون، که با عنوان «جنگ بهمثابه شکست سازش» شناخته میشود، به ما کمک میکند بنبست کنونی مذاکرات ایران و آمریکا را بهتر درک کنیم.
بر اساس این رویکرد، جنگ نه به این دلیل آغاز میشود که طرفین آن را ترجیح میدهند یا بهعنوان گزینهای استراتژیک انتخاب میکنند، بلکه به این دلیل رخ میدهد که طرفها در دستیابی به توافقی که میتوانست بهصورت مسالمتآمیز حاصل شود، ناکام میمانند.
این دیدگاه متعلق به «مکتب خردگرایی در روابط بینالملل» است؛ مکتبی که استدلال میکند خطای اصلی در تحلیل درگیریها، فرض غیرمنطقی بودن دولتهاست، در حالی که دولتها معمولاً بازیگرانی منطقیاند که میکوشند از پرهزینهترین گزینه—یعنی جنگ—اجتناب کنند و تنها زمانی به آن متوسل میشوند که دیپلماسی و فشار اقتصادی نتواند اهدافشان را تأمین کند.
مشکلات اطلاعات و تعهد
فیرون استدلال میکند که شکست مذاکرات میان طرفهای متخاصم عمدتاً از سه مشکل اساسی ناشی میشود که در جریان مذاکره بروز میکنند و جنگ را به گزینهای منطقی برای آنها تبدیل میسازند.
نخستین مشکل، کمبود اطلاعات و ناآگاهی از نیات واقعی طرف مقابل است؛ مسئلهای که به قضاوتهای نادرست، افزایش سطح مطالبات یا کاهش فرصتهای مصالحه منجر میشود.
در این چارچوب، رفتار طرفهای درگیر را میتوان مطابق با تز فیرون تفسیر کرد.
پس از بستن تنگه هرمز، ایران دریافت که زمان میتواند به ابزار چانهزنی استراتژیک تبدیل شود. تهران بر این باور است که طولانی شدن درگیری و مختل شدن یکی از مهمترین آبراههای بینالمللی، ممکن است آمریکا را وادار کند خواستههای خود را کاهش دهد و امتیازات سیاسی یا امنیتی بپذیرد.
ایران همچنین بر این فرض تکیه دارد که افزایش هزینههای جنگ برای افکار عمومی آمریکا—بهویژه در شرایط کاهش ذخایر استراتژیک مهمات و موشکها—میتواند توانایی واشنگتن را برای ادامه یک جنگ تمامعیار محدود کند.
گزارشهای اخیر رسانهای نیز از کمبود مهمات استراتژیک آمریکا حکایت دارد، بهویژه با توجه به وابستگی این کشور به زنجیرههای تأمین پیچیدهای که شامل مواد استراتژیک نادری است که تحت کنترل چین قرار دارند.
از این رو، سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به چین از اهمیت استراتژیک بالایی برخوردار است. محور اصلی این سفر، جنگ در ایران و همچنین تضمین جریان مداوم مواد معدنی کمیاب چینی خواهد بود که برای تولید سلاحهای پیشرفته آمریکایی ضروریاند.
در مقابل، دیدگاه آمریکایی—بهویژه در دولت ترامپ—بر این فرض استوار است که حملات نظامی دقیق، ترورهای هدفمند رهبران ارشد ایران و فشار اقتصادی فلجکننده، تهران را وادار خواهد کرد شرایط سختگیرانه آمریکا، از جمله کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای خود، را بپذیرد.
این دیدگاه بر ارزیابیهایی استوار است که شکنندگی داخلی در ساختار سیاسی ایران و احتمال تأثیرگذاری فشارهای نظامی و اقتصادی بر تغییرات سیاسی داخلی را در نظر میگیرد.
با این حال، این محاسبات با آنچه در ادبیات خردگرایی روابط بینالملل «مشکل تعهد» نامیده میشود، در تضاد است؛ مشکلی که یکی از مهمترین دلایل شکست مذاکرات و بروز درگیریهای مسلحانه در سطح بینالمللی به شمار میرود.
حتی اگر توافقی حاصل شود، تردیدهایی درباره پایبندی آینده هر یک از طرفین باقی میماند.
در این زمینه، ایران ایالات متحده را شریکی غیرقابل اعتماد میداند—بهویژه پس از خروج آمریکا از توافق هستهای پیشین—و این باور در میان تصمیمگیرندگان ایرانی تقویت شده است که هر توافق جدیدی ممکن است در برابر تغییر دولتها یا اولویتهای سیاسی آمریکا دوام نیاورد.
در مقابل، واشنگتن نگران است که تهران از هر توافق موقت برای بازسازی توان هستهای یا گسترش نفوذ منطقهای خود از طریق شبکه متحدانش، از لبنان تا یمن، بهرهبرداری کند.
به این ترتیب، سوءظنهای متقابل درباره نیت طرفین در پایبندی به تعهدات، به عاملی اساسی در تداوم بحران و مانعی جدی در مسیر دستیابی به توافق تبدیل شده است.
منبع الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14