قرنها جنگها امری رودررو و چرخهای از پیروزی و شکست بودند. در طول تاریخ، قبایل، ملتها و امپراتوریها اغلب از نظر فناوری نظامی و جنگاوری قابل مقایسه و در بسیاری موارد حتی برابر بودند. این توضیح میدهد که چرا کارتاژ بارها بر روم پیروز شد تا اینکه در نهایت رومیان غالب شدند. به همین ترتیب، ابوبکر صدیق (رضیالله عنه) پس از نزول آیات آغازین سوره روم، چند سال پیش از وقوع جنگ دوم بین امپراتوریهای بیزانس و ایران، (پیش از تحریم قمار) با برخی از مشرکان قریش شرطبندی کرد. دلیل این امر آن بود که در اصل، شانس پیروزی و شکست برای هر دو طرف برابر بود. شرط او بر پیروزی بیزانسیها (اهل کتاب، نه ایرانیان بتپرست) بود، زیرا او به حقیقت پیشگویی قرآنی یقین داشت
الف، لام، میم. رومیان در نزدیکترین سرزمین شکست خوردند. اما آنان پس از شکستشان، در عرض چند سال بر [ایرانیان] غلبه خواهند کرد. فرمان پیش و پس از آن از آنِ خداست. و در آن روز مؤمنان از پیروزی خدا شادمان میشوند. او هر که را بخواهد یاری میدهد و او عزیز و مهربان است.»
حمله مغول به شرق، همچون سیلی ویرانگر، مانع از شکست ممالیک به دست آنان و سپس صلیبیون نشد؛ صلیبیانی که اشغال بخشهایی از شام توسط آنان نزدیک به دو قرن طول کشید. سپس دولت ممالیک رو به زوال رفت و عثمانیها پیروز شدند. اگرچه اسپانیاییها سواحل تونس و الجزایر را نزدیک به نیم قرن اشغال کردند، اما عثمانیها پیروز شدند و مسلمانان این کشورها را از سرنوشتی مشابه سرنوشت مردم قاره آمریکا ــ که اسپانیاییها در آن زمان مصمم بودند با کشتار یا تغییر مذهب اجباری آنان را مطیع خود کنند ــ نجات دادند. اینها تنها چند نمونهاند که نشان میدهند چگونه جنگ برای هزاران سال بهعنوان مبارزهای مداوم بین ملتها باقی مانده است، زیرا فناوری نظامی هرگز سلطه پایدار هیچ ملت یا امپراتوری را تضمین نکرده است.
با این حال، از آغاز دوران مدرن، بشریت وارد مرحلهای بیسابقه از عدم تعادل نظامی بین ملتها شده است. برتری اروپاییها در فناوری نظامی، با اختراع اولیه باروت و توپ، اسپانیاییها و پرتغالیها و بعدها بریتانیاییها را قادر ساخت تا میلیونها نفر از ساکنان قاره آمریکا را نابود کنند. بسیاری از ملتهای شرق و جنوب تا زمان شوک نخستین درگیریهای نظامی ــ مانند لشکرکشی ناپلئون به مصر یا نبرد ایزلی در سال ۱۸۴۴ میان مورها و ارتش فرانسه ــ از این تغییر تاریخی ناشی از برتری نظامی اروپا بیاطلاع بودند.
این تسلط نظامی اروپا آنقدر طولانی شد که مورخ آمریکایی، ویکتور دیوید هانسون، را وسوسه کرد تا در کتابهای خود شیوه غربی جنگیدن و قتل و فرهنگ، ادعای نادرستی را مطرح کند مبنی بر اینکه غرب، از زمان یونانیان، دارای ویژگیهای فرهنگی بوده است که پیروزی مداوم آن بر دشمنانش را تضمین میکرد. اما دوران مدرن نشان داده است که عقبماندگی تمدنی، بهطور کلی، مانع از توانایی مقاومت یا پیروزی در جنگها نمیشود. در واقع، برای هر ملت یا جنبش آزادیبخشی کافی است که به سلاحهای مدرن دست یابد تا شکستهای چشمگیری بر ارتشهای غربی وارد کند؛ همانگونه که هندوچین (ویتنام) در دهه ۱۹۵۰ با فرانسویها و سپس در دهه ۱۹۶۰ با آمریکاییها انجام داد، همانگونه که مصریها در سال ۱۹۷۳ با اسرائیلیها انجام دادند، و همانگونه که ایرانیها امروز با آمریکاییها انجام میدهند. حتی کشوری از نظر سیاسی متحجر و از نظر اقتصادی توسعهنیافته مانند کره شمالی ــ که بسیاری از ساکنان آن دههها از سوءتغذیه رنج بردهاند ــ ثابت کرده است که داشتن فناوری نظامی و ظرفیت تولید سلاح برای مقابله با قدرتمندترین و پیشرفتهترین کشورها کافی است.
ایران و اوکراین، به نوبه خود، امروز قویترین شواهد را ارائه میدهند که خوداتکایی در توسعه فناوری نظامی و تولید سلاحهای ارزانقیمت، مانند پهپادها، هر ملتی را قادر میسازد تا جنگ نامتقارن را علیه قدرتمندترین ارتشها پیش ببرد. اوکراین به حدی پیشرفت کرده است که به نظر میرسد آماده است به کشوری تبدیل شود که بیشترین توانایی را در تبدیل داستانهای علمیتخیلی به واقعیت دارد: اختراع رباتهایی که قادر به جنگیدن با استقلال کامل هستند.
ماموریت وزیر دفاع جدید اوکراین، میخائیلو فدوروف، متخصص جوان فناوری دیجیتال، افزایش تعداد تلفات روسیه از ۳۵ هزار به ۵۰ هزار نفر در ماه است تا روسیه را از توانایی جذب نیروی کافی برای ادامه جنگ محروم کند. برای دستیابی به این هدف، فدوروف با همکاری الکس کارپ، مدیرعامل شرکت آمریکایی پالانتیر، در تلاش است تا هوش مصنوعی را بیش از پیش در ارتش اوکراین ادغام کند و پهپادهای خودکار تولید کند؛ یعنی پهپادهایی که قادر به تصمیمگیری مستقل برای حمله، بدون دخالت انسان، هستند. او متقاعد است که کشورهایی که دارای سلاحهای خودکار باشند، امنیت دفاعی خود را تضمین خواهند کرد، زیرا به چیزی دست مییابند که او آن را «سلاح هستهای جدید» مینامد.
نویسنده: تونسی
منبع القدس العربی
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14