خسارات سنگین آمریکا قطعی شده است؛ نتیجه شرایط و جزئیات جنگی که در راهاندازی آن علیه ایران به نفع اسرائیل مشارکت داشت. حتی مهم نیست دستاوردهای اسرائیل چقدر بزرگ باشد؛ زیرا آنچه رخ داده، آبروی آمریکا را در همه سطوح سیاسی و نظامی خدشهدار کرده و پیامدهای آن در مواضع آینده کشورهای جهان ـ چه دوست و چه دشمن ـ نسبت به آمریکا آشکار خواهد شد. دیگر عاقلانه نیست که هیچ کشوری اعتماد کند آمریکا در مذاکراتی که نیازمند حداقلی از تضمینهاست، به محدودیتهای توافقشده پایبند بماند، حتی اگر خصومت میان طرفهای مذاکره شدید باشد.
همچنین آمریکا به تعهدات خود در توافقنامههایی که با کشورهای دوست برای تضمین امنیت و حفاظت منعقد کرده، پایبند نمانده است؛ صرفنظر از اینکه این تعهدات چقدر روشن بوده یا کشور مقابل چه میزان غرامت پرداخت کرده باشد. در واقع، آمریکا این کشورها را فریب میدهد و از شرایط عینی موجود در توافقات برای دستیابی به اهداف دیگری بهرهبرداری میکند؛ اهدافی که ممکن است به ضرر طرف مقابل باشد، حتی بدون آنکه از مقاصد واشنگتن آگاه باشد.
افزون بر این، برای جهان روشن شده است که تسلیحات آمریکا آن برتریای را که واشنگتن تبلیغ میکرد، ندارند: اینکه بتوانند کوچکترین خطر را در دورترین نقطه زمین یا در اعماق یا جو آن شناسایی کنند، با سرعت با آن مقابله کنند، آن را در منبعش درهم بشکنند و اگر ظاهر شد، فوراً نابودش کنند؛ یا اینکه قادر باشند دشمن و سلاحهای او را در عمیقترین و امنترین مخفیگاهها هدف قرار دهند. همچنین تهدیدهای آمریکا، برخلاف جدیتی که ادعا میشود، بارها به اشتباه تبدیل شدهاند.
شواهد فراوانی پیش و در جریان جنگ انباشته شده که اعتبار همه این موارد را تأیید میکند. پس از آنکه آمریکا نشان داد در تمام حوادث هولناک، تنها به امنیت و منافع اسرائیل اهمیت میدهد و بدون تردید حفاظت از کشورهای دوستِ دارای قراردادهای امنیتی را کنار گذاشته است، این کشورها نه از جایی که انتظار میرفت، بلکه در نتیجه مستقیم سیاستی که آمریکا آغاز کرده بود ـ حتی بدون دخالت یا اطلاع آنها ـ در معرض خطر قرار گرفتند.
آخرین شاهد بر جدی نبودن آمریکا، تعویق ناگهانی تصمیم ترامپ برای حمله به نیروگاههای ایران بود؛ نه به این دلیل که به نگرانیهای جهانی درباره امنیت پاسخ داده باشد، بلکه صرفاً به این دلیل که شخصاً چنین
تشخیص داد.
منبع الاهرام
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14