عبدالرحمن حسنیوی :مترجم علی سرداری

سیاست و امید: دیالکتیک قدرت و تخیل اجتماعی

سیاست چگونه می‌تواند به نیرویی امیدبخش تبدیل شود؟ امید چگونه مسیر خود را به سوی دستیابی به آینده‌ای بهتر هدایت می‌کند؟ این پرسش‌ها به رابطه اساسی میان قدرت و بینش انسان، میان آنچه هست و آنچه می‌توان در قالب دگرگونی‌های اجتماعی تصور کرد، می‌پردازد.
هانس کلسن، فیلسوف آلمانی، معتقد است دولت و سیاست سازمانی مبتنی بر قدرت‌اند، زیرا «قدرت سیاسی اساساً مستلزم پذیرش ضمنی افراد است که امکان تداوم آن را فراهم می‌کند». این سازمان پایه‌های ساختار اجتماعی را شکل می‌دهد، قوانین تعامل میان شهروندان و سیاستمداران را تعریف می‌کند و در عین حال امکان تغییر را از طریق چارچوب‌های قانونی و نهادی فراهم می‌سازد. از این رو، سیاست زمانی به ابزاری برای تحقق امید تبدیل می‌شود که با چشم‌انداز آینده و پروژه‌ای تمدنی همسو گردد، رابطه میان قدرت و شهروندان را دگرگون کند و افقی تازه برای تحول اجتماعی بگشاید.
ارنست بلوخ، فیلسوف آلمانی، امید را نیروی نهفته‌ای در انسان می‌داند که او را به تصور آینده‌ای ناشناخته و تبدیل تخیل به عمل سوق می‌دهد. امید سیاسی فراتر از یک احساس روانی است؛ توانایی دیدن امکان در دل واقعیت موجود و پیش‌بینی بدیل‌هایی است که به شرایط کنونی محدود نمی‌شوند. بنابراین سیاستمداری که امید را در جامعه پرورش می‌دهد، رابطه میان قدرت و شهروندان را تغییر می‌دهد، زیرا سیاست به کنشی اخلاقی و مسئولیتی مشترک در قبال جامعه بدل می‌شود و چشم‌اندازهای آینده بخشی از آگاهی جمعی را تشکیل می‌دهد.
فلسفه سیاسی نشان می‌دهد که سیاست و امید در شبکه‌ای پیچیده از نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در تعامل‌اند. تاریخ نیز الگوهای متعددی از تجلی امید سیاسی ارائه کرده است؛ برای مثال، جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده به رهبری مارتین لوتر کینگ، که فراتر از بی‌عدالتی و نژادپرستی، چشم‌اندازی نو برای آزادی و عدالت ترسیم کرد. همچنین نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، که امید را به برنامه‌ای سیاسی و واقع‌بینانه تبدیل کرد و مقاومت او در برابر رژیم آپارتاید به بازسازی دولت بر پایه عدالت، آشتی و انصاف انجامید. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که امید سیاسی نیرویی پویاست که جامعه را به حرکت درمی‌آورد و مردم را به مشارکت فعال در ساختن آینده خود تشویق می‌کند.
جان رالز نیز توضیح می‌دهد که امید سیاسی با اخلاق پیوند می‌خورد، زیرا احساس مسئولیت در قبال دیگران و احترام به عدالت اجتماعی را تقویت می‌کند. سیاستی که بر چشم‌اندازی جامع استوار باشد، فرصت‌هایی برای مشارکت و بازتوزیع قدرت فراهم می‌آورد و به ارتقای توسعه انسانی و کرامت انسان کمک می‌کند. تجربه آنگلا مرکل نمونه‌ای از توانایی رهبری در مدیریت بحران‌هاست؛ تجربه‌ای که امید به ثبات اجتماعی و اقتصادی را در میان شهروندان، در مواجهه با چالش‌های مهاجرت و بحران‌های اقتصادی، تقویت کرد. امید در این زمینه مبنایی برای تغییر شکل جامعه است؛ جامعه‌ای که در آن افراد می‌توانند توان بالقوه خود را تحقق بخشند و در عین حال تعادل میان حقوق فردی و منافع عمومی حفظ شود.
تاریخ نشان داده است که امید نیرویی عملی و توانمند برای دگرگون‌سازی جوامع است و رهبرانی که چشم‌انداز خود را با امید پیوند می‌زنند، میراثی ماندگار در آگاهی، هویت و حافظه جمعی ملت‌ها بر جای می‌گذارند.
فلسفه سیاسی تأکید می‌کند که سیاست و امید در شبکه‌ای پیچیده از نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در تعامل‌اند. قدرت مبتنی بر امید به موتور نوآوری اجتماعی تبدیل می‌شود و امیدِ تجسم‌یافته در سیاست، ابزاری برای گسترش آگاهی و ایجاد تلقی تازه‌ای از آزادی، عدالت و برابری است. تجربیات معاصر، مانند تجربه ماهاتیر محمد یا رجب طیب اردوغان، نشان می‌دهد که امید سیاسی چگونه می‌تواند از اصلاحات اجتماعی حمایت کند و همبستگی ملی را—even در دوران بحران—تقویت نماید. هرچه توانایی ادغام امید در عمل سیاسی بیشتر باشد، جامعه در رویارویی با چالش‌ها کارآمدتر می‌شود و امکان‌های تازه‌ای برای شکل‌دهی به آینده پدیدار می‌گردد.
در نهایت، سیاست و امید دو عنصر مکمل‌اند: سیاست چارچوبی برای تنظیم زندگی عمومی فراهم می‌کند و امید ظرفیت تجدید و دگرگونی را به آن می‌بخشد. امید سیاسی مشارکت جامعه را برمی‌انگیزد و قدرت را در ابعاد اخلاقی و اجتماعی آن بازتعریف می‌کند. با پیوند قدرت به چشم‌انداز آینده و پروژه‌ای تمدنی، می‌توان جوامعی عادلانه‌تر و انسانی‌تر ساخت؛ جوامعی که در آن چشم‌اندازها به عمل و آرزوها به واقعیت تبدیل می‌شوند. تاریخ بارها ثابت کرده است که امید نیرویی عملی و دگرگون‌ساز است و رهبرانی که دیدگاه خود را با امید همراه می‌کنند، میراثی پایدار در حافظه جمعی ملت‌ها برجای می‌گذارند.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

یاسر قتایشات: مترجم علی سرداری

این امر علامت سؤال بزرگی درباره وحدت استانداردهای جهانی ورزش ایجاد می‌کند. اگر ورزش فضایی مستقل از سیاست است، چرا مکانیسم‌ها، رویه‌ها و سیاست‌ها میان طرف‌های درگیر و در توازن قدرت بین‌المللی متفاوت است؟

مترجم علی سرداری دکتر محسن قزوینی

بزرگ‌ترین مجموعه جغرافیایی جهان تبدیل می‌کند؛ حتی بزرگ‌تر از چین با مساحت ۵۷۰٬۲۷۲٬۰۰۰ کیلومتر مربع. همچنین برخی از مهم‌ترین تنگه‌ها و آبراه‌های جهان را شامل می‌شود و ۲.۵ میلیون سرباز فعال در این پنج کشور خدمت می‌کنند.

یاسر قُطیشات :مترجم علی سرداری

عاقلانه است بگوییم فیفا در نهایت یک مرجع جهانی یا دولت مستقل نیست؛ بلکه نهادی است که توسط دولت‌های فعال در نظام بین‌المللی اداره می‌شود؛ نظامی مبتنی بر منافع و توازن قوا. بنابراین سخن گفتن از استقلال مطلق، توهمی بیش نیست.

مطالب پربازدید

مقاله