در دنیای عرب، جایی که جنگ با آوارگی، فروپاشی با ناامیدی و تبلیغات با فرسایش حقیقت در هم تنیدهاند، دیگر نمیتوان روشنفکر یا نویسنده را موجودی ساکن در برج عاج زبانی یا شاهدی بیطرف دانست که ویرانی را از پشت شیشههای بکر تماشا میکند. این دوران شکسته به نویسندهای نیاز ندارد که صرفاً تراژدی را توصیف و جزئیات آن را ثبت کند، بلکه به کسی نیاز دارد که با آن درگیر شود: آن را بفهمد، سازوکارهایش را آشکار کند، آن را همانگونه که هست نامگذاری کند و با دانش، تخیل، صداقت، حس اخلاقی و شکیبایی عاطفی خود در برابر آن مقاومت کند. از اینجاست که تصویر روشنفکر متعهد عرب پدیدار میشود؛ وجدانی انتقادی که از دل پرسشهای بزرگ مینویسد: آزادی، عدالت، کرامت، هویت، حافظه، قدرت و معنا.
این روشنفکر با بلندی صدا یا گستره واژگان توهینآمیزش سنجیده نمیشود، بلکه با تواناییاش در تعمیق فهم در میان هیاهو شناخته میشود. او نوشتن را عملی برای افشاگری و مقاومت میداند، نه آرایش زبانی یا پرستیژ فرهنگی. او به اشغال، استبداد، فقر و فرقهگرایی بهعنوان نیروهایی که سرنوشت مردم را شکل میدهند میپردازد، نه صرفاً موضوعاتی برای نوشتن. از اینرو، در دوران ویرانی، بیطرفی بیش از آنکه فضیلتی اخلاقی باشد، به نوعی همدستی یا تجملی تحقیرآمیز برای ستمدیدگان تبدیل میشود.
این برخورد، برخوردی ایدئولوژیک نیست
اما تعامل به معنای شعار دادن، تبدیل شدن به سخنگوی ایدئولوژی یا تکرار شعارهای جذاب و پرطمطراق اما از نظر فکری ورشکسته نیست. تعامل واقعی، حساسیتی انتقادی است که در برابر سادهسازی و جعل مقاومت میکند. روشنفکر متعهد همه چیز، از جمله خود را، زیر سؤال میبرد و میداند حقیقت پیچیدهتر از شعارهاست و فرهنگ با پرسش، ساختارشکنی و نقد آغاز میشود.
در مقابل، روشنفکر ایدئولوژیک تفکر را با تکرار، تحلیل را با همسویی و دانش را با قطعیت مطلق جایگزین میکند. او واقعیت را نمیخواند؛ بلکه قالبهای آماده خود را بر آن تحمیل میکند. او با تراژدی درگیر نمیشود؛ بلکه آن را به نفع گفتمان خود مصرف میکند. اینجاست که یکی از رسواییهای صحنه عرب آشکار میشود: فراوانی کسانی که به نام آرمانهای بزرگ سخن میگویند، اما در واقع از آنها تغذیه میکنند؛ ناتوانی خود را با شعارها میپوشانند و تنبلی فکریشان را پشت سختگیری زبانی کاذب پنهان میکنند. آنها از حقیقت دفاع نمیکنند، بلکه از مواضع خود در جنگ روایتها دفاع میکنند.
فشارهای نوین بر روشنفکر عرب
فرهنگ مدرن عرب اشکال گوناگونی از روشنفکر را تجربه کرده است، اما امروز تصویر روشنفکر متعهد بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر میرسد. زیرا روشنفکر عرب نه تنها با اقتدار سیاسی و امنیتی، بلکه با فشارهای بازار، مردم، جامعه، قبیله، الگوریتمها، دوربینها و ترس روبهروست. او از بیرون با سانسور، از درون با وسوسه انطباق، از بالا با سقف نهاد و از پایین با باجگیری تودهها محاصره شده است.
او ممکن است برای حفظ موقعیت، مخاطب، معیشت یا شهرت خود به سکوت یا سازش کشیده شود. ممکن است وسوسه شود حقیقت را رقیق کند تا تشویقها را از دست ندهد. بنابراین، حفظ استقلال فکری و اخلاقی دشوار اما پیشنیاز هر نوشته اصیل است. استقلال به معنای انزوا نیست، بلکه توانایی ماندن در جامعه بدون حل شدن در مصائب آن، نزدیک بودن به مردم بدون سوءاستفاده از رنجهایشان و ایستادن کنار مسائل عصر بدون تسلیم شدن در برابر ابتذال عاطفی است.
بحران روشنفکر در عصر پلتفرمها
بحران روشنفکر معاصر عرب در همینجاست. عصر پلتفرمها به کسانی پاداش میدهد که بیش از توضیح، خلاصه و تحریک میکنند. اکنون یک ایده با میزان انتشار سنجیده میشود، نه ظرفیت تغییر آن؛ یک نظر با تعداد تعاملات، نه با درجه حقیقت یا ارزش علمیاش. از اینرو، روشنفکران با وسوسه دائمی رها کردن پیچیدگی به نفع سطحینگری، عمق فکری به نفع عبارات آماده و مواضع ظریف به نفع پوپولیسم سریع مواجهاند.
مشکل آنجاست که بسیاری از مدعیان روشنفکری تسلیم این منطق شدهاند و برای درخشش مینویسند، نه برای روشن کردن؛ برای محبوبیت، نه برای فهمیده شدن. فرهنگ برای برخی به یک نمایش، یک هویت کاذب و حرفهای در روابط عمومی تبدیل شده است که در لفاظیهای آزادی، مقاومت یا انسانیت پوشیده شده است. این زوال به اندازه سانسور خطرناک است؛ سانسور کلمه را میبندد، اما بازار آن را از معنا تهی میکند و سپس با زرقوبرق برای فروش عرضه میکند.
بحران معنا و ضرورت بازیابی مفاهیم
در بافت عربی، اهمیت تعامل دوچندان است، زیرا بحران، بحران معنا و وجود است، نه صرفاً بحران سیاسی. بسیاری از واژههای بزرگ، یا از فرط استفاده، یا از سوءاستفاده، یا از تهی شدن، معنای خود را از دست دادهاند. آزادی به هرجومرج تقلیل یافته، میهن به ابزاری برای خیانت، مقاومت به انحصاری نمادین و اصلاحات به پوششی برای بازتولید همان اختلال. از اینرو، یکی از چالشهای روشنفکر متعهد، بازیابی مفاهیم از ابتذال و جعل و پیوند دوباره آنها با زندگی و تجربه مردم است. زیرا فرهنگ، در یکی از بنیادیترین سطوح خود، نبردی بر سر معنا، تمامیت زبان و آگاهی است.
نقد درونی و بیرونی
روشنفکر متعهد علاوه بر مقابله با اقتدار، اشغال یا هژمونی، با نقصهای درونی جامعه نیز روبهروست. فرقهگرایی، تبعیض جنسی، نژادپرستی، کیش شخصیت، تحقیر دانش و تحمل دروغ وقتی که در خدمت «اردوی ما»ست، انحرافاتیاند که نمیتوان آنها را توجیه یا نادیده گرفت. یکپارچگی فرهنگی تنها زمانی اصیل است که نقد درونی را نیز شامل شود.
اما این نقد نباید به تحقیر جامعه یا نقش قاضی اخلاقی تبدیل شود. روشنفکر نه نگهبان جامعه است و نه صاحب حقیقت مطلق. نقش او کمک به جامعه برای دیدن آن چیزی است که از آن پنهان میشود و مقاومت در برابر آنچه در زندگی و آگاهیاش عادیسازی شده است. روشنفکر متعهد از طرف مردم سخن نمیگوید، بلکه فضا را برای شنیده شدن صدای آنها گسترش میدهد؛ به تجربههای ملموسشان گوش میدهد و رنج فردی را به پرسشی عمومی تبدیل میکند.
دانش بهمثابه شبکهای از تعاملات
یکی از وظایف اصلی روشنفکر متعهد عرب، محافظت از حافظه در برابر زوال است. دهههاست که منطقه عرب تحت فشار فراموشی سیستماتیک زندگی میکند: پاکسازی بایگانیها، جعل روایتها، بازنویسی تاریخ و غرق کردن حال در لحظهای بیریشه. در چنین بستری، نوشتن به عملی از مقاومت و سرکشی تبدیل میشود؛ بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای مشروعیت، حقوق، بهرسمیتشناسی و معنا.
روشنفکر متعهد تنها کار نمیکند؛ او بخشی از شبکهای گسترده در حوزه عمومی است: روزنامهنگار، وکیل، مورخ، معلم، هنرمند، مترجم، محقق و بایگان. تمایز او در توانایی ترکیب تفسیر و بازنمایی، ایده و زبان، سند و احساس، شهادت و تخیل نهفته است. نویسنده و متفکر وظیفهای اساسی دارند: بازگرداندن پیچیدگی انسانیت در عصر سادهسازی و محافظت از معنا در برابر بیاهمیت شدن.
ضرورت روشنفکر متعهد در دوران ناامیدی
در برههای که ناامیدی بر جهان عرب سایه انداخته، بحث درباره روشنفکر متعهد شاید تجملی نظری به نظر برسد. اما جوامع تنها زمانی فرو نمیپاشند که سیاسی یا اقتصادی شکست بخورند؛ بلکه زمانی نیز فرو میریزند که توان تفکر انتقادی خود را از دست بدهند، تسلیم روایتهای آماده شوند و زبان از ابزار کشف به ابزار بیحسی تبدیل شود. در چنین شرایطی، حضور روشنفکر متعهد عرب ضرورتی عمومی است، نه صرفاً یک نیاز فرهنگی.
روشنفکر متعهد عرب کسی است که با هدف مینویسد، حتی اگر جانش را به خطر اندازد، اما روایت را به نام هدف خفه نمیکند؛ کسی که از عدالت دفاع میکند، اما حقیقت را قربانی نمیکند؛ کسی که در ترس و درد مردم شریک است، اما پژواک خشم نمیشود. او میداند که کلمه تنها تفسیر جهان نیست، بلکه مداخلهای در آن، بازآرایی آن و مقاومتی در برابر تحریف آن است.
خستگی درونی و مقاومت در برابر ناامیدی
شاید ظلم بیرونی تنها خطری نباشد که روشنفکر عرب را تهدید میکند؛ خستگی درونی نیز تهدیدی جدی است: خستگی از تکرار، از ناامیدی، از احساس بیاثر شدن کلمات. اما نقش روشنفکر متعهد با مقاومت در برابر همین ناامیدی آغاز میشود. کلمات جهان را یکشبه تغییر نمیدهند، اما شیوه درک ما از جهان را تغییر میدهند و دری در دیوار تسلیم باز میکنند.
دفاع از روشنفکر متعهد، دفاع از جامعه
دفاع از روشنفکر متعهد عرب دفاع از نخبگانی نیست که به دنبال امتیاز نمادیناند؛ دفاع از حق جامعه است برای فهم عمیق خود، پاسخگو نگه داشتن قدرت، محافظت از حافظه و مقاومت در برابر کسانی که میخواهند آن را به تودهای دستکاریشده تقلیل دهند. نویسنده و متفکر متعهد عاملی حیاتی در بازگرداندن آگاهی، شهادت بر زخم و پاسداری از معناست.
فرهنگ در دوران عادی میتواند زیبا باشد و از فاصله با جهان مذاکره کند. اما در دوران رنج، فرهنگ با تواناییاش در وفادار ماندن به انسانیت سنجیده میشود. ارزش روشنفکر متعهد عرب در امتناع او از تبدیل شدن به شاهدی دروغین، در شجاعت او برای بازنگری و در تواناییاش برای لمس زخمهای مردم بدون سوءاستفاده از آنهاست.
از اینرو، روشنفکر متعهد عرب نه کالایی لوکس است و نه تصویری رمانتیک از گذشته؛ ضرورتی حیاتی است که لحظه تاریخی آن را تحمیل کرده است. در جهانی که جعل و تحریف فراگیر است، چندپارگی تشدید میشود، معنا شکنندهتر میگردد و انسانیت به عدد، پیرو یا ابزار تبلیغاتی تقلیل مییابد، نوشتن صادقانه به عملی از مقاومت تبدیل میشود و تفکر انتقادی به دفاعی از کرامت عمومی.
کسانی که در این بحبوحه مینویسند، نه تنها از فرهنگ دفاع میکنند، بلکه از حق جامعه دفاع میکنند که در میان دود کور نشود.