حمد عبدالباسط الرجوب:مترجم علی سرداری

جنگ هرمز: لحظه‌ای که توهم اتحاد علیه ایران فرو ریخت

چگونه جنگ محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد و موازنه قدرت در خاورمیانه را از نو ترسیم نمود
آخرین جنگ در خاورمیانه صرفاً یک رویارویی نظامی تازه نبود؛ بلکه آزمونی واقعی برای سنجش توازن قوا در منطقه به شمار می‌رفت. در روزهای نخست، جهان با پرسشی آشنا درگیر بود: چه کسی پیروز شد؟
آیا ایالات متحده توانست برتری نظامی خود را تحمیل کند؟ آیا اسرائیل به اهداف استراتژیکش رسید؟ یا ایران از این تقابل قدرتمندتر بیرون آمد؟
اما با گذشت زمان روشن شد که این پرسش، گمراه‌کننده است. جنگ‌های بزرگ تنها با نتایج میدانی سنجیده نمی‌شوند، بلکه با آنچه درباره محدودیت‌های قدرت و تغییر قواعد بازی آشکار می‌کنند، ارزیابی می‌شوند. از این منظر، شاید این جنگ به عنوان پیروزی قاطع هیچ‌یک از طرفین ثبت نشود، اما می‌تواند در تاریخ به عنوان لحظه‌ای به یاد بماند که موازنه قدرت در خاورمیانه مسیر تازه‌ای یافت.
بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «چه کسی جنگ را برد؟» بلکه این است: آیا جنگ هرمز محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد؟
وقتی امپراتوری‌ها با مرزهای قدرت خود روبه‌رو می‌شوند
واشنگتن هنگام تصمیم به تشدید رویارویی با تهران، بر فرضی ساده تکیه داشت: برتری نظامی آمریکا، ایران را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد. ایالات متحده همچنان بزرگ‌ترین قدرت نظامی تاریخ است، اما این جنگ معادله پیچیده‌تری را نمایان ساخت.
ایران نه اقتصاد یک قدرت بزرگ را دارد و نه ارتشی هم‌تراز با ارتش‌های غربی، اما از عناصر دیگری بهره می‌برد: جغرافیا، صبر استراتژیک و شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای که توان فرسایشی دارند.
در ۷ آوریل ۲۰۲۶، رئیس‌جمهور آمریکا، ترامپ، ساعاتی پیش از ضرب‌الاجل نهایی به تهران، تعلیق دو هفته‌ای عملیات نظامی را اعلام کرد. این تصمیم ظاهراً یک آتش‌بس موقت بود، اما معنایی عمیق‌تر داشت: جنگ به مرزهای سیاسی خود رسیده بود
نکته قابل توجه آنکه نخست‌وزیر اسرائیل نیز از این تصمیم حمایت کرد؛ نشانه‌ای روشن از اینکه تل‌آویو دیگر بازیگر تعیین‌کننده در این رویارویی نبود.
نیرویی به نام تنگه هرمز
در قلب این معادله، یک عنصر جغرافیایی ساده اما فوق‌العاده تأثیرگذار قرار دارد: تنگه هرمز. تقریباً یک‌پنجم تجارت نفت جهان از این گذرگاه باریک عبور می‌کند. هنگامی که ایران تهدید به بستن یا مختل کردن آن می‌کند، نه تنها رقبای منطقه‌ای، بلکه کل اقتصاد جهانی تحت فشار قرار می‌گیرد.
در طول جنگ، قیمت نفت به سرعت افزایش یافت و بازارها رفتاری نشان دادند که گویی جهان در آستانه یک بحران انرژی تازه قرار دارد. این قدرت، نه نظامی سنتی، بلکه توان ژئوپلیتیکی برای اثرگذاری بر شریان حیاتی اقتصاد جهانی است.
شبکه‌ای منطقه‌ای که به اهرم فشار تبدیل شد
سال‌ها تحلیلگران غربی از فروپاشی محور موسوم به «مقاومت» سخن گفته بودند، اما جنگ اخیر تصویری متفاوت ارائه کرد. حزب‌الله در شمال اسرائیل جبهه‌ای گشود، حوثی‌ها حملات دوربرد انجام دادند و پایگاه‌های آمریکا در عراق و سوریه بارها هدف قرار گرفتند.
به‌یک‌باره، رویارویی دیگر فقط میان دو کشور نبود؛ بلکه میان یک قدرت نظامی متعارف و یک شبکه منطقه‌ای چندلایه بود که همچون یک سیستم فشار واحد عمل می‌کرد.
تناقض آشکار اینجاست: قدرت آمریکا برای شکست ارتش‌های منظم طراحی شده، اما در برابر جنگ نامتقارن شبکه‌ای کارایی بسیار کمتری دارد.
میانجیگری غیرمنتظره که نقشه را تغییر داد
یکی از تحولات مهم این بحران، نقش‌آفرینی مصر و پاکستان به عنوان میانجی میان آمریکا و ایران بود. قاهره پوششی عربی برای ارتباط با تهران فراهم کرد و اسلام‌آباد کانالی ارائه داد که ایران آن را ضامن سیاسی و امنیتی قابل‌قبول می‌دانست.
پذیرش این میانجیگری از سوی ایران پیام روشنی داشت: واشنگتن دیگر تنها بازیگر انحصاری میز مذاکره نبود.
خلیج فارس و بازنگری در معادله امنیتی
این جنگ همچنین تغییر مهمی در محاسبات کشورهای خلیج فارس آشکار کرد. دهه‌ها معادله امنیتی منطقه بر این اصل استوار بود.: پایگاه‌های آمریکایی در برابر چتر حمایتی آمریکا
اما درگیری اخیر نشان داد که این پایگاه‌ها می‌توانند هر لحظه هدف قرار گیرند. سفیر امارات در واشنگتن اعلام کرد که کشورش اجازه نخواهد داد از خاک یا حریم هوایی امارات برای حمله به ایران استفاده شود. این موضع نه قطع رابطه با واشنگتن، بلکه اذعان به واقعیتی جدید بود: چتر آمریکا دیگر تنها ضامن امنیت نیست
ناامیدی نتانیاهو و فروپاشی توهم «خاورمیانه جدید»
نخست‌وزیر اسرائیل بیشترین ریسک را در این جنگ پذیرفته بود او تصور می‌کرد رویارویی با ایران به شکل‌گیری یک اتحاد گسترده عربی–اسرائیلی منجر خواهد شد. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود.
کشورهای عربی وارد جنگ نشدند، کشورهای خلیج فارس اجازه استفاده از حریم هوایی خود را ندادند و مصر به میانجی میان واشنگتن و تهران تبدیل شد.. در داخل اسرائیل نیز رهبر مخالفان، لاپید، این وضعیت را «فاجعه استراتژیک» توصیف کرد.
واضح‌ترین نتیجه این است که توافق‌نامه‌های ابراهیم به‌عنوان یک اتحاد منطقه‌ای علیه ایران، بیش از آنکه واقعیتی استراتژیک باشد، توهمی سیاسی بود.
آیا قطب چهارم ژئوپلیتیکی در حال ظهور است؟
نه می‌توان گفت ایران پیروزی نظامی قاطعی به دست آورد و نه آمریکا در میدان شکست خورد. اما پیامد مهم‌تر در سطحی دیگر پدیدار شد: موازنه قدرت جهانی.
ایران نشان داد که قادر است در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کند و ابزارهایی در اختیار دارد که می‌توانند بر اقتصاد جهانی اثر بگذارند؛ از تنگه هرمز تا شبکه متحدان منطقه‌ای.
به همین دلیل برخی تحلیلگران از احتمال ظهور قطب چهارم ژئوپلیتیکی در کنار آمریکا، چین و روسیه سخن می‌گویند؛ نه به دلیل اندازه اقتصاد یا قدرت نظامی، بلکه به دلیل توانایی برهم‌زدن نظم بین‌المللی در زمان بحران.
نتیجه‌ای که تاریخ ممکن است ثبت کند
امپراتوری‌ها معمولاً تا زمانی که وارد جنگ‌هایی نشوند که در لحظه ضروری به نظر می‌رسند، محدودیت‌های قدرت خود را درک نمی‌کنند. این جنگ شاید به‌عنوان پیروزی قطعی ایران ثبت نشود، اما سیاست بین‌الملل تنها با نتایج نبردها سنجیده نمی‌شود؛ بلکه با تغییراتی که این نبردها در موازنه قدرت ایجاد می‌کنند.
و شاید سال‌ها بعد، این رویارویی نه به‌عنوان مجموعه‌ای از حملات و آتش‌بس‌ها، بلکه به‌عنوان لحظه‌ای به یاد آورده شود که جهان به حقیقتی ساده اما عمیق پی برد: دیگر نمی‌توان خاورمیانه – و شاید جهان – را با یک نیروی نظامی واحد اداره کرد.
منبع رای الیوم

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.