در جهان معاصر، رسانه دیگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه به یکی از مهمترین سازوکارهای اعمال قدرت، مهندسی افکار عمومی و بازتولید مناسبات سلطه تبدیل شده است. کانونهای قدرت در ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، با برخورداری از امپراتوریهای رسانهای، شبکههای سازمانیافته تبلیغاتی و فناوریهای پیشرفته ارتباطی، میکوشند روایت مطلوب خود را بهمثابه حقیقت جهانشمول به افکار عمومی تحمیل کنند. آمریکا که خود یکی از بزرگترین معماران جنگ، تحریم، مداخله نظامی و ویرانی جوامع مستقل است، با اتکا به دستگاه عظیم تبلیغاتی خویش، در مقام مدعی آزادی و حقوق بشر ظاهر میشود؛ همان قدرتی که دستش به خون میلیونها انسان در ویتنام، عراق، افغانستان و دیگر نقاط جهان آلوده است و امروز نیز با حمایت سیاسی، نظامی و تسلیحاتی از ماشین کشتار صهیونیستی، در جنایات علیه مردم فلسطین شریک است. تروریسم دولتی آمریکا و رژیم صهیونیستی، هنگامی که با زبان رسانه بازنمایی میشود، میکوشد جای قربانی و جلاد را عوض کند؛ تجاوز را دفاع، اشغال را امنیت و کشتار غیرنظامیان را ضرورت ژئوپلیتیکی جلوه دهد. این همان کارکرد ایدئولوژیک امپریالیسم رسانهای است: پنهانسازی مناسبات واقعی قدرت در پس پردهای از واژگان فریبنده. در کنار این ساختار، شبکههای وابسته به جریان موسوم به ناتوی فرهنگی و رسانههای برونمرزی همسو با پروژههای مداخلهجویانه غرب، با بهرهگیری از عملیات روانی، الگوریتمهای جهتدهنده، حسابهای جعلی و تولید انبوه روایتهای هدفمند، در پی آن هستند که نارضایتیهای واقعی جامعه را به سرمایه سیاسی پروژههای سلطهطلبانه تبدیل کنند. البته نقد این دستگاه تبلیغاتی نباید به معنای انکار بحرانها، مشکلات و مطالبات واقعی مردم ایران باشد. اتفاقاً یکی از خطاهای راهبردی در مواجهه با جنگ رسانهای، نادیده گرفتن زمینههای اجتماعی و اقتصادی نارضایتی و تقلیل هرگونه اعتراض، انتقاد یا پرسشگری به عملیات دشمن است. ج.ا نیز برای مقابله مؤثر با این وضعیت، ناگزیر از بازاندیشی جدی در ایستارهای فرهنگی و سیاستهای رسانهای خویش است. انحصار رسانهای، محدودسازی غیرضروری گردش آزاد اطلاعات، فقدان رقابت حرفهای، ضعف در اقناع افکار عمومی و فاصله گرفتن رسانههای رسمی از واقعیتهای ملموس زندگی مردم، نهتنها قدرت دفاعی جامعه را افزایش نمیدهد، بلکه میدان را برای گسترش روایتهای رقیب و رسانههای وابسته به قدرتهای خارجی مساعدتر میکند. هیچ جامعهای صرفاً با دستور، سانسور و یکصدایی رسانهای در برابر جنگ روانی مصون نمیشود. اعتماد عمومی محصول شفافیت، صداقت، پاسخگویی و بهرسمیت شناختن حق جامعه برای پرسشگری است. رسانهای که نتواند فساد، ناکارآمدی، تبعیض و انحصار را نقد کند، نمیتواند در بزنگاههای تاریخی از اعتبار و سرمایه اجتماعی لازم برای مقابله با عملیات روانی دشمن برخوردار باشد. دفاع از استقلال ملی مستلزم دفاع از حق آگاهی جامعه است؛ همانگونه که مقابله با امپریالیسم رسانهای نباید به بازتولید انحصار و انسداد ارتباطی در داخل منجر شود. باید میان نقد درونساختاری و همسویی با پروژههای براندازانه خارجی تمایز قائل شد؛ نقدی که میتواند به اصلاح مناسبات قدرت، افزایش اعتماد اجتماعی و تقویت انسجام ملی بینجامد، نه تهدیدی علیه کشور، بلکه ضرورتی برای بقای سیاسی و اجتماعی آن است. حقیقت آن است که جامعه آگاه را نمیتوان با عملیات روانی بهآسانی تسخیر کرد؛ اما جامعهای که از امکان دسترسی به اطلاعات معتبر، رسانه مستقل، گفتوگوی آزاد و نقد سازنده محروم باشد، در برابر هر دستگاه عظیم تبلیغاتی آسیبپذیرتر خواهد شد. راه مقابله با اظظظظظمپریالیسم رسانهای آمریکا و صهیونیسم، نه در انکار واقعیتهای داخلی و نه در انحصار روایت، بلکه در ساختن جامعهای آگاه، برخوردار از قدرت تشخیص طبقاتی و تاریخی، و مجهز به رسانههایی حرفهای، متکثر و پاسخگوست. استقلال ملی بدون آگاهی عمومی و آگاهی عمومی بدون آزادی نقد، بنیانی استوار نخواهد داشت.
https://t.me/presagee
Telegram (http://t.me/presagee)
چشم انداز…
«چشمانداز» عرصهای است برای مقاومتِ نظری در برابر هژمونیِ سرمایه؛ جایی برای نقدِ اقتصادِ سیاسی، ایدئولوژی و شیءوارگی، و بازاندیشیِ دیالکتیکیِ سوژه، تاریخ و رهایی. در جهانی که ارزشِ مبادله بر زندگی فرمان میراند، اینجا تلاشی است برای احیای آگاهیِ طبقاتی