فرستاده سابق کاخ سفید در امور خاورمیانه در دولت ترامپ
مجتبی خامنهای، رهبر ایران (نشریه ایران)
نیویورک تایمز اخیراً گزارش مفصلی درباره ساختار رهبری جدید ایران منتشر کرده است که بر اساس مصاحبه با بیش از 20 مقام ایرانی، مقامات سابق، اعضای سپاه پاسداران و چهرههای نزدیک به رهبر جدید ایران تهیه شده است.
این گزارش شایسته مطالعه دقیق است، اما نه به دلایلی که روزنامه میخواست برجسته کند.
این گزارش، آیتالله مجتبی خامنهای، رهبر ایران را به عنوان فردی توصیف میکند که به شدت زخمی شده و از طریق یادداشتهای دستنویس که توسط یک سری موتورسوار تحویل داده میشود، ارتباط برقرار میکند. گفته میشود که او از نظر ذهنی هوشیار است، اما جراحات او صحبت کردن را برای او دشوار میکند و او عمداً از ترس ضعیف به نظر رسیدن، از ظاهر شدن در ویدیوها خودداری میکند.
جزئیات کلیدی در مورد وضعیت او از مقامات ناشناس ایرانی گرفته شده است. هیچ عکس، هیچ پرونده پزشکی و هیچ منبع مستقلی از هیچ نوع وجود ندارد.
این گزارش از خوانندگان نمیخواهد که انگیزههای این منابع را ارزیابی کنند؛ بلکه صرفاً اطلاعات را به عنوان واقعیت ارائه میدهد.
گزارش روزنامهنگاری از درون یک دولت اقتدارگرا – به ویژه دولتی که در حال جنگ است، جایی که رژیم تصمیم میگیرد چه کسی با روزنامهنگاران غربی صحبت کند و چه چیزی را مجاز به گفتن است – نیاز به درجه بالایی از شک و تردید دارد. با این حال، این مورد در مورد این گزارش صدق نمیکند.
منابعی که وضعیت مجتبی را توصیف میکنند، در تصویری که ارائه میدهند، منافع شخصی دارند: یک رهبر عالی آگاه، دارای حضور ذهنی و نماینده که در یک دوره بحرانی عمیقاً درگیر است.
وقتی رئیس جمهور ترامپ میگوید که رهبران جدید ایران ممکن است عملگراتر باشند، ماهیت آنها را نادیده نمیگیرد، بلکه یک مشاهده ظریفتر را بیان میکند: اینکه پس از اقدام نظامی بیسابقه علیه رژیم، تصمیمگیرندگان تهران اکنون ممکن است هیچ گزینه عملی جز بازگشت به میز مذاکره نداشته باشند.
این روایت با دقت ساخته شده به خوبی در خدمت رژیم است و توهم رهبری مؤثر را حفظ میکند. اگرچه خود گزارش ممکن است دقیق باشد، اما گزارشهایی که کاملاً بر اساس نظرات افرادی با منافع شخصی در آنچه که معتقدند شایسته تقدیر است، بنا شدهاند، که تایمز از ارائه آن خودداری کرد.
مسئله منابع مهم است، اما زمینه تاریخی زیربنایی آن حتی حیاتیتر است.
این گزارش بیان میکند که قدرت به یک «نهاد نظامی تندرو» منتقل شده است و «نفوذ گسترده روحانیت در حال کاهش است». اگرچه به صراحت بیان نشده است، اما دلالت آن این است که کسانی که در حال حاضر در قدرت هستند، حتی از اسلاف خود تندروتر هستند. این به سادگی درست نیست.
آیتالله علی خامنهای، روحانی که 35 سال بر ایران حکومت کرده است، برنامه هستهای ایران را به آستانه توسعه سلاحهای هستهای رسانده، یک برنامه موشک بالستیک، یک برنامه پهپادی و شبکهای از نیروهای نیابتی ایجاد کرده است که اسرائیل، کشورهای منطقه و نیروهای آمریکایی مستقر در آنجا را برای دههها تهدید کردهاند.
او جنبش سبز را در سال 2009 سرکوب کرد.
رژیم او معترضان را در سرکوبی که پس از قیام 2022 رخ داد، اعدام کرد. او همچنین فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به رهبری قاسم سلیمانی را بر عهده داشت، کسی که عملیاتهایش سالها سربازان آمریکایی را کشته و زخمی کرده است.
توصیف وضعیت فعلی به عنوان تغییر از میانهروی مذهبی به افراطگرایی نظامی، تحریف ۴۵ سال تاریخ است.
وقتی رئیس جمهور ترامپ میگوید رهبران جدید ایران ممکن است عملگراتر باشند، ماهیت آنها را نادیده نمیگیرد، بلکه نکته ظریفتری را بیان میکند: اینکه پس از اقدام نظامی بیسابقه علیه رژیم، تصمیمگیرندگان تهران اکنون ممکن است هیچ گزینه عملی جز بازگشت به میز مذاکره نداشته باشند.
این به معنای حسن نیت ایران نیست؛ بلکه به معنای بیان گزینههای آن است. من همچنان نسبت به امکان دستیابی به یک توافق واقعی تردید دارم، اما بدون تلاش نمیتوان مطمئن بود.
اگر سیاستگذاران غربی و تحلیلگرانی که تفکر آنها را شکل میدهند به این نتیجه برسند که جنگ به جای عملگرایان در رژیم ایران، تندروها را تقویت کرده است، آنها به نفع تهران بازی خواهند کرد.
این ادعا که ایالات متحده قبل از حملات فوریه با ایران در جنگ نبوده است، بارها در تفسیرهای رسانهای و در راهروهای کنگره مطرح شده است.
این ادعا کاملاً تخیلی است. ایران دهههاست که از طریق گروههای تروریستی نیابتی، حمله به نیروهای آمریکایی و برنامه هستهای که برای گروگانگیری منطقه طراحی شده، علیه ایالات متحده و متحدانش جنگیده است.
تظاهر به خلاف این، آمریکاییها یا متحدان ما در منطقه را امنتر نکرده است. برعکس، این امر توضیح این رویارویی قاطع را دشوارتر و تحریف آن را به عنوان تجاوز، به جای واکنش دیرهنگام به یک تهدید جدی که ۴۵ سال در حال افزایش بوده است، آسانتر کرده است.
به تصویر کشیدن روحانیت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به عنوان دو نیروی جداگانه – یکی سرکوبگر و دیگری افراطی – ۴۵ سال شواهد را که ثابت میکند آنها همیشه یک پروژه واحد با اهداف یکسان بودهاند، پاک میکند. این به رژیم ایران کمک میکند تا وقایع را طبق شرایط خود تنظیم کند. این به تهران خدمت میکند، نه به حقیقت.
من از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ به عنوان فرستاده ویژه کاخ سفید برای خاورمیانه خدمت کردم و در سالهای پس از آن با رهبران و دیپلماتهای منطقهای در تماس بودم.
رژیم ایران، در طول مراحل مختلف خود – از روسای جمهور به اصطلاح اصلاح طلب گرفته تا تندروها، از وزرای خارجه عملگرا گرفته تا فرماندهان سپاه – اهداف یکسانی را دنبال کرده است. چهرهها تغییر کردهاند، اما هدف ثابت مانده است.
هر کسی که انتظار دارد نهاد مذهبی، ایران را به سمت اعتدال سوق دهد، از آنچه در ۴۵ سال گذشته اتفاق افتاده است، غافل بوده است.
روحانیت این سیستم را ساخت و سپاه پاسداران آن را اجرا کرد. هیچ تنشی بین آنها وجود ندارد؛ بلکه یک همکاری وجود دارد. تنها چیزی که تغییر کرده این است که فشار نظامی مداوم، گزینههای آنها را به حداقل رسانده است.
منبع الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14