سامح راشد مترجم علی سردار ی

تکه‌تکه کردن جنگ، نه پایان دادن به آن

از نویسنده این ستون درباره انتظاراتش در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرسش شد. پرسش این بود که آیا این جنگ طولانی خواهد شد یا خیر. سپس سرعت عملیات نظامی، چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی، کاهش یافت و مذاکرات میان ایالات متحده و ایران آغاز شد. برخی ناظران گمان کردند که جنگ برای همیشه پایان یافته است و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران از موج‌های متوالی و مداوم به حملاتی پراکنده و عمدتاً آمریکایی تبدیل شده است. با این حال، وضعیت واقعی در سواحل خلیج فارس همچنان به اندازه کافی تنش و بی‌ثباتی دارد که نگرانی‌ها درباره آینده را تشدید می‌کند؛ هم برای طرف‌های مستقیم درگیر در جنگ و هم برای خلیج فارس و خاورمیانه به طور کلی. این امر از بسیج نظامی مداوم و استقرار فشرده نیروها در آب‌های خلیج فارس و برخی کشورهای منطقه کاملاً مشهود است.
وضعیت آمادگی حداکثری کشتی‌ها و پایگاه‌های دریایی آمریکا، که در سراسر خاورمیانه و اقیانوس هند پراکنده‌اند، شاخص بسیار مهمی است که نشان می‌دهد تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ برای انجام حملات خشونت‌آمیزتر و شدیدتر علیه ایران، صرفاً تهدیدهای توخالی نیستند. حتی اگر ترامپ اغلب با خود تناقض داشته باشد و لفاظی‌هایی به کار گیرد که ممکن است با رفتار واقعی‌اش همخوان نباشد، اعزام نیروها، افزایش سطح آمادگی و جابه‌جایی ناوهای هواپیمابر و بمب‌افکن‌های سنگین، از نظر هزینه مادی و اهمیت استراتژیک، فراتر از تهدیدها و شعارهای صرف است؛ به‌ویژه با توجه به پیچیدگی فرآیند تصمیم‌گیری آمریکا درباره استقرار نیرو در خارج از کشور و انجام عملیات نظامی—even محدود—که همواره با محدودیت‌هایی همراه است، از جمله محاسبات انتخاباتی و ترکیب کنگره.
وضعیت فعلی نه به معنای پایان جنگ است و نه مقدمه‌ای برای پایان آن. تهران شکست نخورده و واشنگتن نیز پیروز نشده است، با وجود کاهش قابل توجه شدت درگیری‌ها. افزون بر این، نبردهای میان اسرائیل و حزب‌الله هم‌زمان با دورهای متوالی مذاکرات میان دولت لبنان و اسرائیل ادامه دارد. چشم‌انداز کنونی منطقه، صحنه‌ای از «نبردهای پراکنده» است که با آتش‌بس‌های موقت برای تسهیل دورهای عمدتاً نمادین مذاکرات همراه می‌شود. دستیابی به چارچوبی برای مصالحه، به یک دلیل ساده بعید است: حداقل شرایط قابل قبول برای یک طرف، اساساً با شرایط طرف دیگر در تضاد است. با این حال، از آنجا که هیچ‌یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی کامل و قاطع نیستند، ناچارند بدون اراده واقعی برای رسیدن به توافق، مذاکره کنند؛ به‌ویژه با توجه به امتناع متقابل آنها از پذیرش حداقل شرایط طرف مقابل.
عوامل دیگری نیز این وضعیت پیچیده و حل‌نشده را تشدید می‌کنند؛ از جمله کاهش مهمات، موشک‌ها و پهپادها، که به معنای نیاز به زمان برای بازیابی قابلیت‌های رزمی، منابع تسلیحاتی و پشتیبانی لجستیکی است. با این منطق منافاتی ندارد که هر دو طرف در حال بازی با ریسک هستند و امیدوارند لحظه‌ای مناسب برای دستیابی به پیروزی‌ای که جنگ را پایان دهد، فرا برسد. همچنین عنصر «انعطاف‌پذیری اجباری»—که به‌ویژه واشنگتن ناچار به اتخاذ آن شد—پس از آنکه اشتباه محاسباتی آمریکا درباره قابلیت‌های نظامی ایران، به تغییر مکرر اهداف جنگ یا دقیق‌تر، کاهش سقف این اهداف انجامید، با این منطق سازگار است. اهدافی که از حذف برنامه هسته‌ای، سرنگونی رژیم، از بین بردن توان موشکی و در نتیجه پایان دادن به نفوذ منطقه‌ای مبتنی بر نیروهای نیابتی و تسلیحات، به صرفاً «متوقف کردن» برنامه هسته‌ای برای چند سال و باز کردن تنگه هرمز تقلیل یافت.
آنچه در خلیج فارس رخ می‌دهد، فرسایش جنگ، اهداف، رویه‌ها و در نتیجه نتایج آن است؛ نتایجی که هنوز هیچ‌یک از طرفین را راضی نکرده است. بنابراین، این نبردهای پراکنده احتمالاً دیر یا زود به جای درگیری‌های محدود کنونی، به یک رویارویی نظامی تمام‌عیار تبدیل خواهند شد؛ به محض آنکه هر یک از طرفین متقاعد شود توان تحمیل شکست قاطع نظامی به طرف مقابل را دارد. تا آن زمان، نبردهای پراکنده ادامه خواهد یافت و با آتش‌بس‌های متناوب و مذاکرات موقت همراه خواهد بود.
منبع العربی الجدیذ

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.