محمد الرجوب :مترجم علی سرداری

تنگه هرمز: حلقه نفتی که جهان را کنترل می‌کند

ترافیک در ابتدای ماه گذشته در تنگه هرمز متوقف شد (وب‌سایت ترافیک دریایی)
تنگه هرمز: جغرافیایی که بر اقتصاد و سیاست حکم می‌راند
در لحظات تنش شدید، قوانین بازار آشکار می‌شوند و شکنندگی آن در برابر واقعیت‌های قدرت و جغرافیا نمایان می‌گردد. بازاری که قرار است طبق معادلات عرضه و تقاضا حرکت کند، هنگامی که شریان‌های حیاتی‌اش تهدید می‌شود، به سرعت تسلیم ریتم سیاست می‌گردد.
در تنگه هرمز، این واقعیت به اوج خود می‌رسد؛ جایی که جغرافیا از یک چارچوب مکانی صرف فراتر می‌رود و به بازیگری اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌شود که توازن قدرت جهانی را دگرگون می‌کند.
در اینجا تنها نفتکش‌ها نیستند که عبور می‌کنند؛ بلکه منافع قدرت‌های بزرگ، انتظارات بازار، نگرانی سرمایه‌گذاران و محاسبات امنیت بین‌المللی نیز در آن جریان دارد. تنگه هرمز صرفاً یک آبراه نیست، بلکه چهارراهی است که در آن منافع تلاقی می‌کنند و محدودیت‌های نفوذ مورد آزمون قرار می‌گیرد.
واقعیت در این تنگه، الگویی متفاوت ارائه می‌دهد؛ جایی که سیاست نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به بازار ایفا می‌کند. تهدید بستن تنگه یا حتی اختلالی جزئی در آن، برای افزایش قیمت نفت کافی است؛ نه به دلیل کمبود واقعی عرضه، بلکه به دلیل ترس از چنین کمبودی.
از یک آبراه تا مرکز ثقل جهانی
این تنگه، خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل می‌کند و از شمال با ایران و از جنوب با عمان هم‌مرز است؛ موقعیتی که به آن ارزش استراتژیک استثنایی می‌بخشد. این گذرگاه باریک که در برخی نقاط تنها چند ده کیلومتر عرض دارد، بار اقتصادی عظیمی را حمل می‌کند، زیرا درصد قابل توجهی از صادرات جهانی نفت و گاز از آن عبور می‌کند.
تمرکز این حجم از انرژی در یک نقطه، تنگه هرمز را به یک «گلوگاه» برای اقتصاد جهانی تبدیل کرده است؛ جایی که هرگونه اختلال—even کوچک—می‌تواند ظرف چند ساعت به بحرانی با پیامدهای گسترده در بازارهای بین‌المللی تبدیل شود.
تأخیر در عبور یک نفتکش یا افزایش هزینه‌های بیمه می‌تواند مستقیماً بر قیمت‌های جهانی، زنجیره‌های تأمین و حتی نرخ تورم در کشورهایی که از نظر جغرافیایی بسیار دور هستند، اثر بگذارد.
اما مهم‌تر از همه، این موقعیت نه تنها ارزش اقتصادی، بلکه قدرت سیاسی نیز ایجاد می‌کند. کشورهای هم‌مرز با تنگه، به‌ویژه ایران، علاوه بر کنترل جغرافیایی، پتانسیل تأثیرگذاری بر جریان انرژی و در نتیجه ثبات اقتصاد جهانی را نیز در اختیار دارند. در اینجا، جغرافیا به ابزاری برای نفوذ تبدیل می‌شود، نه صرفاً یک داده ثابت.
اقتصاد سیاسی انرژی: وقتی سیاست بازار را شکل می‌دهد
در نظریه اقتصادی کلاسیک، قیمت‌ها باید بر اساس تعادل عرضه و تقاضا تعیین شوند. اما واقعیت در تنگه هرمز نشان می‌دهد که سیاست می‌تواند نقش اصلی را در هدایت بازار ایفا کند. تهدید بستن بدون اقدام عملی—برای افزایش قیمت نفت کافی است. این افزایش نه ناشی از کمبود واقعی، بلکه نتیجه ترس از کمبود احتمالی است.
در اینجا «انتظار» خود به یک عامل اقتصادی تبدیل می‌شود و سیاست به تولیدکننده قیمت بدل می‌گردد. بازار منتظر وقوع بحران نمی‌ماند؛ بلکه به پتانسیل آن واکنش نشان می‌دهد و تصمیمات سیاسی را به عاملی تعیین‌کننده در ارزش جهانی انرژی تبدیل می‌کند.
از این منظر، ایران برای تأثیرگذاری بر بازار نیازی به بستن واقعی تنگه ندارد. کافی است آن را در حالت «آسیب‌پذیری محاسبه‌شده» نگه دارد؛ هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل را افزایش دهد و بازارها را وادار به تغییر قیمت کند. این مدیریت ظریف تنش است: نه جنگی تمام‌عیار که تنگه را ببندد، و نه ثباتی کامل که ارزش آن را به عنوان اهرم کاهش دهد.
خطوط لوله نیز نمی‌توانند جایگزین کامل حمل‌ونقل دریایی شوند؛ هزینه‌های بالایی دارند و ظرفیتشان محدود است. همچنین، گرچه حرکت به سمت انرژی‌های جایگزین سرعت گرفته، اما در کوتاه‌مدت قادر به حذف نقش محوری نفت خلیج فارس در معادله انرژی جهانی نیست.
بازدارندگی نامتقارن: بازتعریف قدرت
ایران در برابر برتری نظامی ایالات متحده به دنبال رویارویی مستقیم نیست؛ بلکه تلاش می‌کند مفهوم قدرت را بازتعریف کند. این کشور بر استراتژی «بازدارندگی نامتقارن» تکیه دارد؛ رویکردی که هدف آن افزایش هزینه هرگونه تشدید تنش به سطحی غیرقابل کنترل است.
ابزارهای این استراتژی ساده اما مؤثرند: قایق‌های تندرو، تهدید مین‌گذاری دریایی و مانورهایی که ناوبری را در حالت اضطراب دائمی نگه می‌دارند. هدف این ابزارها کنترل کامل نیست، بلکه ایجاد محیطی ناپایدار و تبدیل تنگه هرمز به فضایی پرخطر است.
در این چارچوب، ضعف نسبی به منبع قدرت تبدیل می‌شود و اختلال به ابزاری برای ایجاد توازن بدل می‌گردد. به جای رقابت مستقیم با قدرت سخت، آسیب‌پذیری به سلاحی تبدیل می‌شود که دشمن را سردرگم و گزینه‌هایش را محدود می‌کند.
وابستگی جهانی: شکنندگی‌ای که به‌سادگی از بین نمی‌رود
اقتصادهای بزرگی مانند چین، هند و ژاپن به جریان انرژی عبوری از تنگه هرمز وابسته‌اند؛ وابستگی‌ای که ثبات این آبراه را برای آنها حیاتی می‌کند. با وجود آگاهی از خطرات این اتکا، گزینه‌های جایگزین همچنان محدودند.
خطوط لوله نمی‌توانند به طور کامل جایگزین حمل‌ونقل دریایی شوند؛ هزینه‌های بالایی دارند و ظرفیتشان محدود است. انرژی‌های جایگزین نیز، با وجود رشد سریع، در کوتاه‌مدت قادر به حذف نقش مرکزی نفت خلیج فارس نیستند.
به همین دلیل، تنگه هرمز با وجود آسیب‌پذیری‌اش، همچنان گزینه‌ای اجتناب‌ناپذیر باقی می‌ماند؛ نقطه‌ای گلوگاهی که همزمان اهمیت اقتصادی و استراتژیک آن را افزایش می‌دهد.
میان نظامی‌سازی تنگه و دیپلماسی منافع
دو رویکرد متضاد در مدیریت این گذرگاه حساس با یکدیگر تلاقی می‌کنند:
رویکرد نخست به رهبری ایالات متحده، بر تضمین آزادی ناوبری از طریق حضور نظامی و جلوگیری از کنترل آبراه‌های استراتژیک توسط هر طرفی تمرکز دارد.
رویکرد دوم که قدرت‌های نوظهور آسیایی مانند چین و هند دنبال می‌کنند، بر دیپلماسی، عمل‌گرایی و حفظ روابط متوازن با همه طرف‌ها استوار است و از ورود به مناقشات آشکار پرهیز می‌کند.
این واگرایی نشان‌دهنده تفاوتی عمیق‌تر در درک امنیت است: آیا امنیت از طریق قدرت سخت حاصل می‌شود یا از طریق مدیریت منافع و کاهش تنش‌ها؟ در تنگه هرمز، به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این دو مدل به‌تنهایی قادر به ایجاد نتیجه‌ای تعیین‌کننده نیست.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.