منصور المطلق:مترجم علی سرداری

ترامپ در ازای تفاهم با ایران چه قولی به نتانیاهو داد؟

ترامپ (راست) و نتانیاهو در سفر قبلی به کاخ سفید (AFP)
از زمان آغاز جنگ، لفاظی‌های آمریکا و اسرائیل به سطحی بی‌سابقه رسیده است. این بحث‌ها تنها به حملات محدود نظامی یا اقدامات بازدارنده جدید خلاصه نمی‌شود، بلکه به اهداف بزرگی گسترش یافته که به‌عنوان نتیجه نهایی جنگ به افکار عمومی ارائه شده‌اند. مقامات اسرائیلی و آمریکایی از تغییر رژیم در ایران، برچیدن برنامه هسته‌ای، پایان دادن به برنامه موشک‌های بالستیک و توقف حمایت تهران از متحدان منطقه‌ای‌اش سخن گفته‌اند.
با این حال، هر ناظری که تحولات را دنبال کرده باشد، متوجه شکاف عمیق میان اهداف اعلام‌شده در آغاز جنگ و نتایج توافقات بعدی می‌شود. در حالی که اظهارات اولیه از تغییر کامل موازنه قدرت حکایت داشت، نشانه‌هایی که درباره یادداشت تفاهم منتشر شده، نشان می‌دهد اولویت‌ها تغییر کرده و محاسبات سیاسی و نظامی، طرفین را به سمت گزینه‌هایی کاملاً متفاوت از آنچه در روزهای نخست اعلام شده بود، سوق داده است.
برخی بندهای مطرح‌شده در رسانه‌ها و گزارش‌های سیاسی نشان می‌دهد ایران از این رویارویی به شکلی کاملاً متفاوت از پیش‌بینی تل‌آویو در آغاز جنگ بیرون آمده است. متحدان منطقه‌ای ایران – به‌ویژه حزب‌الله لبنان – نه‌تنها بخشی از توافقی برای پایان دادن به حضور یا کاهش نقششان نبودند، بلکه به نظر می‌رسد نوعی حمایت غیرمستقیم نیز دریافت کرده‌اند. در همین حال، تهران به‌عنوان کشوری ظاهر شده که قادر است معادلات بازدارنده جدیدی را بر اساس پاسخ مستقیم به هرگونه تجاوز علیه متحدانش اعمال کند.
آنچه پیش از جنگ تابوی استراتژیک محسوب می‌شد، پس از پایان آن به موضوع بحث تبدیل شده است؛ چه در زمینه پذیرش معادلات بازدارندگی جدید، چه در زمینه گفت‌وگو درباره کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، اعطای آزادی بیشتر به بخش نفت و سیستم بانکی، یا حتی طرح ایده‌هایی درباره کمک به بازسازی ویرانی‌های جنگ.
برخی این تحولات را به ملاحظات اقتصادی داخلی آمریکا مرتبط می‌دانند، زیرا افزایش قیمت نفت و سوخت – به‌ویژه با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای – برای هر دولت آمریکایی نگران‌کننده است.
بین آغاز و پایان جنگ چه گذشت؟
این پرسش مطرح می‌شود که بین آغاز و پایان جنگ چه اتفاقی افتاد؟ چگونه اهداف از پروژه‌ای برای تغییر شکل خاورمیانه به تفاهماتی تبدیل شد که از نگاه برخی جمهوری‌خواهان آمریکایی حتی از توافق ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما نیز سختگیرانه‌تر به نظر می‌رسد؟
مهم‌ترین و شاید جذاب‌ترین پرسش این است: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، چه وعده‌ای به بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، داده است که او را به پذیرش چنین تغییر مهمی واداشته؟
برخی این تغییر را به ملاحظات اقتصادی نسبت می‌دهند، زیرا افزایش قیمت انرژی برای هر دولت آمریکایی چالش‌برانگیز است. برخی دیگر معتقدند ادامه جنگ و احتمال گسترش آن می‌توانست خسارات بیشتری به همراه داشته باشد و در نتیجه بازگشت به میز مذاکره ضروری شده است.
با این حال، این توضیحات – هرچند معتبر – برای توضیح میزان تغییر مواضع کافی نیستند. غیرمنطقی است فرض کنیم دولت آمریکا از ابتدا احتمال افزایش قیمت انرژی یا شکست عملیات نظامی را در نظر نگرفته باشد. واشنگتن دارای نهادها، کارشناسان و سازوکارهای ارزیابی است که پیش از تصمیم‌گیری‌های مهم چنین سناریوهایی را بررسی می‌کنند.
پایان درگیری یا تغییر موضع موقت؟
از این منظر، احتمال دیگری مطرح می‌شود: آنچه رخ داده پایان درگیری نیست، بلکه مکثی موقت یا تغییر موضعی تاکتیکی در انتظار شرایط مطلوب‌تر است. تاریخ آمریکا مملو از آتش‌بس‌های موقت و مدیریت درگیری‌های طولانی است. بنابراین بعید نیست تفاهمات کنونی بخشی از استراتژی گسترده‌تری برای خرید زمان یا عبور از مرحله‌ای خاص در مسیر بازگشت به فشار نظامی باشد.
شاید پاسخ در مسائلی نهفته باشد که مستقیماً به جنگ مربوط نیستند، بلکه به بازسازی کل منطقه ارتباط دارند. سخنان مکرر درباره احیای توافق‌نامه‌های ابراهیم و پیوند دادن اقتصاد، انرژی و مسیرهای دریایی به پروژه‌های استراتژیک بلندمدت، اهدافی را نشان می‌دهد که فراتر از آتش‌بس یا مهار بحران فعلی است.
پرسش اصلی این نیست که آیا جنگ واقعاً پایان یافته، بلکه این است که آیا منطقه در آستانه یک آتش‌بس موقت پیش از دور جدیدی از درگیری‌های گسترده‌تر و پیچیده‌تر قرار دارد.
هرمز و اعمال تعرفه‌ها
در این زمینه، اظهارات لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه، درباره تنگه هرمز و احتمال اعمال ترتیبات جدید بر جریان انرژی جهانی، پرسش‌های زیادی را برانگیخته است. چنین اظهاراتی ممکن است صرفاً نظرات شخصی یا واکنش‌های رسانه‌ای نباشند، بلکه می‌توانند بازتاب‌دهنده دیدگاه‌هایی گسترده‌تر در برخی محافل تصمیم‌گیری آمریکا درباره آینده منطقه و شکل توازن اقتصادی و استراتژیک آن باشند.
بنابراین، حلقه مفقوده در وضعیت کنونی ممکن است درک این باشد که اسرائیل در ازای پذیرش تفاهمات فعلی چه دریافت کرده یا چه وعده‌هایی گرفته است. تغییر چشمگیر میان شعارهای اولیه و نتایج نهایی به‌ندرت بدون وجود محاسبات عمیق‌تر یا مخاطرات آینده رخ می‌دهد.
در نتیجه، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا جنگ واقعاً پایان یافته یا منطقه تنها در حال تجربه یک آتش‌بس موقت پیش از دور تازه‌ای از درگیری است؟
تاریخ سیاسی نشان می‌دهد جنگ‌های بزرگ همیشه با امضای توافق‌نامه‌ها پایان نمی‌یابند.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

كريم محمد:مترجم علی سرداری

بحثی آزاد و بی‌پیرایه درباره فرضیات پیرامون «نهادهای دینی» در جهان اسلام ضروری است. بخش مهمی از این بحث باید به واسا زاد این فرضیات و پیوند دوباره آن‌ها با ریشه‌هایشان اختصاص یابد، تا هیچ مرجع تجویزی بر ذهن پژوهشگر تحمیل نشود. همچنین باید به کسانی که آن‌قدر تحت تأثیر نظام نهادی قرار گرفته‌اند که دیگر نمی‌توانند اسلام را بیرون از این نهادها تصور کنند، توجه کرد.

نگاه القدس العربی:مترجم علی سرداری

این تلاش‌ها با دشواری‌های فراوانی روبه‌روست؛ بخشی از آن ناشی از جنگ اخیر و آسیب‌های اقتصادی و حملات نظامی است که کشورهای خلیج در معرض آن قرار گرفتند، و بخشی دیگر ریشه در شکایت‌های قدیمی‌تر این کشورها از دخالت و نفوذ فرامرزی ایران دارد.

یاسر کمال الغرباوی :مترجم علی سرداری

از مشهورترین آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: • بازگشت به خویشتن • تشیع علوی و تشیع صفوی • انسان و اسلام • مسئولیت روشنفکر
شریعتی در این آثار به پرسش‌های هویت، استعمار، عدالت و رنسانس پاسخ می‌داد و الگویی از روشنفکر متعهد ارائه می‌کرد. او از همان ابتدا دریافت که نبرد اصلی در عرصه آگاهی آغاز می‌شود؛ ایده‌ها مقدم بر نهادها هستند و ساختن فرد مقدم بر ساختن دولت است. از این رو، سخنرانی‌ها و نوشته‌های او به یکی از مهم‌ترین جریان‌های فکری تبدیل شد که روحیه انقلابی ایران را پیش از ۱۹۷۹ تقویت کرد.
تداوم تولید فکری پس از انقلاب

مطالب پربازدید

مقاله