دیگر بر هر کسی که چشمانی بینا و ذهنی برای درک این موضوع دارد، پوشیده نیست که کاخ سفید، که دههها خود را به عنوان نگهبان ارزشهای دموکراتیک و حامی صلح جهانی معرفی کرده بود، نقاب خود را برداشته و چهرهای را آشکار کرده است که تنها زبان زور را میشناسد و تنها در برابر منافع تنگنظرانه سر تعظیم فرود میآورد، حتی اگر بهای آن اجساد کودکان و بقایای قوانین بینالمللی باشد که زمانی با دستان خود ساخته بودند.
امروز، همانطور که شاهد چشمانداز انفجاری جهانی هستیم، درمییابیم که دولت آمریکا با اراده خود تصمیم گرفته است که اخلاق سیاسی را کنار بگذارد و متون حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل را با ساطور تعصب کورکورانه نسبت به اسرائیل زیر پا بگذارد. این دیگر یک خطای سیاسی صرف یا اشتباه دیپلماتیک نیست؛ بلکه ما شاهد یک فروپاشی اخلاقی آشکار هستیم که واشنگتن را به جای یک داور بیطرف یا یک میانجی صادق، به یک طرف اصلی در هر درگیری و محرک هر نزاعی تبدیل کرده است.
رویدادهای اخیر ثابت کرده است که قانون جنگل، قانون اساسی واقعی است که واشنگتن در قبال متحدان خود اتخاذ میکند . در حالی که پرچم حقوق بشر و عدالت را برافراشته و ادعا میکند از آنها دفاع میکند، وقتی قتل عامها با سلاحهای آمریکایی و با بهرهگیری از حق وتو در مجامع بینالمللی انجام میشود، دچار کوری سیاسی و کری اخلاقی میشود. این تناقض آشکار، جهان را چارهای جز از دست دادن ایمان به این رهبری که خون را در ترازوی سود و زیان میسنجد، باقی نگذاشته است.
ترامپ با پیروی از نتانیاهو، مرتکب خطای بزرگی شد و متحدان خود را از پشت خنجر زد و عملاً فروپاشی قطبنمای اخلاقی کاخ سفید را نشان داد. او کورکورانه در کنار اسرائیل ایستاد، در سایه نتانیاهو حرکت کرد و اساسیترین اصول وفاداری به متحدان عرب را که به طرق مختلف از واشنگتن حمایت کرده و دههها روی آن شرط بسته بودند، کنار گذاشت. ترامپ عمق روابط استراتژیک با کشورهای عربی را قربانی مناظرات انتخاباتی داخلی و منافع لابیهای قدرتمند کرد. اکنون، متحدان عرب چیزی جز وعدههای پوچ و معاملات از پیش تعیینشده که به نفع دولت یهود طراحی شدهاند، از واشنگتن دریافت نمیکنند.
هر کسی که فکر میکند اعراب فراموش میکنند که چگونه زیر شعارهای سیاسی پر زرق و برق قربانی شدهاند، اشتباه میکند. این زخم خنجر ممکن است التیام یابد، اما فراموش نخواهد شد. همین کافی است تا هر ذهن سیاسی در منطقه را به بازنگری در اتحادهای خود و جستجوی شرکایی سوق دهد که دوستان خود را در حراج منافع نمیفروشند. این اشتباه بزرگ استراتژیک، که با قربانی کردن متحدان و پیروی از سیاستهای جانبدارانه به نفع اسرائیل نشان داده میشود، جهان را در آستانه آتشفشان قرار داده است، در زمانی که رهبری آمریکا فقط نفت روی آتش میریزد. از این رو، برای قدرتهای نوظهور و کشورهای منطقهای که هنوز به کرامت انسانی و حاکمیت قانون اعتقاد دارند، ضروری شده است که برای یک سیستم بینالمللی چندقطبی تلاش کنند که تعادل را به ارزش و اعتبار قانون بازگرداند . جهان به رهبری بینالمللی نیاز دارد که بین یک زندگی و زندگی دیگر تمایز قائل نشود، عدالت را تابع معیار نژاد یا جغرافیا نکند، به حاکمیت کشورها احترام بگذارد و از تحریمها به عنوان ابزاری برای گرسنگی دادن به مردم استفاده نکند، بلکه معتقد باشد که قدرت مسئولیتی برای محافظت از ضعیفان است، نه شلاقی برای شلاق زدن به مظلومان.
تاریخ به ما آموخته است که امپراتوریهایی که ارزشهای اخلاقی خود را رها میکنند و شکوه خود را بر ویرانههای عدالت بنا میکنند، محکوم به فروپاشی هستند و این فروپاشی با از دست دادن مشروعیت اخلاقی در برابر قدرت مادی آغاز میشود . و امروز، کاخ سفید بخش زیادی از جایگاه اخلاقی خود را در نظر جهانیان از دست میدهد.
جهان، از شرق تا غرب، چشم به راه طلوع جدیدی است که به دوران تک قطبی بودن متکبرانه پایان دهد و دورانی را برقرار کند که در آن اخلاق رهبر و قانون حاکم باشد. آیا خردمندان در واشنگتن متوجه هستند که قدرت بدون اخلاق چیزی جز نوعی قلدری بین المللی نیست که برای مدت طولانی تحمل نخواهد شد؟
زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد و حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد.
سرتیپ بازنشسته اردنی
منبع رای الیوم
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14