دونالد ترامپ طی شش هفته، بیش از ده بار اعلام کرد که بر ایران پیروز شده است و هر بار ادعا کرد ایران چنان خرد شده که هیچ چیز برایش باقی نمانده است: نه نیروی هوایی، نه نیروی زمینی، نه نیروی دریایی، نه موشک، نه هواپیما؛ هیچ چیز. و به همان تعداد بار، ایرانیها را به آتش جهنم قریبالوقوع تهدید کرد: یک بار گفت ۴۸ ساعت دیگر، بار دیگر پنج روز، سپس ده روز، و در نهایت «فردا». او با افتخار از عزم راسخ خود برای ارتکاب جنایات جنگی و نقض قوانین بینالمللی سخن گفت.
در خود ایالات متحده، هذیانهای ترامپ را مسخره میکنند؛ این فردی که گویی بیست جهنم در جیب دارد و هرگاه سیلیای از سوی ایران دریافت میکند که او را از کوره به در میبرد، یکی از آنها را بیرون میکشد. در جیب دیگرش نیز چند کلیشه حفظشده درباره اینکه ایران «ملتی بزرگ با مذاکرهکنندگان عالی» است نگه میدارد. این تناقضگوییها بسیاری را واداشته تا درباره صلاحیت ذهنی و اخلاقی او برای اداره کشوری به بزرگی آمریکا تجدیدنظر کنند. اکثریت نخبگان سیاسی آمریکا اکنون اذعان دارند که حمله به ایران از همان ابتدا عملی تجاوزکارانه و فاقد هرگونه مبنای قانونی بوده است؛ جز برای مافیای «صهیونیسم بریتانیا» و عوامل آن در منطقه عربی، مانند ساویرس و دیگران.
در کنار این همسویی با «میکروب ترامپی» که اثرات آن در برخی استودیوهای تحلیل عربی و در شبکههای اجتماعی دیده میشود، پدیدهای وجود دارد که طی آن برخی افراد ــ ظاهراً عرب ــ با شور و شوقی عجیب همراه با آهنگهای جهنمی اعلامشده از سوی رئیسجمهور آمریکا میرقصند. برخی مشتاق آن هستند و برخی دیگر، در هم شکستن ایران را پیروزی خود میدانند؛ تکراری منزجرکننده از لفاظیهای صهیونیستی که رؤیاهای خود را برای این جنگ جنایتکارانه بیان میکند. این موضع از سوی طبقهای تجاری که در فاسدترین محیط سیاسی و اجتماعی منطقه، میان کمپدیوید سادات (۱۹۷۸) و اسلو (۱۹۹۳) رشد کرد، قابل درک است.
اما آنچه واقعاً غیرقابل درک است، شور و شوق در تبلیغ جهنم ترامپ در کمپینی است که از نظر زمانبندی و چهرهها مشکوک به نظر میرسد و با زبانی نرم و نصیحتگونه، همان سخنانی را تکرار میکند که احمق کاخ سفید با بیادبی، تکبر و خشونت بیان میکند. برخی از کسانی که ما را از «شوک پس از جهنم» میترسانند، میگویند نتیجه جنگ قطعی است، شکستن استقامت ایران فقط مسئله زمان است و ایران شکست خورده است. سپس توصیه میکنند که از امید بستن به شکست تکبر آمریکایی–صهیونیستی دست برداریم تا بعداً پشیمان نشویم و بر زخمهای خود گریه نکنیم.
با همان قطعیتی که ترامپ نابودی قریبالوقوع ایران را تبلیغ میکند، این افراد نسخهای برای «درمان» همدردی با جنبشهای مقاومت علیه استبداد صهیونیستی میفروشند؛ پیش از آنکه ترامپ با کمک صهیونیستها همان کاری را با ایران بکند که نتانیاهو با حمایت آمریکا با غزه کرد. انگار شکست، سرنوشت محتوم ماست؛ انگار درماندگی و ناامیدی امنترین و بهترین گزینهها هستند؛ انگار تاریخ هرگز شاهد حماسههای جاودانه پیروزی حق ــ با وجود ضعف مادی ــ بر باطلِ مسلح به انواع قدرت نبوده است. انگار نه انگار پورتسعید ۱۹۵۶، سوئز ۱۹۷۳، ویتنام دهه ۱۹۷۰ و مقاومت لبنان در آغاز هزاره وجود داشتهاند.
و چه کسی گفته مردم از جنبشهای مقاومت حمایت میکنند چون پیروزی آنها تضمین شده است؟ چه کسی گفته مبارزان مقاومت از موضع قدرت عمل میکنند؟ و چه کسی گفته برتری قاطع دشمن ایجاب میکند که ضعیفان سر در برابر باد خم کنند؟
در اینجا سطرهایی از نوشته ساری عرابی، روشنفکر زندانی فلسطینی، درباره فلسفه مقاومت را نقل میکنم. او میگوید: «مقاومت در برابر اشغال، بیعدالتی و تهاجم، جوهره وجود مردمان آزاد است و صرفاً وسیلهای برای پیروزی در نبردها نیست. مقاومت فقط ابزاری برای دستیابی به پیروزی دنیوی در ارزیابی کوتاهمدت نیست، بلکه کارکردی برای حفظ یک وضعیت اخلاقی برای هستی است؛ بدون آن، باطل گسترش مییابد و جهان را در بر میگیرد: و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمیکرد، زمین فاسد میشد؛ اما خدا نسبت به جهانیان بخشنده است. این یک موعظه نیست، بلکه توصیفی از نظم جهان است. بیعدالتی اگر به چالش کشیده نشود، ریشه میدواند و حقیقت بدون عامل انسانی برای حمایت از آن باقی نمیماند، حتی اگر دفاع نتیجه قطعی نداشته باشد. خودداری کامل از دفاع، بیطرفی نیست، بلکه تسلیم شدن در برابر باطل تحت پوشش مشروعیت است. بنابراین اقدام کردن، حتی زمانی که محاسبات اشتباه یا نتایج پیچیدهاند، پیشنیازی برای جلوگیری از بسته شدن جهان در چنگالی واحد است.»
ای کسانی که میترسید ما در امیدها و رویاهایمان اغراق کنیم: نگرانیهایتان را برای خود نگه دارید؛ از امید دست بکشید، زیرا ما ــ همانگونه که فیروز با کلمات برادران رحبانی خواند ــ استادان غم و انتظاریم؛ منتظر آنچه هنوز نیامده و شاید هرگز نرسد.
ما همچنان امیدوار و رؤیابین خواهیم ماند؛ زمین میخوریم و برمیخیزیم؛ با آنچه هنوز نیامده دستوپنجه نرم میکنیم تا زمانی که بیاید. و همانگونه که محمود درویش درباره غزه گفت: «تنها ارزش فردِ زیر اشغال، میزان مقاومت او در برابر اشغال است.» به همین ترتیب، تنها ارزش قربانی تجاوز، میزان پاسخ او به تجاوز است.
ما میپنداشتیم بازاریابی ضعف و حرفهای کردن ناتوانی در انجام هر کاری، فرآیندی محدود به رژیمهای عربی است تا ادعا کنند هیچکس قادر به مقابله با موجودیت صهیونیستی نیست و بنابراین گریزی از عادیسازی و چشمپوشی از اشغال وجود ندارد. اما این جنگ نشان داد که در میان نخبگانی که به سرعت در حال گسترشاند، کسانی وجود دارند که در این زمینه حرفهای شدهاند و با نفرتانگیزترین شکل ممکن بر امیدها و رویاهای تودهها حکومت میکنند.
منبع العربی الجدید
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14