سخنگوی کاخ سفید پرسید چه کسی هزینه جنگ کنونی علیه ایران را پرداخت میکند و آیا کشورهای عربی میتوانند در آن مشارکت داشته باشند. او پاسخ داد که رئیسجمهور ترامپ بسیار علاقهمند
! است که آنها را به این کار دعوت کند
در حال حاضر هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که آیا پاسخ کارولین لویت تا این حد خودجوش بوده یا با دقت چیده شده تا در قالب پیامی به کشورهای ثروتمند عربی برسد؛ پیامی که آنها را از هماکنون برای یک درخواست احتمالی آمریکا آماده کند.
این پرسش از آنجا ناشی میشود که سخنگوی جوان، که هنوز به سیسالگی نرسیده و هیچ تجربه سیاسی—even محدود—ندارد، ناگهان خود را در چنین جایگاه مهمی یافته است. او از دنیای اجراهای تلویزیونی آمده؛ جایی که ظاهر زیبا و توانایی سخن گفتن مهمتر از عمق یا اعتبار سیاسی است. تا زمانی که مانند بسیاری از مقامات فعلی آمریکا، در هر جمله نام رئیسجمهور خود را تکرار کند، هیچ نگرانیای درباره جایگاهش وجود ندارد؛ جایگاهی که تنها با روحیه ترامپ به او داده شده است.
اما اگر سخنان او را جدی بگیریم، با واقعیتی فاجعهبار روبهرو هستیم: ترامپ که پیشتر نیز در باجخواهی از کشورهای عربی خلیج فارس تردید نکرده بود—چه در قالب سرمایهگذاریهای هنگفت، چه خریدهای نظامی—اکنون به این هم راضی نیست. او این بار از آنها میخواهد بخشی از هزینههای جنگی را بر عهده بگیرند که خودسرانه و بدون مشورت با آنان آغاز کرده؛ جنگی که همان کشورها تا آخرین لحظه تلاش کردند جلوی وقوعش را بگیرند. اگر چنین باشد، ما با صحنهای روبهرو هستیم که در آن ترامپ به دنبال تأمین هزینهای نزدیک به یک میلیارد دلار در روز برای این جنگ است.
این جنگ، جنگ شخصی ترامپ است و او باید هزینههای آن را—بهویژه پس از افزایش نارضایتی آمریکاییها از پیامدهای آن بر زندگی روزمره و سبک اداره متکبرانه کشور—به هر نحوی تأمین کند. این نارضایتی در تظاهرات گسترده اخیر در چندین شهر آمریکا با شعار «No to Kings» آشکار بود؛ تظاهراتی که به گسترش جنبش خشمگینی انجامید که سال گذشته شکل گرفته بود.
ما با صحنهای روبهرو هستیم که در آن ترامپ میکوشد هزینه جنگ را به «یک میلیارد دلار در روز» تبدیل کند و آن را به نوعی «مشارکت» جلوه دهد؛ گویی دیگران باید برای عدم دخالت مستقیم خود ادای احترام کنند.
این جنگ شخصی ترامپ است که او همراه با نتانیاهو پیش میبرد و از هرگونه حمایت داخلی یا خارجی محروم مانده است. مخالفان دموکرات او تنها مانعش نیستند؛ هر کسی که اندکی درکی از پیامدهای واقعی این ویرانیها دارد، هشدار میدهد که این جنگ میتواند منطقه را وارد چرخهای از فجایع بیوقفه کند. کافی است بدانیم تنها ۵ درصد از کارشناسان آمریکایی خاورمیانه پیش از آغاز جنگ از آن حمایت کردند و تنها ۱ درصد معتقد بودند که میتواند به تغییر دموکراتیک در ایران منجر شود؛ بنا بر گزارش مجله آمریکایی .Foreign Affairs
این جنگ شخصی اوست که به نظر میرسد مدتهاست در آن پناه گرفته است. حتی کشورهای عضو ناتو—که معمولاً در تصمیمات بزرگ با واشنگتن همراهاند—یکی پس از دیگری از این ماجراجویی بیپروا که نه مشروعیت دارد و نه امکانپذیری، فاصله گرفتند؛ هرچند مواضع همه آنها به وضوح اسپانیا یا حتی آلمان نبود. وزیر خارجه آمریکا پس از آخرین نشست این گروه در فرانسه با تأسف گفت که حتی هفت کشور صنعتی بزرگ نیز حمایت صریحی از این جنگ نکردهاند. همه اینها خشم ترامپ را برانگیخت و او در پاسخ، سیلی از توهینها و نفرینها نثار متحدانش کرد؛ رفتاری که در روابط سیاسی میان همپیمانان بیسابقه است.
گذشته از شائبههای فساد در گمانهزنیهای بازار جهانی انرژی با هر هشدار یا ضربالاجلی که ترامپ صادر میکند—که آخرین آن ششم ماه جاری است—آنچه او در پلتفرم خصوصی خود «Truth Social» منتشر کرده، سندی روشن از قصد او برای ارتکاب جنایات جنگی تمامعیار است؛ جنایاتی که ممکن است بعدها بابت آنها پاسخگو باشد. او میگوید اگر بهزودی توافقی با ایران حاصل نشود و تنگه هرمز باز نگردد، تمام نیروگاهها، چاههای نفت و جزیره خارک را منفجر خواهد کرد و به کارخانههای نمکزدایی ایران نیز حمله خواهد برد؛ با وجود اینکه میداند ایران درباره واکنشهای فاجعهبار احتمالی چه هشدارهایی داده است.
تماسهای پریشان ترامپ درباره تنگه هرمز و ضرورت اسکورت کشتیهای عبوری نیز بیفایده بود؛ هیچکس مایل به ورود به چنین ماجرایی نیست، بهویژه با تجربه شکستخورده مشابه در دوران ریگان در جنگ ایران و عراق. (۱۹۸۰–۱۹۸۸)
این جنگ، جنگ شخصی ترامپ است؛ جنگی که او بیپروا همراه با نتانیاهو، که خود متهم به جنایات جنگی است، آغاز کرده و هر کس آتش را برافروزد، خود باید آن را خاموش کند.
٭ نویسنده و روزنامهنگار تونسی
منبع القدس العربی
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14