دکتر محمد الزغول نویسنده اردنی:مترجم علی سرداری

انتصاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید ایران: پیامدهای این انتصاب و سناریوهای آینده

دیدگاه‌ها
آمریکا بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را دارد و قوی‌ترین ارتش دنیا را در اختیار دارد. این کشور همراه با اسرائیل ــ که اقتصادش ۵۸۳ میلیارد دلار است و حدود ۴۷ میلیارد دلار برای ارتش خود هزینه می‌کند ــ در جنگ با ایران شریک شده است. ایران، با اقتصادی متوسط و تحت تحریم‌های غرب به ارزش تقریبی ۳۶۰ میلیارد دلار، حدود ۸ میلیارد دلار (معادل ۲٪ از اقتصاد خود) را صرف ارتش می‌کند.
در روز نخست، حمله آمریکایی–اسرائیلی توانست رئیس رژیم ایران، رهبر معظم انقلاب علی خامنه‌ای و رهبران ارشد نظامی و امنیتی را ترور کند. طی ۳۶ ساعت پس از حمله، ائتلاف آمریکایی–اسرائیلی ۳۰۰۰ گلوله هدایت‌شونده و موشک رهگیر شلیک کرد و در شش روز اول توانست به‌طور قابل توجهی سامانه‌های دفاع هوایی و تجهیزات شناسایی ایران را هدف قرار دهد. همچنین به سامانه‌های موشکی دوربرد حمله شد و صدها سکوی پرتاب و موشک منهدم گردید. آمریکا با تمام توان و شدت بالا، روز سه‌شنبه گذشته برای نابودی صنایع دفاعی در سراسر جغرافیای ایران وارد عمل شد.
مجتبی خامنه‌ای، علیرغم گزارش‌هایی که تأیید می‌کند وی در جریان حمله‌ای که منجر به کشته شدن پدرش شد انتخاب شده است، توانست رژیم تهران را از پیامدهای اعتصابی که آمریکا و اسرائیل امیدوار بودند رهبری ایران را تضعیف کند و راه را برای چیزی شبیه به «سناریوی ونزوئلا» و خروج توده‌های مردم به خیابان‌ها باز کند، عبور دهد. در سطح نظامی، ایران توانست در نخستین واکنش به حمله، سامانه راداری آمریکا در خلیج فارس را ــ که ارزش آن یک میلیارد دلار است و بازسازی آن سال‌ها زمان می‌برد ــ نابود کند. همچنین توانست به پایگاه‌های نظامی آسیب وارد کند که بازگرداندن قابلیت‌های آن‌ها نیز سال‌ها زمان و هزینه می‌طلبد.
ایران همچنین کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد و به میدان‌های نفتی، پالایشگاه‌ها، کارخانه‌ها، بنادر و خطوط لوله گاز آسیب رساند. تنگه هرمز نیز هدف قرار گرفت و حرکت تانکرها و کشتی‌ها به‌شدت مختل شد. این امر موجب افزایش قیمت انرژی و فرآورده‌های آن، اختلال در زنجیره‌های تأمین، سقوط بازارهای سهام و مجبور شدن آژانس بین‌المللی انرژی به انتشار ۴۰۰ میلیون بشکه نفت شد. ژاپن و آلمان نیز اعلام کردند که از ذخایر نفتی خود برداشت خواهند کرد. بسیاری از دولت‌ها اقداماتی برای قانونی‌سازی یا افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و گاز انجام دادند.
این پیامدها عملاً موجب کاهش حمایت ایالات متحده از کشورهای خلیج فارس شد. این موضوع در بیانیه‌های چهره‌های سیاسی، فکری و رسانه‌ای منعکس شد که واشنگتن و تل‌آویو را به کشاندن منطقه به جنگ محکوم کردند، در حالی که کشورهای خلیج فارس این جنگ را رد کرده و برای جلوگیری از آن فشار دیپلماتیک وارد کرده بودند. این تناقض در انتقاد لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه آمریکا از عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس آشکار بود؛ او پرسید چرا باید با کشورهایی قرارداد دفاعی داشت که از مشارکت در جنگ امتناع می‌کنند. به این ترتیب، گویی دولت‌های خلیج موظف به حفاظت از آمریکا هستند، نه برعکس.
علاوه بر نگرانی دولت ترامپ از نارضایتی عمومی ناشی از افزایش قیمت انرژی و تأثیر آن بر انتخابات میان‌دوره‌ای، چهره‌های رسانه‌ای مانند تاکر کارلسون و جو روگان نشانه‌های خشم در پایگاه حامیان ترامپ در جنبش موسوم به «MAGA» را برجسته کردند. در نتیجه، رئیس‌جمهور آمریکا که شعار توقف جنگ‌ها و انتقاد از حماقت و بی‌فایده بودن آن‌ها را داده بود، اکنون با جنگی روبه‌رو بود که علت آن برای حامیانش روشن نبود و اهداف آن مشخص نشده بود. نگرانی از تبدیل شدن این جنگ به یک جنگ بی‌پایان ــ مانند ویتنام، افغانستان و عراق ــ با اعلام زخمی شدن ۱۴۰ سرباز آمریکایی توسط پنتاگون تشدید شد.
نتیجه این است که ترامپ، همان‌طور که سرمقاله روزنامه بریتانیایی Financial Times اشاره می‌کند، برای خروج از جنگ با انتخاب‌های دشواری روبه‌رو است. این موضوع تناقض‌های مداوم در اظهارات او را توضیح می‌دهد: از یک‌سو صحبت از آمادگی برای پایان دادن به جنگ «زیرا چیزی برای بمباران باقی نمانده»، و از سوی دیگر تأکید بر اینکه «عقب‌نشینی نخواهد کرد تا زمانی که دشمن کاملاً شکست بخورد.»
علاوه بر این عوامل، دولت ترامپ می‌داند که سقوط رژیم ایران تنها با یک تهاجم زمینی ممکن است؛ تهاجمی که هزینه نهایی آن یا زمان دستیابی به هدف، نامشخص است. روشن است که اسرائیل بوده و خواهد بود طرفی که به دنبال طولانی کردن جنگ است، اما منافع آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس و جهان در تلاش برای پایان دادن به آن قرار دارد.
در چارچوب این معادله مشخص خواهد شد که آیا تصمیم ترامپ برای پایان دادن به جنگ نزدیک است یا همچنان دور.
منبع حوارات

مطالب مرتبط

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.

توأم الشواورة:مترجم علی سرداری

در همین زمینه، ترامپ هفته گذشته در جلسه کابینه گفت: «ما پولی را که آنها ادعا می‌کنند مال خودشان است، کنترل می‌کنیم. ما کنترل آن پول را حفظ خواهیم کرد. و وقتی آنها درست رفتار کنند، وقتی کار درست را انجام دهند، به آنها اجازه می‌دهیم پولشان را داشته باشند. اما در حال حاضر، ما این کار را نخواهیم کرد.»