گزارشهایی درباره اسلام سیاسی
اسلام سیاسی در جریانها و اشکال مختلف خود، طی دهههای گذشته به یکی از تأثیرگذارترین نیروها در جهان اسلام تبدیل شده است. اسلام سیاسی به جنبشهایی اطلاق میشود که به دنبال اجرای قوانین اسلامی (شریعت) در حکومت و سیاست و ایجاد دولتی مبتنی بر اقتدار دینی هستند. اگرچه این جنبشها ادعا میکنند که بر پایه اسلام عمل میکنند، بسیاری از آنها به گسترش «افراطگرایی فکری و فرهنگی» متهم شدهاند؛ موضوعی که بحث گستردهای درباره رابطه میان گروههای اسلام سیاسی و افراطگرایی برانگیخته است. پرسش این است که اسلام سیاسی چگونه در حمایت از افراطگرایی نقش داشته و این جنبشها چگونه با ایدههای افراطی که تأثیرات منفی بر جوامع گذاشتهاند، در هم تنیده شدهاند.
اسلام سیاسی یکی از محیطهایی است که در آن «افراطگرایی فکری» امکان رشد مییابد. برخی از جنبشهای اسلام سیاسی، مانند اخوانالمسلمین و جریانهای جهادگرای سلفی، این ایده را پذیرفتهاند که اسلام دینی جامع است که سیاست و حکومت را نیز در بر میگیرد و باید بر تمام جنبههای زندگی کنترل داشته باشد. این برداشت، حاصل تفسیری محدود از متون دینی و ارائه آنها بهعنوان حقایقی مطلق و غیرقابل نقد است. چنین تفسیری به تقویت نوعی ذهنیت یکپارچه کمک میکند که کثرتگرایی فکری را رد کرده و با سایر اندیشههای فرهنگی برخوردی خصمانه دارد. اسلام سیاسی، بهجای ارائه چشماندازی جامع برای اصلاحات، بر ایدئولوژیای مبتنی بر هویت مذهبی تمرکز میکند و هر اندیشه متفاوت را تهدیدی میبیند که باید با آن مقابله یا حتی آن را طرد کرد.
بسیاری از جنبشهای اسلام سیاسی فرهنگ غربی را رد کرده و آن را تهدیدی برای هویت اسلامی و عامل انحطاط اخلاقی جامعه میدانند. این خصومت نسبت به فرهنگ و مدرنیته غربی در رد ارزشهای جهانی انسانی مانند حقوق بشر، آزادی فردی و آزادی بیان نمود مییابد. اسلامگرایان، چندفرهنگی را خطری برای هویت اسلامی تلقی میکنند و برخی از آنها به انزوای فرهنگی مسلمانان از جهان خارج دامن میزنند و هر فردی را که ایدههای مدرن را بپذیرد، تحت تأثیر غرب میدانند.
این افراطگرایی فرهنگی تأثیرات منفی گستردهای بر جوامع دارد؛ زیرا نفرت نسبت به فرهنگهای دیگر را پرورش میدهد و نژادپرستی علیه اقلیتهای غیرمسلمان را تشویق میکند. همچنین موجب تشدید تنشها در جوامع چندفرهنگی شده و مسلمانان را به سمت انزوا از جامعه جهانی سوق میدهد. جنبشهای جهادی مانند القاعده و داعش، نمونههای بارز افراطگرایی فکری در اسلام سیاسی هستند. این گروهها – که مسئول خشونت و نقض گسترده حقوق بشر بودهاند – بر تفاسیر سختگیرانه از متون مذهبی تکیه کرده و جهاد خشونتآمیز را تنها راه تحقق اهداف اسلامی معرفی میکنند. آنها از دیدگاههای سید قطب در کتاب «مراحل مهم» بهره میبرند؛ جایی که او جامعه مدرن را «جاهلی» و نیازمند تطهیر میداند.
این ایدئولوژی جهادی، مفهوم تکفیر را ترویج میدهد؛ مفهومی که جوامع مسلمانی را که شریعت را اجرا نمیکنند، کافر میخواند و خشونت علیه آنها را توجیه میکند. چنین ایدئولوژیای خشونت را تشویق کرده، ترور را گسترش داده و به چهره اسلام در سطح جهانی آسیب رسانده است؛ در نتیجه، جوامع مسلمان با انزوا و ترس مواجه شدهاند.
جنبشهای اسلام سیاسی همچنین موضعی خصمانه نسبت به تفکر انتقادی و اندیشه آزاد اتخاذ میکنند. از نگاه آنها، آموزش باید به متون مذهبی محدود شود و علوم انسانی و اجتماعی – بهعنوان «علوم غربی» – با شریعت ناسازگار دانسته میشوند. این جنبشها گنجاندن فلسفه و تفکر انتقادی در برنامههای درسی را رد میکنند؛ امری که مانع رشد توانایی تفکر مستقل و مشارکت در نقد سازنده میشود.
برای نمونه، تأثیر جنبشهای اسلامی بر برنامههای درسی در کشورهایی مانند پاکستان و برخی مناطق جهان عرب مشهود است؛ جایی که تأکید بر آموزههای مذهبی محدود است و علوم انسانی ناسازگار با دیدگاه ایدئولوژیک این جنبشها به حاشیه رانده میشود. این روند به ظهور نسلهایی منجر میشود که فاقد مهارتهای تفکر انتقادیاند و در نتیجه، بیشتر در معرض پذیرش ایدئولوژیهای افراطی قرار میگیرند.
اسلام سیاسی همچنین موضعی خصمانه نسبت به تکثرگرایی سیاسی و مذهبی دارد و ادعا میکند حکومت باید بر پایه شریعت باشد و دموکراسی برای جوامع مسلمان مناسب نیست. بسیاری از جنبشهای اسلام سیاسی، مانند حزبالتحریر و برخی جریانهای سلفی، معتقدند نظام دموکراتیک با شریعت ناسازگار است. این رویکرد، حق اقلیتها برای مشارکت سیاسی را رد کرده و مخالفت فکری را تهدیدی برای ثبات مذهبی و اجتماعی میداند. اسلام سیاسی، بهجای تشویق تکثرگرایی سیاسی بهعنوان ابزاری برای بیان تنوع، به دنبال تحمیل هژمونی فکری و اقتدارگرایانه است؛ امری که توسعه سیاسی در کشورهای مسلماننشین را محدود میکند.
رابطه میان اسلام سیاسی و افراطگرایی فرهنگی در مبارزه برخی جنبشهای اسلامگرا با اندیشه لیبرال و سکولار آشکار است. اسلام سیاسی این ایده را ترویج میدهد که اندیشه لیبرال با شریعت در تضاد است و هویت اسلامی را تهدید میکند. از این رو، برخی جنبشها از طریق افترا، اتهام ارتداد و گاه تهدید به خشونت با لیبرالها و متفکران سکولار مقابله میکنند.
برای مثال، چهرههای روشنفکری مانند نجیب محفوظ و فرج فوده در مصر به دلیل حمایت از آزادی و تکثرگرایی فکری، هدف حملات گروههای تندرو اسلامگرا قرار گرفتند. ترور فرج فوده در سال ۱۹۹۲ نمونهای بارز از افراطگرایی فکری برخاسته از اسلام سیاسی است. او از جدایی دین و سیاست و آزادی اندیشه دفاع میکرد و همین امر او را هدف خشونت اسلامگرایان قرار داد.
جنبشهای اسلامگرای سیاسی همچنین از رسانهها برای انتشار ایدههای خود و شکلدهی به افکار عمومی بهره بردهاند. آنها از رسانهها برای ترویج گفتمانی مبتنی بر افراطگرایی و رد هرگونه تفاوت فرهنگی و فکری استفاده کردهاند. این جنبشها با تکیه بر برنامههای مذهبی و تریبونهای رسانهای، دیدگاهی تمامیتخواهانه را گسترش داده و هر انتقادی را ضداسلامی جلوه میدهند. این روند به گسترش فرهنگ افراطگرایی فکری کمک کرده و رسانهها را به ابزاری برای بسیج علیه ایدههای مترقی و کثرتگرا تبدیل کرده است.
منبع العبی الجدید