دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در ۱۴ مه ۲۰۲۶ در پکن، چین، در جریان سفری با محوریت تجارت، امنیت منطقهای و تقویت روابط دوجانبه میان دو اقتصاد بزرگ جهان، از نیروهای نظامی سان میبیند. (کنی هولستون/پول از طریق رویترز)
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین (چپ) و دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در جریان سفر ترامپ به پکن. (رویترز)
رابطه میان ایالات متحده و چین دیگر موضوعی دور از خلیج فارس نیست و نه صرفاً رقابتی میان دو ابرقدرت برای نفوذ جهانی. برای کشورهای خلیج فارس، این رقابت به بخشی مستقیم از محاسبات آنها درباره امنیت، انرژی، تجارت، فناوری و ثبات منطقهای تبدیل شده است.
امروز خلیج فارس در قلب شبکهای پیچیده از روابط بینالمللی قرار دارد: امنیت آن همچنان به همکاری نظامی ایالات متحده وابسته است؛ اقتصاد آن بهطور فزایندهای به تقاضای آسیا، بهویژه چین، گره خورده؛ و منافع کل جهان از آبها، بنادر و مسیرهای تجاری آن عبور میکند.
بنابراین، پرسش خلیج فارس دیگر این نیست که «واشنگتن را انتخاب کنیم یا پکن؟» بلکه این است که چگونه میتوان بدون از دست دادن فرصتهای اقتصادی و فناوری با چین، رابطه استراتژیک با ایالات متحده را حفظ کرد؟ و چگونه میتوان از ظهور آسیا بهرهمند شد بدون آنکه در واشنگتن بهعنوان بخشی از یک اردوگاه رقیب تلقی شد؟ این همان معضل اصلی است که خلیج فارس در دوره آینده با آن روبهرو خواهد بود.
رقابت آمریکا و چین برخلاف جنگ سرد گذشته است. در آن زمان، جهان بهوضوح میان دو اردوگاه ایدئولوژیک تقسیم شده بود. امروز معادله بسیار پیچیدهتر است. ایالات متحده و چین رقبایی سرسختاند، اما همزمان از نظر اقتصادی، مالی و تجاری بهشدت در هم تنیدهاند.
واشنگتن میکوشد مانع از تسلط چین بر فناوریهای پیشرفته و زنجیرههای تأمین حیاتی شود، اما نمیتواند خود را کاملاً از اقتصاد چین جدا کند. پکن نیز میخواهد هژمونی آمریکا را کاهش دهد و حوزه نفوذ خود را گسترش دهد، اما همچنان به ثبات جهانی، بازارها، انرژی و تجارت آزاد نیاز دارد.
برای خلیج فارس، این بدان معناست که جهان بهسمت جدایی کامل میان این دو قدرت پیش نمیرود، بلکه بهسمت مدیریت بلندمدت تنشها حرکت میکند. این نوع رقابت هم خطراتی دارد و هم فرصتهایی.
خطر آن است که منطقه به عرصهای برای فشارهای واشنگتن و پکن تبدیل شود، بهویژه در حوزههایی مانند فناوری، بنادر، هوش مصنوعی، انرژی و زنجیرههای تأمین. فرصت آن است که کشورهای خلیج فارس، اگر موقعیت خود را بهخوبی مدیریت کنند، میتوانند از بازیگری منفعل به بازیگری فعال تبدیل شوند و از این رقابت برای افزایش استقلال استراتژیک خود بهره ببرند.
بهطور تاریخی، خلیج فارس به ایالات متحده بهعنوان مهمترین ضامن امنیت خود متکی بوده است. حضور نظامی، سیستمهای دفاعی، امنیت دریایی و بازدارندگی در برابر ایران، همگی رابطه با واشنگتن را در مرکز درک امنیتی منطقه قرار دادهاند. اما این رابطه بهتنهایی دیگر برای فهم چشمانداز آینده کافی نیست.
چین به مهمترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای منطقه، مصرفکننده اصلی انرژی خلیج فارس و بازیگری مهم در زیرساختها، فناوری و سرمایهگذاری تبدیل شده است. بنابراین، کشورهای خلیج فارس دیگر نمیتوانند چین را قدرتی دور یا حاشیهای بدانند، بلکه آن را بخشی جداییناپذیر از آینده اقتصادی خود میبینند.
این واقعیت ماهیت سیاست جدید خلیج فارس را آشکار میکند: از نظر امنیتی، واشنگتن همچنان حضوری قدرتمند دارد؛ از نظر اقتصادی، چرخش بهسوی شرق در حال تعمیق است؛ و از نظر دیپلماتیک، کشورهای خلیج فارس میکوشند فضای مانور خود را میان قدرتهای بزرگ گسترش دهند.
این سیاست نه تردید است و نه ابهام، بلکه بازتاب درکی واقعبینانه از نظم بینالمللی جدید است. کشورهایی که در جهانی پر از فشارهای متنوع دوام میآورند، الزاماً آنهایی نیستند که یک طرف را انتخاب میکنند، بلکه آنهایی هستند که شبکهای گسترده از روابط ایجاد میکنند بدون آنکه استقلال تصمیمگیری خود را به خطر اندازند.
با این حال، حفظ این تعادل آسان نیست. ایالات متحده همچنان بر متحدان خود فشار خواهد آورد تا تعاملشان با چین را در حوزههای حساس، بهویژه شبکههای مخابراتی، هوش مصنوعی، محاسبات ابری، بنادر و فناوریهای دوگانه، محدود کنند. از نگاه واشنگتن، فناوری از امنیت ملی جدا نیست. از نگاه خلیج فارس، توسعه اقتصادی، تحول دیجیتال و تنوعبخشی به منابع رشد نمیتواند منتظر فضای رقابت بینالمللی بماند.
در اینجاست که سیاستی ظریفتر ضروری میشود: گشودن روابط اقتصادی و فناوری با چین، همراه با ایجاد ضمانتهای امنیتی روشن برای جلوگیری از تبدیل شدن این گشودگی به منبع تنش با ایالات متحده.
از سوی دیگر، چین بهدنبال جایگزینی نظامی آمریکا در خلیج فارس نیست. پکن نمیخواهد هزینههای امنیت منطقهای را به شکلی که واشنگتن دههها بر عهده داشته، متحمل شود. اما چین خواهان محیطی پایدار است که جریان انرژی و تجارت، حضور اقتصادی بلندمدت و معرفی خود بهعنوان قدرتی جهانی را ممکن سازد؛ قدرتی که قادر است با همه تعامل کند بدون آنکه وابستگیهای سیاسی سنگین ایجاد کند.
این همان چیزی است که چین را برای برخی کشورهای منطقه جذاب میکند: پکن خود را نه بهعنوان قدرتی امنیتی جایگزین، بلکه بهعنوان شریک اقتصادی و توسعهای معرفی میکند. با این حال، وابستگی بیش از حد اقتصادی به چین میتواند خطراتی ایجاد کند، زیرا نفوذ اقتصادی ممکن است بهتدریج به نفوذ سیاسی برای حفاظت از منافع اقتصادی تبدیل شود.
در این چارچوب، خاورمیانه و بهویژه خلیج فارس، به چیزی فراتر از منطقهای غنی از انرژی تبدیل میشود. این منطقه چهارراهی ژئوپلیتیکی است که انرژی را به تجارت، بنادر را به زنجیرههای تأمین و امنیت دریایی را به اقتصاد جهانی پیوند میدهد.
تنگه هرمز، دریای سرخ، بابالمندب و خطوط دریایی اطراف خلیج فارس دیگر جزئیات منطقهای نیستند، بلکه شریانهای حیاتی سیستم اقتصادی بینالمللیاند. هرگونه اختلال در ناوبری یا تأمین انرژی نهتنها به خلیج فارس آسیب میزند، بلکه بر چین، اروپا، ایالات متحده، هند و کل اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد.
از دیدگاه خلیج فارس، این واقعیت به منطقه مزیتی قابلتوجه میدهد. کشورهای خلیج فارس صرفاً مصرفکننده امنیت یا دریافتکننده فشارهای خارجی نیستند.
منبع: الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14