بسیاری از کشورهای عربی، اسلامی و آفریقایی پس از رهایی از استعمار طولانیمدت، امید داشتند که به آزادی و حاکمیت واقعی دست یابند؛ بهویژه در زمینه تأمین نیازهای اساسی مانند غذا. اما در عمل، این کشورها ناچار شدند برای دستیابی به استقلال و حاکمیت، به توافقنامههای بینالمللیای بپیوندند که از پیش برای امضا و تصویب آنها آماده شده بود؛ توافقنامههایی که این کشورها از مفاد و پیامدهای بلندمدت آن بیاطلاع بودند، در حالی که این توافقها مستقیماً با سرنوشت و آینده آنها در ارتباط بود.
از جمله مهمترین این توافقنامهها، «پیمان عدم اشاعه سلاحهای هستهای» است که فناوریها و قابلیتهای انرژی هستهای ـ چه صلحآمیز و چه نظامی ـ را در بر میگیرد. این پیمان در سال ۱۹۶۸ تدوین و در سال ۱۹۷۰ لازمالاجرا شد. کشورهای جهان سوم تحت فشار و نه از سر اختیار، بلکه با تهدید در صورت عدم پذیرش، به آن پیوستند. این در حالی بود که برخی کشورها، از جمله اسرائیل، هرگز به این پیمان نپیوستند و آن را به رسمیت نمیشناسند؛ آن هم با حمایت قدرتهای بزرگی که خود از بنیانگذاران این پیمان بودند و در ایجاد و توسعه راکتورهای هستهای اسرائیل ـ مانند فرانسه و بریتانیا ـ نقش داشتند.
برخی کشورها مانند کره شمالی، پاکستان و هند نیز با زیرکی از اجرای این پیمان طفره رفتند و با تولید سلاح هستهای، جامعه بینالمللی را در برابر عمل انجامشده قرار دادند.
امروزه برخی کشورها، از جمله ایران و برخی کشورهای عربی، تهدید به خروج از این پیمان میکنند. با این حال، چنین اقدامی میتواند اوضاع را پیچیدهتر کند و هرگونه فعالیت هستهای را بدون تأیید و تضمین قدرتهای بزرگ دشوار سازد. برای نمونه، میتوان به حمله هوایی اسرائیل به راکتور هستهای عراق، یا پروژه هستهای سوریه، یا جنگ کنونی علیه ایران و احتمال نابودی کامل برنامه هستهای این کشور توسط ایالات متحده و اسرائیل اشاره کرد.
تردیدی نیست که کشورهای جهان سوم از زمان استقلال، به توافقنامههایی پیوستهاند که از پیامدهای بلندمدت آنها آگاهی کافی نداشتند. به باور من، برخی از این کشورها از روی ناآگاهی و بدون مطالعه، یا برای کسب استقلال و تأمین نیازهای اولیه، ناچار به امضای این توافقها شدند، بیآنکه از عواقب آینده آن مطلع باشند.
در نتیجه، این موضوع پیچیده و چندلایه است و کشورهای جهان سوم نیز در شکلگیری آن نقش داشتهاند؛ زیرا گمان میکردند با امضای توافقنامههای بینالمللی ـ که با آنها آشنایی نداشتند و متخصصانی برای مشاوره در اختیارشان نبود ـ میتوانند به سطح کشورهای توسعهیافته برسند.
کارشناس ارشد حقوق بینالملل و استاد دانشگاه در رشتههای حقوق بینالملل و روابط بینالملل
منبع رای الیوم
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14